✍🏻 دکتر محمد حسینی پور- مدیر دپارتمان توسعه انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
در نهان بسیاری از رخدادهای سیاسی و دفاعی کشورها، دو پیشران وجود دارد:
یک، انگیزه و اهداف دولت.
دو، تغییرات سرزمینی نوظهورو زایش حوزه ها.
دایره عملیاتی آن دو پیشران، کارکردهای جنگ، آتش بس، صلح، آماده باش و یا توافق را میان دولتها به همراه دارد.
در اینجا تاریخ جنگها و تغییرات ژئو پلتیکی در اطراف سرزمین ایران، نشانگر اراده دولتهای حوزه و برون حوزه ای در ترسیم ژئوپلتیک اطراف است.
بازتکلیف حقوقی و سیاسی راهگذر
راهگذر زنگزور یا آنچه رخداد مسير ترامپ نامیده شده، جاده ای حدود ۴۳ كيلومترى در استان سیونیک ارمنستان است.
موضوع راهگذر زنگزور بعد از جنگ قرهباغ دوم در سپتامبر 2020 مطرح شد. آن مسیر در توافق آتشبس ۲۰۲۰ با میانجیگری روسیه، درج شد و باکو آن مسیر را گامی برای کاهش وابستگی به ایران و آنکارا نیز آنرا یک فرصت مهم برای پیگیری دو هدف عنوان کرد: ایجاد مسیر تجاری شرق-غرب برای اتصال چین به اروپا و دیگر، تقویت اتصال زمینی میان کشورهای ترکزبان منطقه.
اما به باورم عطف سنگین آن رخداد” تعیین کنندگی” یا “بازتکلیف حقوقی سیاسی سرزمینی” در حوزه قفقاز جنوبی بوده، حرکتی که سه کارکرد خواهد داشت:
یک – ترک مخاصمه چند ساله جمهوری آذربایجان و ارمنستان و ترسیم مشارکت چند جانبه.
دو – تغییر ماهیت راهگذر از امنیتی و نظامی به تجاری و تراتزیتی.
سه – باز تعیین مسیر انتقال و تجارت انرژی در اورآسیا.
مهمتر آنکه بعد دیگر “بازتکلیفی زنگزور” پیش بینی و تعیین مزیتهای اقتصاد تجاری و اقتصاد ترانزیت(ریلی و زمینی) است.
دو مزیت معین شده برای راهگذر زنگزور:
یک- آن مسیر زمان ترانزیت اروپا با آسیا را 12 تا 14 روز کاهش می دهد.
دو- آن راهگذر تا سال 2027، می تواند ارزش تجارتی سالانه 50 تا 100 میلیارد دلار داشته باشد.
بر اساس توافق اخیر، ارمنستان حاکمیت خود را بر این راهگذر حفظ خواهد کرد، قوانین ملی خود را همچنان اعمال کرده و مسئولیت امنیت آنجا را نیز بر عهده خواهد داشت.
اما قرار است مدیریت اجرایی توسط کنسرسیوم تحت کنترل شرکت آمریکایی انجام شود. این دگردیسی های سرزمینی در تاریخ روابط منطقه، واکنشهای متفاوتی به همراه داشته و دارد که انگیزه مشترک آنها “ژئو استراتژیک” است.
امروز همین حساسیت نوپدید دولتهای درگیر، خود را در یک برساخت محیطی منعکس کرده، بنحوی که هر بازیگری حسب دوری یا نزدیکی به مدار دوستان آمریکا میتواند فعال و اثر بخش یا منفعل و بازنده باشد.
در اینجا به باورم، نشانه های گفتمانی چنین واقعیتی را میتوان در یکی از مقالات اخیر “اندیشکده آمریکایی بنیاد کارنگی” ردیابی کرد.
آنجایی که اشاره می شود: اهمیت دهه 2020 در مقابله هدفمند و هوشمند امریکا و اروپای غربی با دو چالش اصلی جهانی است:
یک) ظهور قدرتهای نوظهور
دو ) مشکلات پیش رو در مسیر آزادسازی های سیاسی و اقتصادی در جهان کمتر دموکراتیک.
در ماجرای زنگزور، جهان نظاره گر تلاش آمریکا و متحدانش در آزاد سازی سیاسی_ اقتصادی حوزه کمتر دموکراتیک قفقاز جنوبی بود.
مواجهه با زایش یک مسیر جدید
هر چند ظاهرا بازتکلیف میدانگاه زنگزور، انعکاس تلاش بازیگران اصلی و دخیل برای عملیاتی کردن “امنیت ژئوپلتیک” است، اما باید توجه کرد که هر کدام از دولتهای کمتر دموکراتیک در اورآسیا، از پنجره منافع ملی خود به آن رویداد نگاه می کنند. امروز زایش مسیری جدید با کارکردهای متفاوت و معطوف به صلح و مشارکت در قفقاز جنوبی، در واقع زایش فرصتهاست.
اما بازیگرانی همچون ایران ، روسیه، ترکیه، اسراییل و آمریکا، ناتو و اتحادیه اروپا، هرکدام با محاسبه موقعیت پیش آمده و مصادیق منافع ملی، میتوانند وارد عمل شوند. از اینرو هر بازیگری، در قبال راهگذر زنگزور باید مواضع دقیق، واقعی و مستند داشته باشد.
حال انکه به نظر برخی کارشناسان در ماجرای زنگزور، ایران متحمل زیانهای فزاینده ژئو استراتژیک شده، پس بناچار با مخالفت کرده و دست به تخریب خواهد زد. فارغ از اینکه چنین باوری چقدر واقعی است یا خیر، باید دید در این مواضع آیا “محاسبه منافع ملی” تابع عقلانیت استراتژیک بوده یا خیر ! امروز دولت ایران برای ورود به سامانه منطقه ای نوظهور، باید بطور جدی از سنت شعار، تخریب و توهم فاصله بگیرد و در نهایت واقعگرای به حلقه های مشارکت قفقاز جنوبی وارد شود./
منابع:
( https://carnegieendowment.org/research/2025/08/democracy-promotion-trump-putin-europe?lang=en )