✍🏻 سید مهدی میری، پژوهشگر امنیت بینالملل و دبیر دپارتمان مسائل ژئوپلیتیک و استراتژیک انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

مکانیسم ماشه (Snapback Mechanism) که در چارچوب برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل تعریف شده، یکی از بحثبرانگیزترین ابزارهای حقوقی و سیاسی در پرونده هستهای ایران است. فعال شدن این مکانیسم به معنای بازگشت خودکار تمامی تحریمهای چندجانبه علیه ایران خواهد بود؛ تحریمهایی که نه تنها اقتصاد کشور را با فشارهای تازهای روبهرو میسازد، بلکه موازنه امنیتی و راهبردی منطقه را نیز به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. در این میان، اسرائیل بیش از هر بازیگر دیگری میکوشد از چنین فضایی برای اقدام نظامی بهره گیرد و آن را فرصتی بیبدیل برای مهار برنامه هستهای ایران بداند.
در سطح سیاسی و حقوقی، فعال شدن مکانیسم ماشه ایران را بار دیگر در جایگاه «تهدید علیه صلح و امنیت بینالملل» قرار میدهد و به اسرائیل این امکان را میدهد که حملات پیشدستانه خود را در قالب دفاع مشروع یا ضرورت امنیت جمعی توجیه کند. در همین راستا، تروئیکای اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) طی هفتههای اخیر آشکارا تمایل خود را برای فعالسازی مکانیسم ماشه اعلام کردهاند؛ اقدامی که اگر عملی شود، نه تنها بازگشت تحریمهای تسلیحاتی، بلکه تمامی تحریمهای پیشین شورای امنیت علیه ایران – از محدودیتهای مالی و بانکی گرفته تا تحریمهای موشکی، حملونقل و فناوری هستهای – را در پی دارد. چنین وضعیتی عملاً به تلآویو مجوز خواهد داد تا با دست بازتری اقدامات خود را پیگیری کرده و همزمان حمایت نسبی آمریکا و اروپا را جلب کند.
نکته کلیدی در این میان پیوند مستقیم میان بنبست دیپلماتیک و رفتار نظامی اسرائیل است. از یاد نبریم که در خرداد ماه اسرائیل جنگ را دقیقاً یک روز پس از تصویب قطعنامه شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد. این واقعیت بهوضوح ثابت میکند که برای تلآویو، انسداد دیپلماسی بهترین مجوز ورود به میدان جنگ است. اکنون نیز فعال شدن مکانیسم ماشه چنین بستری را دوباره بازتولید میکند؛ بستری که اسرائیل آن را بهمثابه «پنجره فرصت» میبیند.
از نگاه ایران، این وضعیت به معنای ورود به یک دوگانه دشوار است: یا بازگشت به میز مذاکره تحت فشار و از موضع ضعف، یا ورود به چرخهای از تقابل مستقیم با اسرائیل. در صورت بروز حمله مجدد، ایران احتمالاً به سیاست بازدارندگی تدریجی روی خواهد آورد؛ سیاستی که از عملیات سایبری و ابزارهای نیابتی گرفته تا تهدید مستقیم منافع اسرائیل در منطقه را دربرمیگیرد. چنین روندی بیتردید منطقه غرب آسیا را به سوی الگویی از «امنیت ستیزنده» سوق خواهد داد؛ الگویی که مشخصه آن افزایش احتمال درگیریهای کوتاه اما پرشدت و پرهزینه است.
در نهایت میتوان گفت فعال شدن مکانیسم ماشه صرفاً به معنای بازگشت تحریمها نیست؛ بلکه بازگشت به وضعیت «بحران دائمی» در پرونده هستهای ایران است. این بحران دائمی میتواند اسرائیل را در محاسبات خود جسورتر کرده و حمله مجدد به تأسیسات ایران را محتملتر سازد. در چنین شرایطی، تنها راهبردی که میتواند مانع از لغزش اوضاع به سمت یک جنگ تمامعیار شود، ترکیبی از دیپلماسی فعال، بازدارندگی چندلایه و مدیریت هوشمندانه بحران است. بیتوجهی به این ضرورت، میتواند مکانیسم ماشه را نه یک ابزار فشار اقتصادی، بلکه سکوی پرتابی برای برخورد نظامی مستقیم علیه ایران تبدیل کند