مقالات اعضا

خطرات پیروزگرایی در خاورمیانه؛ ایران، اسرائیل و ارواح تاریخ

✍🏻 حسین آقا و رابرت مالی*
ترجمه: مهدی لکزی

برای بسیاری از افراد خارج از خاورمیانه، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران مانند یک روایت خطی است: ارتش‌ها و سازمان‌های اطلاعاتی قدرتمند دو متحد در برابر دشمن خود صف‌آرایی کردند، آماده‌ی غلبه، در آستانه‌ی پیروزی قطعی و غیرقابل انکار. این نبرد و نتیجه‌ی مورد انتظار آن از دریچه‌ی پیشینه‌های آشنا نگریسته می‌شود: آلمان هیتلری مغلوب، شکست‌خورده، مایل به تن دادن به خواسته‌های پیروز؛ ژاپن نیز از این قاعده پیروی می‌کند. وقتی طرفداران این جنگ از تسلیم یک طرف و قرار گرفتن طرف دیگر در سمت درست تاریخ صحبت می‌کنند، به چنین مفاهیم روشنی از پیشرفت و قطعیت تکیه می‌کنند. از نظر آنها، تاریخ در یک خط مستقیم پیش می‌رود، به سرعت به سمت سواحل امن می‌رود، و بهتر است طرف درست را انتخاب کرد یا سرگردان ماند. برای کسانی که خاورمیانه را می‌شناسند، چنین افکاری بی‌معنی است. آنها مزخرف هستند.

این منطقه پیشینه‌های مطلوب خود را دارد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، سرکوب چریک‌های فلسطینی توسط اردن، ظهور سازمان سپتامبر سیاه و قتل عام ورزشکاران اسرائیلی در المپیک مونیخ را برانگیخت. اسرائیل در سال ۱۹۸۲ به جنوب لبنان حمله کرد و سازمان آزادی‌بخش فلسطین را مجبور به تبعید به تونس کرد. نتیجه: ظهور حزب‌الله پرانرژی و به مرور زمان، جنبش فلسطینی‌های تبعیدی نزدیک‌تر به اسرائیل، در غزه و کرانه باختری. در دهه ۱۹۸۰، حمایت واشنگتن از مجاهدین افغان به بیرون راندن نیروهای شوروی کمک کرد. همچنین منجر به ظهور طالبان و نسلی از گروه‌های جهادی، از جمله القاعده، شد که آمریکایی‌ها دشمن اصلی آنها بودند. پس از پیروزی واشنگتن در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱-۹۰، اسامه بن لادن و پیروانش، ایالات متحده را هدف اصلی خود قرار دادند. پس از انجام حملات ۱۱ سپتامبر، دولت جورج دبلیو بوش به افغانستان حمله کرد، طالبان را ریشه‌کن کرد و بعداً رژیم صدام حسین را در عراق سرنگون کرد. بیست سال بعد، طالبان به قدرت بازگشتند. در عراق، دولت اسلامی از میان ویرانه‌ها سر برآورد و شبه‌نظامیان طرفدار ایران نقش غالب را در این کشور ایفا کردند.

هنگامی که شورش‌ها در سراسر خاورمیانه در سال‌های ۲۰۱۱-۲۰۱۰ آغاز شد، غربی‌ها «بهار عربی» را پذیرفتند، از فعالان لیبرال استقبال کردند و از گسترش دموکراسی استقبال کردند. تاریکی به سرعت فروکش کرد؛ تظاهرات مسالمت‌آمیز و ارزش‌های والایی که الهام‌بخش آنها بود، به خاطراتی دور تبدیل شد. رژیم حسنی مبارک، رئیس جمهور مخلوع مصر، سرانجام جای خود را به یک دیکتاتور بی‌رحم‌تر داد. سرنگونی دولت یمن، تسلط حوثی‌ها را به دنبال داشت؛ سقوط معمر قذافی در لیبی، هرج و مرج، بی‌ثباتی و خشونت را به همراه داشت. بشار اسد رفته است، اما سرنوشت سوریه به هیچ وجه آرام نیست. تاریخ به جلو حرکت نمی‌کند. به پهلو می‌لغزد و در غیرمنتظره‌ترین مکان‌ها فرود می‌آید.

اسرائیل ممکن است در جنگ خود علیه ایران پیروز شود، همانطور که ممکن است در سرزمین‌های اشغالی فلسطین، لبنان و سوریه پیروز شود. ممکن است پیروزمندانه به عنوان هژمون منطقه‌ای بلامنازع ظهور کند. ایران یک ببر کاغذی به نظر خواهد رسید؛ شرکای غیردولتی آن شکست خورده یا تضعیف شده‌اند؛ برنامه هسته‌ای آن در هم ریخته است؛ ارتش آن سایه‌ای از گذشته خود است. رویاهای اسرائیل برای تغییر رژیم ممکن است محقق نشود، اما هرج و مرج می‌تواند حاکم شود. برای همه کسانی که ایران را به عنوان یک غول می‌دیدند، از بازدارندگی آن مرعوب شده و از تهدیدات آن فلج شده بودند، این روزهای حساب و کتاب است.

این می‌تواند مدتی طول بکشد. فاصله زمانی بین نتیجه فوری و آنچه در نتیجه آن نتیجه اتفاق می‌افتد ممکن است طولانی شود: «ماموریت انجام شد» ممکن است روزها، هفته‌ها، ماه‌ها، حتی سال‌ها ادامه یابد. بعد چه؟ وسوسه‌انگیز است که چرخش فوری وقایع را به عنوان مرتبط‌ترین اتفاق بخوانیم. این فقط تا لحظه بعدی صادق است. داستان پایان نمی‌یابد. نیرو، نیروی متقابل را دعوت می‌کند. موفقیت واکنش‌هایی ایجاد می‌کند که نتیجه معکوس خود را به بار می‌آورد. هرچه اسرائیل به پیروزی کامل نزدیک‌تر می‌شود، به همان اندازه به عدم قطعیت کامل، به خطرات ناشی از تحقیر، خشم و غضب فروخورده نزدیک‌تر خواهد شد. این نوع پیروزی، جای امنی نیست.

خطراتی که در انتظارند ممکن است آشنا نباشند

برای اسرائیلی‌ها، وسوسه اقدام مقاومت‌ناپذیر بود. آن‌ها دهه‌ها منتظر فرصتی بودند تا دشمنان خود را، چه نزدیک و چه دور، چه واقعی و چه خیالی، از پا درآورند. با از بین رفتن همه محدودیت‌ها، آن‌ها معتقدند که خود را تنها با آنچه می‌توانند انجام دهند محدود می‌کنند – و می‌توانند کارهای زیادی انجام دهند. اما ایالات متحده و کشورهای اروپایی باید بهتر بدانند. یهودیان پس از ۲۰۰۰ سال تبعید، دلبستگی خود را به سرزمین مقدس فراموش نکردند. فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها و ایرانی‌ها – کسانی که هنوز نبرد کربلا در قرن هفتم را که منجر به شهادت (امام) حسین (ع) ، نوه پیامبر اسلام (ص)، شد، به یاد دارند – وحشتی را که بر غزه آمد، بمباران شهرهایشان، قتل عام‌ها، شرم، قتل رهبرانشان، دوگانگی، ریاکاری و ویرانی اخلاقی غرب را به یاد نخواهند آورد. با خاطراتی چنین عمیق و چشم‌اندازهایی چنین گسترده، بسیاری از آنچه امروز حیاتی تلقی می‌شود، برای آینده جذابیت چندانی نخواهد داشت.

خطراتی که در انتظارند ممکن است آشنا نباشند. این اقدامات می‌تواند مستلزم بازسازی «محور مقاومت» ایران باشد، به همان اندازه که اسرائیل با زور آن را ویران کرد. در طول سال‌ها، ایران که سرشار از حس قدرت بود، زرادخانه متعارف خود را تقویت کرد، با این باور که می‌تواند اسرائیل را در عرصه‌ای که دولت یهود مدت‌ها بر آن تسلط داشت، به چالش و بازدارندگی بکشد. حزب‌الله و به دنبال آن، حماس، شبه‌دولت‌هایی را در لبنان و غزه ایجاد کردند، هر دو با مسئولیت‌های غیرنظامی دست و پا گیر و ارتش‌های شبه‌منظم. این سه کشور این دستاوردها را به عنوان شاخص‌های قدرت می‌دیدند، و نادیده می‌گرفتند که این دستاوردها چقدر آنها را آسیب‌پذیر کرده بود، و اینکه چگونه ضعف از قدرت ظاهری ناشی می‌شد.

دلیلی وجود دارد که چرا آنها در ابتدا روش‌های گریزان‌تر گروه‌های چریکی را پذیرفتند. قدرت آنها در عدم تقارن نهفته بود. وقتی آنها به تلاش برای مقابله با دشمن خود منحرف شدند، گمراه شدند و نقشه را باختند. آنها لو رفتند. در روزها و سال‌های آینده، ممکن است احساس کنند که مجبورند به تاکتیک‌های قدیمی‌تر بازگردند. شاید دیری نپایید که فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها، ایرانی‌ها و دیگرانی که انگیزه‌شان هدفشان است، به اشکال غیرمتعارف جنگ، گاهی با برنامه‌ریزی دقیق، و گاهی به صورت بداهه، به نسخه‌های کشنده‌تر و از نظر فناوری ماهرانه‌تر هواپیماها و اتوبوس‌های ربوده شده، گروگان‌گیری‌ها و حملات انتحاری گذشته، متوسل شوند. چیزی جدید، متفاوت، ویرانگرتر و در عین حال بازگشت به گذشته. دستاوردهای اسرائیل در اطلاعات فنی، حملات سایبری، انفجارهای پیجر، کشتارهای دقیق، قتل عام گسترده غیرنظامیان و موارد دیگر، ممکن است راه را به سمت روش‌هایی که توسط همه و همه به کار گرفته خواهد شد، نشان دهد. نشانه‌هایی از قبل قابل مشاهده است. زمان می‌برد تا تاریخ به مقصد خود برسد، و نه قبل از اینکه در مسیرهای نادرست بسیاری قرار گیرد. سال‌های پیش رو منعکس کننده برنامه‌های منظم و تجویزهای دقیق سیاسی نخواهند بود. آنها توسط غریزه و احساسات، با الهام از آرزوهای خام و ریشه‌دار برای جبران و انتقام تاریخی، شکل خواهند گرفت. این جهانی نیست که توسط آمریکایی‌ها یا برای آنها ساخته شده باشد. آنها در دریا خواهند بود./

 

یادداشت بالا  ترجمه ای از مقاله The Perils of Middle East Triumphalism Iran, Israel, and the Ghosts of History در سایت foreignaffairs است.

https://www.foreignaffairs.com/israel/perils-middle-east-triumphalism?check_logged_in=1&utm_medium=promo_email&utm_source=lo_flows&utm_campaign=article_link&utm_term=article_email&utm_content=20250704

*حسین آقا بیش از ۲۵ سال به عنوان همکار ارشد در کالج سنت آنتونی، دانشگاه آکسفورد، فعالیت داشته و بیش از سه دهه در مذاکرات اسرائیل و فلسطین مشارکت داشته است.

رابرت مالی مدرس دانشکده امور جهانی جکسون دانشگاه ییل است. او در دولت بایدن به عنوان نماینده ویژه ایالات متحده در امور ایران و در دولت اوباما به عنوان هماهنگ‌کننده کاخ سفید در امور خاورمیانه بوده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *