✍🏻 شقایق عباسی- دانشجو دکتری روابط بین الملل و عضو دپارتمان مطالعات خلیج فارس انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

سیاست خارجی ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، از انزواطلبی (Isolationism) به سمت بینالمللگرایی و مداخلهگرایی (Internationalism & Interventionism) تغییر یافت. با افول تدریجی قدرتهای استعماری بریتانیا و فرانسه، واشنگتن کوشید جای خالی آنان را در نظم نوین بینالمللی پر کند. یکی از مهمترین عرصههای این تغییر، خاورمیانه بود؛ منطقهای با موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز و منابع عظیم انرژی، که از دههی ۱۹۵۰ به بعد در مرکز توجه راهبردی آمریکا قرار گرفت. در این چارچوب، واشنگتن خود را «ضامن ثبات» و «تأمینکننده امنیت انرژی» معرفی کرد و به تدریج به یکی از اصلیترین بازیگران مؤثر در تحولات خاورمیانه بدل شد.
در دهههای اخیر، حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه بیش از هر چیز بیانگر رقابت برای حفظ موازنه قوا، مهار قدرتهای رقیب و تضمین منافع بلندمدت واشنگتن در خلیج فارس و آسیای جنوب غربی است. این حضور در قالب استقرار مستقیم نیروهای نظامی و شبکهای از پایگاهها و ائتلافهای امنیتی تحقق یافته است که در عمل ساختاری از وابستگی سیاسی و نظامی را میان آمریکا و متحدانش ایجاد کردهاند.
در ادبیات روابط بین الملل “ائتلاف“ (Alliance) به معنای همکاری رسمی و پایدار میان دو یا چند دولت است که با هدف تضمین امنیت، منافع یا اهداف مشترک سیاسی و نظامی شکل می گیرد. آمریکا در بیان رسمی سیاست خارجی همواره از اصطلاح «ائتلافها» برای توصیف روابط خود با دولتهای خاورمیانه استفاده کرده است. از ائتلاف بینالمللی علیه داعش تا توافقات امنیتی با امارات، اسرائیل و عربستان سعودی و دیگر کشورهای منطقه، همگی با زبان «شراکت» و «همکاری» معرفی میشوند. با این حال، بررسی دقیقتر نشان میدهد که بسیاری از این ائتلافها در واقع شبکههای نفوذ هستند.
در این شبکهها، ایالات متحده بازیگر مرکزی یا (Hub) و کشورهای منطقه نقش پیرامونی یا (Spokes) را ایفا میکنند؛ الگویی موسوم به (Hub and Spokes) که هدف آن، ایجاد امنیت جمعی، تثبیت وابستگی سیاسی و نظامی شرکا است. برای نمونه، وابستگی تسلیحاتی عربستان و امارات به صنایع نظامی آمریکا، ابزار بازدارندگی و اهرم فشار سیاسی و راهبردیبرای واشنگتن محسوب میشود.
حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بر محور مجموعهای از پایگاههای راهبردی سازمان یافته است. بزرگترین آنها، پایگاه العدید (Al Udeid) در قطر است؛ مقر عملیاتی فرماندهی مرکزی آمریکا در منطقه که نقش کلیدی در جمعآوری اطلاعات، هماهنگی با متحدان و عملیات هوابرد دارد.
در امارات متحده عربی، پایگاه الظفره (Al Dhafra) مأموریت پشتیبانی اطلاعاتی و سوختگیری هوایی برای عملیاتهای منطقهای را بر عهده دارد. پایگاه اینجرلیک (Incirlik) ترکیه بهعنوان یکی از سنتیترین نقاط دسترسی آمریکا به خاورمیانه و بالکان شناخته میشود.
در عراق، پایگاه عینالاسد (Ain al-Asad) یکی از مهمترین سکویهای عملیاتی و پشتیبانی لجستیکی آمریکا بوده است. کویت نیز با در اختیار داشتن پایگاههای کمپ عریفجان(Camp Arifjan) و علیالسلام (Ali Al Salam)، به عنوان مرکز اصلی لجستیک و عملیات هوایی آمریکا در خلیج فارس عمل میکند.
در بحرین، ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا در پایگاه پشتیبانی دریایی بحرین مستقر است و وظیفه کنترل تردد دریایی در خلیج فارس، دریای عمان و بخشهایی از اقیانوس هند را بر عهده دارد. در عربستان سعودی، پایگاه هوایی پرینس سلطان (Prince Sultan) میزبان جنگندهها و هواپیماهای سوخترسان آمریکایی است که در قالب همکاری امنیتی مشروط فعالیت میکنند.
در افغانستان، پایگاه بگرام (Bagram) برای دو دهه نماد حضور نظامی آمریکا بود؛ هرچند با خروج نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۲۱، این پایگاه به دست طالبان افتاد و اکنون بحثهایی درباره بازپسگیری یا استفاده غیرمستقیم از آن مطرح است. در اسرائیل نیز پایگاه هوایی نقب (Negev) که بهصورت رسمی تحت پرچم اسرائیل اما با مالکیت آمریکا اداره میشود، مأموریت پشتیبانی از سامانههای هشدار زودهنگام و دفاع موشکی مشترک را بر عهده دارد.
سیاست خاورمیانهای ایالات متحده را میتوان تلاشی آگاهانه برای نهادینهسازی نفوذ در قالب ائتلاف دانست. در دوران گذار به نظم جهانی پساغربی و رشد چندقطبیگرایی، واشنگتن دریافته است که سلطه مستقیم دیگر کارآمد نیست. از اینرو، با بازطراحی ساختارهای امنیتی، اقتصادی و فناورانه، به گونهای عمل میکند که حتی در غیاب حضور نظامی گسترده، جهتگیری و تصمیمسازی دولتهای منطقه در مدار منافع آمریکا باقی بماند.بهبیان دیگر، ایالات متحده در خاورمیانه معمار شبکهای از نفوذ پایدار است؛ شبکهای که در آن ائتلافها ابزار و نفوذ، هدف نهایی است.