✍🏻 دریا کریم زاده- مدیر دپارتمان مطالعات زنان انجمن ایرانی مطالعات غرب اسیا

در بسیاری از تحلیلهای رایج درباره حکمرانی در غرب آسیا، نقش زنان یا نادیده گرفته میشود یا صرفاً در قالب نمادهای نمادین و نمایشی بازنمایی میگردد. این نگاه تقلیلگرایانه نهتنها واقعیتهای پیچیده اجتماعی را نادیده میگیرد، بلکه مانع از فهم ظرفیتهای تحولآفرین زنان در عرصههای تصمیمگیری و سیاستگذاری میشود. در واقع، زنان در غرب آسیا نه صرفاً سوژههای منفعل، بلکه کنشگرانی فعال در بازتعریف قدرت، مشروعیت، و سازوکارهای حکمرانیاند.
در ایران، تجربه زنان در شوراهای شهر، مجلس شورای اسلامی، و حتی در نهادهای اجرایی محلی، نشان میدهد که با وجود محدودیتهای قانونی و فرهنگی، زنان توانستهاند در برخی حوزهها بهعنوان بازیگران مؤثر ظاهر شوند. برای مثال، در برخی استانها، زنان شهردار یا بخشدار با تمرکز بر مسائل اجتماعی، محیط زیست، و آموزش، رویکردی متفاوت از همتایان مرد خود اتخاذ کردهاند که نشاندهنده تفاوت در اولویتگذاری و سبک حکمرانی است.
در لبنان، با وجود ساختار سیاسی طایفهای و مردانه، زنان فعال در حوزههای مدنی و رسانهای توانستهاند بر گفتمان عمومی تأثیر بگذارند. حضور پررنگ زنان در اعتراضات سالهای اخیر، بهویژه در جنبشهای ضد فساد و مطالبهگری اجتماعی، نشان داد که قدرت سیاسی الزاماً در نهادهای رسمی خلاصه نمیشود. زنان لبنانی با استفاده از شبکههای اجتماعی، هنر، و کنشگری خیابانی، توانستهاند صدای خود را به ساختار قدرت تحمیل کنند.
در عراق، پس از سالها جنگ و بیثباتی، زنان با وجود آسیبهای گسترده، در تلاش برای بازسازی نهادهای مدنی و مشارکت در فرآیندهای سیاسی هستند. سهمیهبندی جنسیتی در پارلمان عراق، هرچند در ابتدا نمادین به نظر میرسید، اما در عمل بستری برای ورود زنان به عرصه سیاست فراهم کرده است. با این حال، چالشهایی چون خشونت سیاسی، فشارهای حزبی، و نبود حمایتهای نهادی، مانع از مشارکت مؤثر آنان شدهاند.
در عربستان سعودی، اصلاحات اخیر در زمینه حقوق زنان—از جمله اجازه رانندگی، سفر بدون قیم، و مشارکت در انتخابات محلی—نشاندهنده تغییراتی تدریجی در ساختار حکمرانی است. با این حال، این اصلاحات هنوز در سطح نمادین باقی ماندهاند و بسیاری از ساختارهای قدرت همچنان مردانه و انحصاریاند. زنان سعودی با بهرهگیری از فضای مجازی، آموزش، و کارآفرینی، در حال ساختن مسیرهای موازی برای تأثیرگذاری بر سیاستهای عمومیاند.
نکته مهم آن است که حکمرانی در غرب آسیا، برخلاف مدلهای کلاسیک، صرفاً در نهادهای رسمی خلاصه نمیشود. قدرت در این منطقه، اغلب در تعامل میان ساختارهای دولتی، نهادهای مذهبی، شبکههای قومی، و سرمایههای فرهنگی شکل میگیرد. زنان، با درک این پیچیدگی، توانستهاند در نقاطی از این شبکه نفوذ کنند و منطق تصمیمگیری را تحت تأثیر قرار دهند. این نوع حکمرانی غیررسمی، بهویژه در جوامعی که ساختارهای رسمی بسته یا مردانهاند، اهمیتی دوچندان دارد.
از سوی دیگر، رسانهها، هنر، و روایتهای فرهنگی نیز نقش مهمی در مشروعیتبخشی یا تضعیف حضور زنان در ساختارهای قدرت دارند. بازنمایی زنان در سینما، موسیقی، و ادبیات، میتواند بهعنوان ابزاری برای بازاندیشی در مفهوم قدرت و جنسیت عمل کند. بهویژه زمانی که این بازنماییها از کلیشههای قربانی یا نماد زیبایی فاصله گرفته و به تجربههای واقعی، مقاومتهای روزمره، و کنشگریهای سیاسی زنان بپردازد. در نهایت، اگر بخواهیم حکمرانی در غرب آسیا را بهسوی مشارکتپذیری، عدالت جنسیتی، و پایداری سوق دهیم، نمیتوانیم نقش زنان را صرفاً به حضور عددی در نهادها تقلیل دهیم. باید به کیفیت مشارکت، به قدرت چانهزنی، و به توانایی تأثیرگذاری آنان بر ساختارهای تصمیمگیری توجه کنیم. زنان، با تمام چالشها و محدودیتها، در حال بازتعریف حکمرانیاند—نه از بیرون، بلکه از درون ساختارهایی که روزی آنان را طرد میکردند.
راهکارهای پیشنهادی برای تقویت نقش زنان در حکمرانی غرب آسیا:
۱. اصلاح قوانین تبعیضآمیز بازنگری در قوانین انتخاباتی، خانواده، و اشتغال با هدف حذف موانع قانونی مشارکت زنان.
۲. توانمندسازی نهادی ایجاد نهادهای حمایتی برای زنان در ساختارهای سیاسی، از جمله مشاوره حقوقی، آموزش سیاسی، و شبکهسازی حرفهای.
۳. توسعه آموزش جنسیتمحور در سیاستگذاری گنجاندن مفاهیم عدالت جنسیتی در آموزش مدیران، قانونگذاران، و فعالان مدنی.
۴. افزایش حضور زنان در رسانهها و روایتسازی فرهنگی حمایت از تولیدات فرهنگی و رسانهای که نقش زنان در قدرت را بهصورت واقعگرایانه و الهامبخش بازنمایی کنند.
۵. تقویت نهادهای مدنی و مطالبهگری اجتماعی حمایت از سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزه جنسیت و حکمرانی، بهویژه در مناطق محروم و بحرانزده.
۶. ایجاد سازوکارهای نظارت و پاسخگویی طراحی مکانیسمهایی برای ارزیابی عملکرد نهادهای حکمرانی در زمینه عدالت جنسیتی و مشارکت زنان.