نشست علمی ـ تخصصی «واکاوی جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران (ابعاد ، پیامدها و دستاوردهای داخلی ، منطقه ای و بین المللی)» به همت انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا و با همکاری خانه اندیشه ورزان و با حضور شماری از اساتید، دانشجویان، پژوهشگران و علاقمندان روز یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۴ از ساعت ۱۵:۳۰ لغایت ۲۰ عصر در محل خانه اندیشه ورزان برگزار شد.
دکتر جلال الدین سلیمی مدیر دپارتمان سازمان های منطقه ای و بین المللی انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا که مدیریت این نشست را به عهده داشت در ابتدای جلسه گفت: تجاوز نظامی آمریکا و اسراییل در روز شنبه مورخ ۹ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹ صبح که طی یک عملیات مشترک حملات هوایی آعاز شد را می توان مصداق بارز یک جنایت جنگی بشری در طول تاریخ تاریک این دو کشور متصور شد که متاسفانه روند حملات به شکلی بود که حمهوری اسلامی ایران در شش حوزه آسیب های سخت و سنگین خورد: ۱- حمله به تاسیسات نظامی ایران ۲- حمله به ساختمان های دولتی و نوسسات و شرکت های تولیدی اعم بخش خصولتی و خصوصی ۳- ترور شخصیت های سیاسی و نظامی و امنیتی ( رهبران سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی ) ۴- مدرسه شجره طیبه میناب که ۱۲۰دانش آموز و با کادر معلمین و کارمندان ۱۶۸ شهر به شهادت رسیدند. ۵- بیمارستان های دولتی و مراکز درمانی و خصوصی که در مجموعه ۹ بیمارستان در استان تهران. ۶- تخریب سنگین آثار تاریخی و باستانی که به شدت مورد حمله دشمن قرار گرفت.
طرف های درگیر و متحدان منطقه ای آمریکا شامل : بحرین ، عربسنان ، امارات متحده عربی ، کویت ، اردن مصر ، قبرس ، و ترکیه و پایگاه های امریکا به ۵ منطقه اصلی که از بعد جغرافیایی تقسیم می شوند : که اول منطقه اقیانوس آرام و هند ، دوم ؛ اروپا ، سوم؛ خاورمیانه، پنجم آمریکای لاتین و حوزه کارائیب که در مجموع ارتش آمریکا بیش از ۱۲۸ پایگاه نظامی در ۵۱ کشور جهان در اختیار و استفاده دارد و البته باید بگوییم که متقابلا ایران هم در این سالها متحدانی همچون حزب الله ، حشدالشعبی ، مقاومت اسلامی عراق ، و حوثی ها را دارد . وی در ادامه افزود: پاسخ جمهوری اسلامی ایران در جنگ نظامی به امریکا و اسراییل در سطح جنگ منطقه ای مناسب بود که هم پاسخ موشکی و هم پاسخ حمله پهپادی به سوی پایگاه های نظامی این دو کشور و متحدان همسو انجام دادیم . درنهایت جمهوری اسلامی ایران با بستن تنگه هرمز موجب اختلال در بازار جهانی انرژی و سبد کالاهای غذایی و کود شیمیایی و کشاورزی شد اما این کارت بازی را نمی توان در مدت طولانی استفاده کرد چرا که دشمن آمریکایی و اسراییلی ممکن است راهکارهای جایگزینی را پیدا کنند.
در ادامه سخنران دیگر این نشست دکتر داود دانش جعفری استاد اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی طی سخنانی گفت: خسارت های اقتصادی جنگ رمضان که شامل خسارت های غیرنظامی می شود و کیفیت خسارت ها شامل بخش های انرژی (پتروشیمی ها) ، صنعت ، حمل و نقل ، ارتباطات ، واحدهای مسکونی ، شبکه برق ، شبکه آب و فاضلاب ، کشاورزی ، دانشگاه ها و بیمارستان ها ، جمعیت هلال احمر ، سازمان تامین اجتماعی ، ورزشگاه ها ، مدارس می شود که حداقل برآورد تعمیر چهارساله آن بالغ بر ۲۱۸۱۲۱ میلیون دلار و خسارت مستقیم آن ۲۸۸۲۵ میلیون دلار برآورد شده است .
این خسارت، اندازه بنگاه های خسارت دیده که شامل خرد ۲۱/۹ درصد ، کوچک ۳۵/۷ درصد ، متوسط ۲۵/۶ درصد و بزرگ ۱۶/۸ درصد تعیین شده است که اگر بخواهیم براساس نوع مالکیت آن را بررسی کنیم می شود : بنگاه های خصوصی ۹۴/۴ درصد ، تعاونی ۱/۵ درصد ، دولتی ۰/۴ درصد ، خصولتی ۱/۳ درصد ، صنفی ۱/۲ درصد و سایر ۱/۳ درصد خسارت دیده اند . بیشترین ظرفیت استفاده در تامین مالی بازسازی مربوط به منابع مردم و بخش خصوصی است و کمترین ظرفیت در تامین مالی بازسازی مربوط به منابع دولتی است . بدترین روش،برای تامین مالی بازسازی استفاده از منابع بانک مرکزی است و بهترین روش استفاده از منابع جذب سرمایه خارجی است.
دکتر جهانگیر کرمی استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران نیز در این نشست ۴ ساعته طی سخنانی گفت: تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا به جمهوری اسلامی ایران را می توان از منظر حقوق بین الملل نقض آشکار اصول بنیادین و قواعد آمره نظام بین المللی دانست . این حمله با عملیات هوایی و دریایی آغاز شد و یا ترور شماری از مقامات عالی رتبه، فرماندهان نظامی ، نیروهای مسلح و شهروندان ایرانی همراه بود. اهمیت این جنگ صرفا در ابعاد نظامی آن خلاصه نمی شود بلکه در تاثیری است که بر آینده ایران برجای خواهد گذاشت . بسیاری از روندهایی که آینده سیاسی، امنیتی ، اقتصادی و منطقه ای کشور را رقم خواهند زد از دل این جنگ شکل گرفته یا شتاب یافته اند . از این منظر دو پرسش اساسی مطرح می شود: این جنگ چه پیامدهایی برای ایران ، منطقه و نظام بین الملل داشته است و چشم انداز آینده آن چگونه قابل ارزیابی است ؟ در پاسخ به نظر می رسد اول آسیب پذیری متحدان ایالات متحده آمریکا در برابر توانمندی های نظامی ایران و دوم این جنگ نشان داد که امنیت در غرب آسیا ماهیتی بهم پیوسته دارد و بی ثباتی در یک کشور دیر یا زود سایر بازیگران منطقه ای را نیز تحت تاثیر قرار می دهد و نکته مهمتر اینکه پیوند میان امنیت و توسعه پس از گذشته نمایان می شود .

دکتر حسین ربیعی دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه خوارزمی به عنوان سخنران بعدی گفت: پرداختن به ابعاد جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک جنگ اخیر مستلزم تحلیل عواملی مانند فضا و قلمرو جنگ، موقعیت جغرافیایی کشورهای درگیر در جنگ، شبکههای درگیر در جنگ، بازدارندگی دفاعی متقابل طرفین و ابعاد و زمینه های آن و جریان انرژی است. در کنار دلایل فوری و لحظه ای که به برپایی جنگ منجر شد، علل تاریخی هم اهمیت داشت که به موقعیت جغرافیایی ایران بر می گردد و آن هم این است که ایران در یک منطقه فوق العاده استراتژیک قرار گرفته و از زمانی که از جرگه متحدان ایالات متحده آمریکا خارج شده است، موضوع دشمنی آمریکا باایران و تلاش برای بازگرداندن ایران به جمع متحدان آمریکا تداوم داشت و به اشکال مختلفی ظهور و بروز یافته است. این جریان دشمنی در واقع در مقاطعی نقاط عطفی داشته که به تشدید تنشها یا حتی بروز جنگ نیز منجر شده است از جمله در جریان ترور سردار سلیمانی و جنگ های اخیر. از سوی دیگر موضوع مخالفت ایران با موجودیت رژیم صهیونیستی نیز از زمان پیروزی انقلاب اسلامی به سیاست دفاعی و امنیتی ایران جهت داده است که سرانجام این موضوع به درگیری مستقیم و عملیات جنگی آشکار اسرائیل علیه ایران انجامیده است. پس در واقع در کنار همه ی عواملی که به جنگ اخیر منجر شده است، موقعیت جغرافیایی ایران اشکارا در وقوع جنگ اثرگذار بوده است.
با این حال برای فهم جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک جنگ باید عواملی مانند ویژگیهای خاص فضای جغرافیایی ایران از جمله وسعت سرزمینی قابل توجه، عوارض جغرافیای طبیعی و عمق استراتژیک که حتی با وجود فن آوری های نظامی جدید به حفظ و بقای این کشور در طول تاریخ کمک کرده است، در جنگ اخیر نیز نقش آفرین بود و به دفاع ایران در مقابل حملات گسترده آمریکا و اسرائیل کمک کرد. در جریان این جنگ پهنه جغرافیایی وسیعی با پراکندگی مراکز و اهداف مختلفی همراه بود از جمله زیرساخت هستهای، شبکه فرماندهی، سامانههای موشکی و مراکز ارتباطی و اطلاعاتی که نشان می دهد جنگ حالت شبکه ای و چند لایه داشته و جغرافیای ایران نقش مهمی در آن ایفا کرده است. از سوی دیگر جریان انرژی جهانی و نیازمندی جهان به منابع نفت و گاز به شکل گیری یک جریان گسترده جهانی در مخالفت با جنگ کمک کرد که در نهایت به فشار آوردن به طرفین برای کاهش سطح تنش و درگیری منجر شد.
به طور کلی اگر بخواهیم درسهای جغرافیایی این جنگ را فهرست کنیم باید به: بقای اصالت جغرافیا؛ اهرم «گلوگاههای استراتژیک» که کماکان بیرقیب است، محدودیت قدرت هوایی کلاسیک در برابر «سازمان فضایی نامتقارن»، پایان فرضیه «امنیت وارداتی» برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، تکثیر فضا و تولد «جنگ سایبر-الکترونیک» به عنوان قلمرو جدید، چرخش جغرافیای دیپلماسی به سمت قدرتهای منطقهای و نوظهور اشاره کرد که قطعاً در ارائه نظریات جدید جغرافیای نظامی نقش خواهد داشت.
از سوی دیگر در سطح عملی برای کشورهای منطقه خلیج فارس مسلم شد که امنیت وارداتی که توسط کشورهای تامین و تضمین می شود پایدار نیست و نمی توان در مواقع بحران به پشتیبانی قدرت های خارجی دلخوش و دلگرم بود. از بعد ژئوپلیتیک مشخص شد که جریان جهانی انرژی تا چه اندازه می تواند سرنوشت جبهه های نبرد را دگرگون کرده و مسیر یک جنگ را تعیین کند. همچنین افزایش بیثباتی منطقهای هزینه امنیت را به شدت افزایش داد و میزانی از همگرایی و هماهنگی امنیتی بین اعراب و اسرائیل ایجاد شد. در جریان جنگ ایده هژمونی مطلق آمریکا به چالش کشیده شد و نشان داد که بازیگران منطقه ای نیز می توانند در تأمین امنیت و ثبات منطقه نقش قابل توجهی داشته باشند.
در نهایت آنچه به نهایی شدن تفاهم نامه یبن آمریکا و اسرائیل منجر شد نه استراتژی حساب شده طرفین که فرسودگی منابع و نیاز به بازسازی قوی وضعیتی بود که از همان ابتدا چشم انداز شکننده بودن تفاهم نامه را ایجاد می کرد و اکنون پس از تجدید قوای دوباره شرایط به وضعیت جنگی تغییر کرده است.
دکتر سیامک کریمی استادیار حقوق بین الملل دانشگاه شهید بهشتی به عنوان سخنران بعدی با اشاره به ابعاد حقوقی حاکم بر مسائل اتمی گفت: به این دلیل که طرف های مقابل این موضوع را به عنوان یک دلیل یا بهانه ای برای حمله به ایران مطرح کردند. در حقیقت از دو زاویه حقوقی و نظامی تلاش شده است که برنامه اتمی ایران متوقف شود. در خصوص مسائل حقوقی لازم است که به پیمان منع گسترش سلاح های اتمی موسوم به ان پی تی اشاره کنیم. این پیمان دو دسته دولت ها را شامل می شود. دولت هایی که تا زمان امضای این معاهده نسبت به انجام یک آزمایش اتمی اقدام کردند و در نتیجه دولت های دارای بمب اتمی به شمار می آیند و دولت هایی که فاقد بمب اتم هستند. بر اساس این معاهده دولت های فاقد بمب اتم حق استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی را دارند و البته نباید برای اکتساب بمب اتم تلاش نمایند. در طول سال ها پس از این معاهده به خصوص در دهه 1990 به این سمت دولت های دارای بمب اتم یعنی فرانسه آمریکا روسیه چین و بریتانیا تلاش کردند تفسیر بدیعی از این معاهده ایجاد کنند. بر اساس این تفسیر اگر دولتی قصد استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی را دارد باید به دنیا نشان دهد و اثبات کند که نمی خواهد بمب اتم بسازد.
به عبارت دیگر آنها حق استفاده صلح آمیز از انرژی اتمی را یک حق مشروط معرفی کردند که تنها از طریق پیوستن به پادمان ویژه یا همان پروتکل الحاقی قابل تحقق است. این پروتکل الحاقی دسترسی های ویژه ای به سازمان بین المللی انرژی اتمی می دهد تا بتواند نظارت ویژه ای بر برنامه اتمی دولت ها داشته باشد تا احراز کند که این برنامه انحرافی به سمت مقاصد نظامی ندارد. همین تفاسیر و البته اختلافات واقعی دیگر میان ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی باعث شد تا پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارسال شود و بعد قطعنامه های تحریمی زنجیره ای علیه ایران صادر شد. در این قطعنامه ها روسیه و چین اتفاقا به خاطر همین تفسیر بود که این قطعنامه ها را وتو نکردند. این بعد حقوقی مقابله با برنامه اتمی دولت هایی است که می خواهند یک چنین فعالیت هایی داشته باشند. این مقابله یک بعد نظامی هم دارد. در بعد نظامی این دولت ها در حال تلاش هستند که این تفسیر را ایجاد کنند که اگر برنامه اتمی کشوری به زعم آن ها مشکوک بود آن برنامه یک تهدید فوری وجودی علیه جامعه جهانی به شمار می آید که توسل به جنگ علیه آن دولت را مجاز می داند.
اگر نامه آمریکا و اسرائیل به هنگام شروع جنگ دوازده روزه به شورای امنیت را نگاه کنید می بینید که چندین بار این برنامه اتمی ایران را و همچنین برنامه موشکی را یک تهدید وجودی و فوری برای خود قلمداد کرده اند. این تفسیر با آنچه که ما از حقوق بین الملل می شناسیم مغایرت دارد اما نکته همین جاست که اگر می خواهیم از موجودیت حقوق بین الملل دفاع بکنیم و اعتقاد داریم که تفسیر خاصی تفسیر درست و معتبر است باید به نحو حقوقی و با زبان حقوقی تلاش کنیم که تفسیر خودمان را توسعه بدهیم وگرنه تفسیر مقابل فراگیر می شود و آن وقت دیگر کاری از دست ما برنمی آید.
دکتر آرش حیدری مدرس دانشگاه و کارشناس ارشد امنیتی دریایی این جنگ از ابعاد نظامی و دریایی، تأثیرات قابلتوجهی بر گلوگاههای انرژی، روایتسازی و جنگ شناختی، و در نهایت بر شبکههای مالی جهان گذاشته است؛ تأثیری که معادلات جنگ را به مراتب پیچیدهتر کرده است. هسته اصلی استراتژی دفاعی جمهوری اسلامی ایران بر پایه بازدارندگی نامتقارن و تابآوری شگفتانگیز بنا شده است. ایران با هوشمندی، روایتسازی و جنگ شناختی را بر محور «دفاع مشروع در برابر حمله دشمن» شکل داد و همزمان توانست اتحاد و انسجام قابلتوجهی میان ملت و حاکمیت ایجاد کند.
در جبهه نظامی، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر بازدارندگی نامتقارن و توان تابآوری بالا، در برابر قدرت آتش آمریکا و اسرائیل درگیر یک دوئل فرسایشی شده است. در جبهه دریایی، تنگه هرمز به یک سلاح راهبردی تبدیل شده و امنیت انرژی جهان را به گروگان گرفته است. در جبهه انرژی نیز، نوسانات قیمتی، تورم جهانی را شعلهور کرده و رکود اقتصادی را به اقتصادهای بزرگ تحمیل کرده است. خاورمیانه امروز در حال عبور از یک دوره گذار تاریخی است؛ دورهای که در آن تنگهها و شبکههای مالی به اندازه موشکها و جنگندهها در تعیین سرنوشت ملتها مؤثر خواهند بود./پایان