مقالات اعضا

استراتژی «فرسایش تدریجی» آمریکا و زمینه‌سازی برای اشغال کم‌دردسر تنگه هرمز

✍🏻دکتر هاشم امیری- عضو دپارتمان نظام بین الملل انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

رصد حملات ایالات متحده به ایران در دوره آتش‌بس ۶۰روزه، به‌ویژه تمرکز این حملات بر مناطق ساحلی کشور با شدت بیشتر بر قوس داخلی اطراف تنگه هرمز، نشان‌دهنده واقعیتی جدی است که احتمال وقوع تحولات گسترده‌تر را در ماه‌های آینده بسیار محتمل می‌سازد. این الگو به وضوح یادآور برخوردهای جزئی و آماده‌سازی اولیه اسرائیل با جمهوری اسلامی پیش از جنگ ۱۲ روزه (خرداد-تیر ۱۴۰۴) است؛ جایی که حملات اولیه با هدف تضعیف پدافند هوایی، ایجاد خلأ اطلاعاتی و آسیب به زنجیره فرماندهی و لجستیک انجام شد تا زمینه برای عملیات اصلی فراهم گردد.ایالات متحده اکنون همان فاز «پیش‌جنگ» را با ابزارهای پیشرفته‌تر و در مقیاسی راهبردی‌تر تکرار می‌کند. تمرکز حملات بر سایت‌های موشکی، پهپادی، رادارهای ساحلی و تأسیسات لجستیکی در مناطقی مانند قشم، بندرعباس، میناب، سِریک و جزایر هرمز و لارک، بخشی از یک استراتژی «فرسایش تدریجی و هدفمند» است. هدف نهایی این رویکرد، ایجاد شرایط برای اشغال یا کنترل کم‌هزینه و کم‌دردسر تنگه هرمز — شامل خود آبراه، جزایر کلیدی آن و حاشیه‌های ساحلی اطراف — است.
تنگه هرمز فراتر از یک گذرگاه نفتی، قلب تپنده اقتصاد انرژی ایران و مهم‌ترین اهرم بازدارندگی تهران به شمار می‌رود. به نظر می‌رسد با تضعیف نظام‌مند ظرفیت‌های دفاعی ایران در این منطقه، آمریکا در پی آن است که مقاومت مؤثر در برابر حضور فیزیکی یا کنترل عملیاتی خود و متحدانش را به حداقل برساند. این استراتژی «اشغال نرم» به واشنگتن اجازه می‌دهد بدون ورود به یک جنگ زمینی پرهزینه و تمام‌عیار، به تدریج جزایر راهبردی مانند قشم را تحت نفوذ درآورد، پایگاه‌های ساحلی را تضعیف کند و نظارت مستقیم بر تردد کشتی‌ها را برقرار سازد.

این الگو، شبیه به الگوهای تاریخی قدرت‌های دریایی برای تسلط بر نقاط استراتژیک تنگه‌ای است: ابتدا فرسایش تدریجی دشمن، سپس حضور تدریجی و در نهایت تثبیت یک وضعیت جدید ژئوپولیتیک. در این فرآیند، آتش‌بس ۶۰روزه بیش از آنکه فرصتی واقعی برای صلح و مذاکره باشد، به پنجره‌ای برای تکمیل مراحل آماده‌سازی اولیه و تغییر واقعیت‌های میدانی تبدیل شده است. هر روزی که این حملات ادامه یابد، موقعیت دفاعی جمهوری اسلامی ایران در جنوب کشور آسیب‌پذیرتر می‌شود و امکان هرگونه واکنش نامتقارن مؤثر را کاهش می‌دهد. در ماه‌های پیش‌رو، دو مسیر اصلی قابل تصور است. مسیر اول، ادامه فرسایش کنترل‌شده همراه با فشار دیپلماتیک برای تحمیل توافقی است که در آن ایران عملاً بخشی از کنترل تنگه را واگذار کند.
مسیر دوم، تشدید درگیری در صورت واکنش جدی‌تر ایران است که می‌تواند به عملیات گسترده‌تر، شامل حضور مستقیم نظامی آمریکا در جزایر و سواحل منجر شود. در هر دو سناریو، نتیجه نهایی تضعیف شدید اهرم راهبردی ایران و تغییر توازن قدرت به نفع ایالات متحده خواهد بود.
در مجموع، آنچه در قوس تنگه هرمز در جریان است، فراتر از یک سری حملات تاکتیکی است. این یک کمپین راهبردی هوشمندانه برای تحقق یکی از مهم‌ترین اهداف ژئوپولیتیک آمریکا در خاورمیانه پس از دهه‌ها به شمار می‌رود: تبدیل تنگه هرمز از اهرم بازدارندگی ایران به منطقه‌ای تحت نفوذ یا کنترل مستقیم غرب.

ایران برای مقابله با این تهدید نیازمند بازنگری فوری در دکترین دفاعی، تقویت ظرفیت‌های نامتقارن در عمق و حاشیه تنگه، و دیپلماسی فعال برای جلوگیری از انزوای منطقه‌ای است. زمان به سرعت در حال گذر است و هر تأخیر، موقعیت ایران را در این آبراه حیاتی آسیب‌پذیرتر خواهد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *