مقالات اعضا

ایران چالشی برای استراتژی امنیت ملی ایالات متحده

نت‌نیل سوَنسن

گردآوری و ترجمه: دکتر احسان اعجازی، مدیر دپارتمان مطالعات فلسطین-اسرائیل انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

شورای آتلانتیک

12 دسامبر 2025

تمرکز کمتر بر ایران و صرف انرژی و زمان کمتر روی این کشور، یک هدف منطقی در چارچوب امنیت ملی محسوب می‌شود. بیش از 46 سال است که دولت آمریکا، زمان و منابع زیادی را به ایران اختصاص داده است، اما بازده آن بسیار محدود بوده است. در یک تغییر محسوس نسبت به دولت اول ترامپ، استراتژی جدید امنیت ملی او این واقعیت را بازتاب می‌دهد و تنها سه اشاره کوتاه به ایران دارد، جایگاه تضعیف شده‌ ایران را برجسته می‌کند، به آتش‌بس بین اسرائیل و ایران اشاره می‌کند و اعلام می‌کند که «ماموریت انجام شد.»

بخش ایران در استراتژی امنیت ملی احتمالاً بازتاب نزاع داخلی در پایگاه سیاسی ترامپ در طول جنگ 12 روزه بین اسرائیل و ایران است. جنگ‌طلبان سنتی اقدامات نظامی را تحسین کردند، در حالی که انزواگرایان نگران بودند که رئیس‌جمهور در حال عقب‌نشینی از وعده خود برای پایان دادن به «جنگ‌های همیشگی» در خاورمیانه باشد. یکی از مقامات دولت به من توضیح داد که کاخ سفید مطمئن نبود چگونه هم «تکر کارلسون» و هم «مارک لوین» را راضی کند، که نماینده دو طیف جنگ‌طلب – انزواگرا هستند. پایان جنگ 12 روزه، یک حمله گسترده و مسیر دیپلماتیک فوری، تلاشی بود رفع این شکاف که با اعلام پیروزی و حرکت به جلوانجام شد.

متأسفانه، این احتمالاً تنها یک راه‌حل موقت است، زیرا مسائل اصلی حل نشده باقی مانده‌اند و حرکت به جلو به سادگی آنچه استراتژی امنیت ملی نشان می‌دهد نخواهد بود.

ایران همچنان تهدید است

در استراتژی امنیت ملی به درستی آمده است که ایران تضعیف شده است. در دو سال گذشته، ایران بارها در میدان نبرد شکست‌های استراتژیک متوالی را تجربه کرده است. وضعیت ایران در عرصه بین‌المللی نیز بهتر نیست؛ سازمان ملل در سپتامبر تحریم‌ها علیه ایران را دوباره اعمال کرد، و در داخل کشور، تهران ناتوانی خود را در مواجهه با چالش‌های متعدد، از جمله بحران آب مستمر، نشان داده است.

با این وجود، حتی با این شکست‌ها، ایران همچنان تهدیدی برای منافع آمریکا و «شراکت، دوستی و سرمایه‌گذاری» منطقه‌ای که در استراتژی امنیت ملی پیش‌بینی شده است، باقی مانده است. ایران مقادیر زیادی اورانیوم غنی‌شده و سانتریفیوژهای پیشرفته دارد، که بدون نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی رها شده است. خطر هسته‌ای با درخواست‌های داخلی برای دستیابی به سلاح هسته‌ای پس از جنگ 12 روزه افزایش یافته است. در حالی که برنامه موشکی و حمایت ایران از نیروهای نیابتی کاهش یافته، ایران در جنگ 12 روزه به اسرائیل خسارات ملموسی وارد کرد و به راحتی می‌تواند حملات نیابتی علیه نیروهای آمریکایی در منطقه را دوباره آغاز کند. ایران با بازسازی دیگر توانایی‌های خود همچنان از طریق حوثی‌ها در یمن قدرت خود را در عرصه خارجی اعمال می‌کند. خلاصه آنکه، ایران هنوز ظرفیت تبدیل شدن به هژمون خصمانه منطقه‌ای که استراتژی امنیت ملی قصد جلوگیری از آن را دارد، دارد.

نتانیاهو با یادآوری تهدید موشکی ایران و حمله به گروه‌های نیابتی‌های ایران، به این واقعیت پاسخ داده است. در فضای خصوصی، برخی از مقامات و تحلیلگران اسرائیلی جنگ 12 روزه را «اولین جنگ با ایران» خوانده‌اند و بر این باورند در دور بعدی، اسرائیل برنامه موشکی ایران و خود رژیم را با شدت بیشتری هدف قرار خواهد داد. اگر این ایده‌ها واقعیت داشته باشند، حفظ آتش‌بس ممکن است مشروط به تلاش ترامپ برای بازداشتن نتانیاهو باشد. در هر صورت، آغاز دوباره درگیری ممکن است، اگرچه قطعی نیست.

چه باید کرد؟

با توجه به استراتژی امنیت ملی، اجرای سست و بی‌ثبات سیاست «فشار حداکثری 2» ترامپ و برخی اظهارات قبلی رئیس‌جمهور درباره اقدام نظامی آمریکا در خارج، می‌توان چنین تصور کرد که تغییر حکومت ایران توسط آمریکا در دستور کار نیست. این سیاست ممکن است تغییر کند، اما اگر دیدگاه «اول آمریکا» و  استراتژی امنیت ملی غالب شود، هدف آمریکا کاهش تمرکز بر ایران در آینده خواهد بود. این امر سه گزینه برای اجرای استراتژی امنیت ملی آمریکا باقی می‌گذارد:

  1. امیدوار بودن به حفظ وضعیت موجود
  2. احاله مسئولیت مشکل ایران به اسرائیل
  3. تلاش برای یک توافق جدید با ایران

وضعیت موجود

اگر آتش‌بس فعلی حفظ شود فوق‌العاده است. ترامپ اعتبار زیادی به دست خواهد آورد و این همان چیزی است که استراتژی امنیت ملی بر آن بنا شده است. این دیدگاه با سیاست دولت بایدن در قبال ایران در دو سال پایانی ریاست‌جمهوری‌اش، که توسط برخی تحلیلگران به «بدون بحران، بدون توافق» معروف شد، هم‌راستا است. اما سه تفاوت مهم وجود دارد: نخست آنکه، از دیدگاه دولت بایدن، «بدون بحران، بدون توافق» همیشه یک استراتژی موقت بود، که بخشی از آن ناشی از تقویم سیاسی آمریکا بود. دوم آنکه، به دلایل ذکر شده، از سرگیری درگیری محتمل به نظر می‌رسد، که موفقیت سیاست مهار را کمتر می‌کند. سوم، حتی اگر ترامپ بخواهد کاملاً از ایران فاصله بگیرد، با توجه به تصمیمات او برای خروج از برجام در ۲۰۱۸ و انجام حملات بی‌سابقه به برنامه هسته‌ای ایران در ژوئن امسال، او تا حد زیادی مسئول پرونده هسته‌ای ایران خواهد ماند.

احاله مسئولیت

احاله مسئولیت مشکل ایران به اسرائیل یک گزینه است. اجرای آن احتمالاً شامل سیاست «چمن را کوتاه کن» است، که در آن اسرائیلی‌ها به طور دوره‌ای ایران را هدف قرار می‌دهند تا تهدیدات خاص کاهش یابد و تمرکز بیشتری بر تغییر حکومت در بلند مدت خواهند داشت. این یک استراتژی پرخطر و پر منفعت است که موفقیت آن به ایالات‌متحده وابسته است که توانایی نظامی بالایی دارد اما توان کمی برای تبدیل موفقیت‌های میدانی به دستاورد استراتژیک بلندمدت دارد. با استقرار بیش از چهل هزار نیروی آمریکایی در سراسر خاورمیانه، ممکن است نیروها و منافع آمریکا در صورت شعله‌ور شدن درگیری در معرض خطر قرار گیرند.

 

فعالان پایگاه «دوباره آمریکا را با عظمت سازید» ترامپ و انزواگرایان، که هر دو می‌خواهند آمریکا در خارج کمتر مداخله نظامی کند، باید به نتایج جنگ 12 روزه محتاط باشند. «بگذار اسرائیل، اسرائیل باشد» شعار رایجی در میان فعالان  «دوباره آمریکا را با عظمت سازید» در مراحل اولیه جنگ بود. با این وجود، در نهایت جنگ نیازمند سرمایه‌گذاری قابل توجه آمریکا بود. دولت تاکنون از یک جنگ طولانی اجتناب کرده، اما از آغاز دوباره درگیری خطر گرفتار شدن آمریکا در یک درگیری ناسازگار با استراتژی بلند مدت است و احتمال مخالفت بخش بزرگی از پایگاه ترامپ با این سیاست وجود دارد.

توافق جدید

سرانجام، و شاید مهم‌تر از همه، به نظر می‌رسد ترامپ گزینه سوم، یک توافق جدید، را ترجیح می‌دهد. او بارها خواستار از سرگیری مذاکرات شده و چندین اقدام پر سر و صدا نسبت به ایران انجام داده است، از جمله: نامه‌ای به رهبر ایران در مارس و دعوت از رئیس‌جمهور ایران، پزشکیان، برای شرکت در اجلاس صلح غزه در مصر در اکتبر.

با این وجود، دستیابی به یک توافق جدید کار دشواری است. صرف ‌نظر از اینکه ایران مذاکره کننده سخت‌گیری است، ترامپ با چالش‌های منحصر به ‌فردی مواجه است که نشان می‌دهد فاصله گرفتن از مسئله ایران تا چه اندازه دشوار خواهد بود. یک توافق احتمالی با ایران می‌تواند شکاف درون حزب جمهوری‌خواه را تشدید کند. بدون تسلیم شدن دولت ایران (که خوشایند اما احتمال آن کم است)، بعید است دولت نتانیاهو از هر توافقی پشتیبانی کند و جمهوری‌خواهان طرفدار ترامپ و مخالف برجام در موقعیت دشواری قرار گیرند. هنگامی که مذاکرات ایران در آوریل آغاز شد، در واشنگتن این احساس وجود داشت که مذاکره ایران با مذاکرات پایان دادن به جنگ روسیه در اوکراین متفاوت است.

یک توافق جدید باید بهتر از برجام باشد (یا حداقل به طور قابل توجهی متفاوت). وقتی من در دولت بودم، از جمله به عنوان عضو تیم مذاکرات هسته‌ای ایران در دولت ترامپ، کاملاً آگاه بودیم که هر توافقی با برجام سنجیده خواهد شد. برجام، هرچند ناقص و محدود، زمانی که ترامپ آمریکا را از آن خارج کرد، موثر بود. اگرچه هیچ کس بازگشت به برجام را توصیه نمی‌کند، زمان زیادی گذشته و پیشرفت‌های هسته‌ای ایران این مسئله را غیر ممکن کرده است، هر توافق بعدی به درستی با قوت‌ها (محدودیت‌های دقیق بر برنامه هسته‌ای ایران) و ضعف‌ها (محدودیت زمانی و دامنه محدود) سنجیده خواهد شد. با این وجود، تلاش برای دستیابی به یک توافق پایدار با ایران احتمالاً بهترین گزینه است. مذاکره با ایران یا جلب رضایت مخالفان توافق در آمریکا آسان نخواهد بود، اما امیدوار بودن به بهترین نتیجه و احاله مسئولیت مشکل ایران به اسرائیل خطر گرفتار شدن طولانی‌ مدت آمریکا در خاورمیانه را افزایش می‌دهد.

۱۴۰۴/۱۰/۱۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *