✍🏻دکتر هاشم امیری- عضو دپارتمان نظام بین الملل انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

در پاییز ۱۴۰۴، روابط آمریکا و ونزوئلا به یک تقابل استراتژیک تمامعیار تبدیل شده است، جایی که سیاستهای دونالد ترامپ – با تمرکز بر “آمریکا اول” و احیای دکترین مونرو – نه تنها بر تغییر رژیم در کاراکاس اصرار دارد، بلکه به عنوان ابزاری چندلایه برای مهار نفوذ رقبای جهانی مانند چین و روسیه عمل میکند. این تقابل، ریشه در نگرانیهای عمیق ژئوپولیتیک آمریکا از “حیات خلوت” آمریکای لاتین دارد، جایی که ونزوئلا با ذخایر عظیم نفتیاش (بیش از ۳۰۰ میلیارد بشکه اثباتشده، معادل بیش از ۱۷ درصد ذخایر جهانی)، به یک میدان نبرد برای هژمونی منطقهای و امنیت انرژی تبدیل شده است.
ترامپ، با امضایدستورالعملهای محرمانه برای استفاده از نیروی نظامی علیه “کارتلهای مواد مخدر” ونزوئلا، و تهدیدهای مستقیم مانند حملات به “قایقهای شبح” حامل نفت به چین، سیگنالهایی فراتر از مبارزه با قاچاق ارسال میکند. تحلیل این وضعیت نشان میدهد که آمریکا از ونزوئلا نه تنها ثبات سیاسی همسو با واشنگتن، بلکه قطع کامل روابط با پکن، مسکو و حتی تهران را مطالبه میکند – خواستههایی که در بستر جنگ اقتصادی و نظامی، ونزوئلا را به لبه پرتگاه برده و ریسک یک درگیری نیابتی را افزایش داده است. بدون دستیابی به تغییر رژیم، این اهداف ناکام خواهند ماند، و ونزوئلا به عنوان قربانی اصلی تقابل ابرقدرتها، جایی که نفتش بیش از زندگی میلیونها شهروندش اولویت یافته، باقی خواهد ماند. این یادداشت، با تحلیل عمیقتر ابعاد ژئوپولیتیک، هژمونی و انرژی، سناریوهای ممکن و پیامدهای جهانی را بررسی میکند.
تقابل با چین و روسیه: ونزوئلا به عنوان جبهه جنگ سرد جدید!
ونزوئلا، بیش از یک بحران داخلی، به نمادی از نفوذ رو به رشد چین و روسیه در نیمکره غربی تبدیل شده – دو رقیبی که با استراتژیهای نامتقارن، هژمونی آمریکا را به چالش کشیدهاند. چین، با قراردادهای تجاری جدید در پاییز ۲۰۲۵، نفوذ اقتصادیاش را در ونزوئلا تعمیق کرده؛ وامهای میلیاردی پکن در ازای دسترسی به نفت سنگین ونزوئلا (که از طریق مالزی به چین قاچاق میشود)، این کشور را به “پایگاه” کلیدی برای ابتکار “کمربند و جاده” در آمریکای لاتین تبدیل کرده است.
تحلیل ژئوپولیتیک نشان میدهد که این نفوذ، نه تنها اقتصادی، بلکه ژئواستراتژیک است: چین از ونزوئلا برای دور زدن تحریمهای آمریکایی و تأمین انرژی خود استفاده میکند، در حالی که حضورش به عنوان “طناب نجات” برای رژیم مادورو عمل میکند – رژیمی که بدون حمایت پکن، فروپاشی اقتصادیاش تسریع میشد.
ترامپ، با اعمال تعرفههای ۲۵ درصدی بر کشورهایی که نفت ونزوئلا وارد میکنند، مستقیماً این زنجیره را هدف قرار داده، که میتواند صادرات چین را تا ۳۰ درصد کاهش دهد و تنشهای تجاری را به سطح جنگ سرد جدید بکشاند.
از سوی دیگر، روسیه با فروش “تسلیحات پیشرفته” – از موشکهای S-400 تا هواپیماهای سوخوی ارتقایافته – ونزوئلا را به یک متحد نظامی تبدیل کرده، و حضورش در کارائیب را به چالش مستقیم برای ناوگان آمریکایی بدل ساخته است.
اما به نظر میرسد روسیه، گرفتار در باتلاق اوکراین و تحریمهای غربی، قادر به حمایت گسترده نیست – حداکثر ارسال تسلیحات محدود، که میتواند به جای تقویت مادورو، بهانهای برای تشدید اقدامات ترامپ فراهم کند.
براین اساس، آمریکا با تجمع نیروهایش در کارائیب، سیگنال میدهد که ونزوئلا نباید پلی برای نفوذ مسکو و پکن باشد.
تحلیلی عمیقتر نشان میدهد که این رویکرد، ریسک درگیری مستقیم را افزایش میدهد – سناریویی که نیوزویک آن را “جنگ روسی-آمریکایی در ونزوئلا” توصیف کرده، جایی که نیروهای روسی مستقر در ونزوئلا با ناوهای آمریکایی روبرو شوند.
در نهایت، آمریکا با تضعیف این اتحادها، نه تنها نفوذ رقبا را قطع میکند، بلکه ونزوئلا را به عنوان “سایت کلیدی” برای بازسازی در این هژمونی چندقطبی به کار میگیرد.
حفظ کنترل بر حیات خلوت: احیای دکترین مونرو و ریسکهای “آمریکا اول”
آمریکا از قرن نوزدهم، آمریکای لاتین را “حیات خلوت” خود میداند، و دکترین مونرو – که مداخله خارجی را ممنوع میکند – را به عنوان توجیهی برای اقدامات پیشگیرانه به کار میگیرد.
در ۱۴۰۴، ونزوئلا نقطه ضعف مهمی برای سوءاستفاده چین، روسیه بدل شده بود؛ ابتکار پکن نفوذ اقتصادی را گسترش داده، و حمایت نظامی مسکو تعادل قدرت را برهم زده بود.
ترامپ برای عملیات نظامی علیه کارتلها، این دکترین را احیا کرده– اما اهداف واقعی فراتر از مواد مخدر است.
خواسته آمریکا روشن است: بازگرداندن ونزوئلا به مدار واشنگتن برای جلوگیری از “جنگ نیابتی” در حیات خلوت خود. تهدیدهای اخیر، مانند مانورهای دریایی در کارائیب و حملات به قایقهای ونزوئلایی و حتی عملیات ویژه علیه رئیس جمهور و دولت وی، بخشی از استراتژی ” تغییر رژیم” است – رویکردی که بدون جنگ تمامعیار، آمریکا را به خواستههایش میرساند..
سناریوهای ممکن و محتمل تا قبل دستگیری مادرو شامل:
(۱) تسلیم مادورو با پیشنهاد دسترسی به منابع در ازای کاهش نقش رقبا (که اخیراً عملی شد)، (۲) تشدید تنشها با حمایت محدود روسیه، یا
(۳) عقبنشینی ترامپ در صورت مخالفت کنگره.
کنترل ونزوئلا، نه تنها دفاعی، بلکه برای حفظ هژمونی ضروری است؛ اما در حساسیتهای دیگر قدرتها، چنین رویکردی میتواند به جای تقویت، به تضعیف موقعیت آمریکا بیانجامد.
بهرهبرداری سیاسی از منابع انرژی: نفت ونزوئلا به عنوان سلاح ژئوپولیتیکی
ونزوئلا با ذخایر نفتی عظیم – عمدتاً سنگین و مناسب برای پالایشگاههای آمریکایی – کلیدیترین اهرم آمریکا در این تقابل است. ترامپ، با تحریمهای گسترده از ۲۰۱۷، تجارت مستقیم را قطع کرده، اما در ۲۰۲۵، مجوزهای محدودی اعطا کرده تا استخراج را از سر بگیرد – گامی تاکتیکی برای افزایش فشار بدون قطع کامل جریان انرژی.
مادورو، در اقدامی ناامیدانه، پیشنهاد تخصیص منابع نفتی و معدنی به آمریکا را برای لغو تحریمها مطرح کرده، همراه با وعده کاهش نقش چین، روسیه و ایران – پیشنهادی که نشاندهنده عمق بحران اقتصادی (تورم ۲۰۰ درصدی و کمبود غذا) است.
هدف سیاسی فراتر از اقتصاد است: نفت ونزوئلا برای امنیت انرژی آمریکا (کاهش وابستگی به خاورمیانه) و فشار بر چین حیاتی است، جایی که پکن میلیاردها دلار سرمایهگذاری کرده.
ترامپ حتی طرح “تصرف میادین نفتی” را بررسی کرده بود، که میتوانست بازار جهانی را مختل کند و قیمت نفت را تا ۲۰ دلار افزایش دهد.
در سناریوی بدبینانه، اختلال در صادرات ونزوئلا (که ۵ درصد عرضه جهانی را تشکیل میدهد) میتوانست به رکود جهانی منجر شود، در حالی که سناریوی خوشبینانه، نرمش ترامپ با مجوزهای بیشتر، به تغییر سیاست خارجی مادورو بیانجامد. در نهایت، نفت بیش از منبع اقتصادی، سلاح ژئوپولیتیکی است که ترامپ برای پیشبرد “آمریکا اول” به کار میگیرد، اما با ریسک تشدید بحرانها در ونزوئلا.
نتیجهگیری:
در چندماه گذشته، خواستههای آمریکا از ونزوئلا – ثبات همسو، قطع روابط با رقبا، و دسترسی به نفت – در چارچوب سیاستهای تهاجمی ترامپ، این کشور را به نقطه اشتعال تبدیل کرده است. این تقابل، ترکیبی پیچیده از ژئوپولیتیک (مهار چین-روسیه)، هژمونی (کنترل حیات خلوت) و امنیت انرژی (بهرهبرداری سیاسی) است، که ریسک درگیری مستقیم را افزایش داده و نظم جهانی را به چالش کشیده.
اهمیت ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیکی ونزوئلا برای ایالات متحده، نشان میدهد که بدون تغییر رژیم، اهداف آمریکا ناکام میمانند؛ مادورو، علیرغم درخواستهایش از روسیه و چین، در انزوای فزاینده و تهدید سقوط قرار دارد.
در نهایت، ونزوئلا قربانی این تقابل ابرقدرتهاست – کشوری که منابعش بیش از مردمش اهمیت یافته، و بحرانش هشداری بر هزینههای هژمونی در رقابت ابرقدرتهاست. برای آمریکای لاتین، این وضعیت میتواند به موج ضدآمریکایی منجر شود، در حالی که برای جهان، نمادی از گذار به جهانی تک قطبی اما پرتنش است.