مقالات اعضا

تضعیف محور مقاومت: از دارایی به بدهی

✍🏻دکتر زینب تبریزی- مدیر دپارتمان مسایل ژئوپولیتیک و استراتژیک انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

«محور مقاومت» طی دهه‌های گذشته یکی از مهم‌ترین ابزارهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران برای گسترش نفوذ منطقه‌ای و ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل و ایالات متحده به شمار می‌رفت. این شبکه شامل حزب‌الله لبنان به عنوان ستون اصلی، حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، حوثی‌های یمن، شبه‌نظامیان شیعه در عراق و رژیم بشار اسد در سوریه بود. ایران با صرف میلیاردها دلار برای تسلیح، آموزش و حمایت لجستیکی، این گروه‌ها را به حلقه‌ای از آتش پیرامون اسرائیل تبدیل کرده بود تا بدون درگیری مستقیم، اهرم فشار ایجاد کند و عمق استراتژیک خود را حفظ نماید. تا پیش از سال ۱۴۰۲، بسیاری از تحلیل‌گران این محور را دارایی ارزشمندی می‌دانستند که هزینه‌های سنگین آن را توجیه می‌کرد و به تهران امکان می‌داد در معادلات منطقه‌ای نقش‌آفرینی کند.

اما تحولات زنجیره‌ای پس از حمله ۷ اکتبر  حماس به اسرائیل، همه چیز را تغییر داد. عملیات گسترده اسرائیل در غزه رهبری و زیرساخت‌های حماس را به شدت آسیب زد و این گروه را از یک نیروی تهاجمی به یک موجودیت فرسوده و دفاعی تبدیل کرد. ضربه بعدی به حزب‌الله لبنان وارد آمد؛ ترور سیدحسن نصرالله و فرماندهان ارشد، انهدام بخش عمده زرادخانه موشکی و عملیات زمینی در جنوب لبنان، این «جواهر تاج» محور را به شدت تضعیف کرد. آتش‌بس‌های بعدی نیز نتوانستند موقعیت از دست رفته را کاملاً بازگردانند. در ادامه، سقوط سریع رژیم بشار اسد در ۱۴۰۳ یکی از سنگین‌ترین ضربات را وارد آورد. سوریه نه تنها متحد دولتی کلیدی بود، بلکه مسیر ترانزیت حیاتی سلاح و نیرو به لبنان به شمار می‌رفت. از دست رفتن این پل زمینی، محور را از نظر جغرافیایی تکه‌تکه کرد و دسترسی ایران به شامات را به حداقل رساند.حوثی‌های یمن هرچند با حملات به دریای سرخ و اسرائیل فعال‌ترین عضو باقی ماندند، اما شبه‌نظامیان عراقی در لحظات حساس، به‌ویژه در جریان درگیری‌های مستقیم ایران و اسرائیل در سال ۱۴۰۵ و۱۴۰۴ ، محتاطانه عمل کردند و حمایت مؤثری ارائه ندادند. در نهایت، وقتی حملات مستقیم به خاک ایران انجام شد، محور عملاً نتوانست نقش بازدارنده مؤثر ایفا کند. گروه‌ها بیشتر بر اساس بقای محلی و منافع خود تصمیم‌گیری کردند تا اجرای دستورات مرکزی از تهران. آنچه قرار بود سپر دفاعی باشد، به عاملی برای درگیری‌های فرسایشی و آسیب‌پذیری بیشتر تبدیل شد.

این تضعیف دلایل متعددی دارد. نخست، هزینه‌های مالی و اقتصادی هنگفت در شرایط تحریم‌های شدید و مشکلات داخلی ایران به بار سنگینی بدل گردید و منابع محدودی را از توسعه داخلی و تقویت خود کشور منحرف کرد. دوم، استقلال روزافزون این گروه‌ها باعث شد کنترل تهران بر آنها کاهش یابد و گاهی اولویت‌های محلی بر اهداف راهبردی ایران غلبه کند. سوم، محور به جای ایجاد امنیت، ایران را در معرض جنگ‌های متعدد و فرسایشی قرار داد که نهایتاً به ضربه مستقیم به تأسیسات و خاک کشور منجر شد. چهارم، از منظر سیاسی و مشروعیت، ویرانی‌های گسترده در غزه و لبنان، کشته شدن غیرنظامیان و ناتوانی در دستیابی به پیروزی‌های ملموس، اعتبار ایدئولوژیک «مقاومت» را در افکار عمومی منطقه و حتی داخل ایران تا حدی کاهش داد. امروز، در اوایل سال ۱۴۰۵، محور مقاومت کاملاً نابود نشده اما به شدت ضعیف، پراکنده و تغییرشکل‌یافته است. دیگر شبکه‌ای منسجم و تحت فرمان واحد نیست، بلکه به مجموعه‌ای از بازیگران محلی تبدیل شده که هر کدام محدودیت‌ها و اهرم‌های چانه‌زنی خود را دارند. ایران تلاش‌هایی برای بازسازی انتخابی، به‌ویژه در عراق و یمن، انجام می‌دهد، اما محدودیت‌های لجستیکی، مالی و فشارهای مداوم اسرائیل، بازگشت به وضعیت سابق را بسیار دشوار کرده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند این تحول ایران را به سمت گزینه‌های دیگری مانند تقویت برنامه هسته‌ای یا دیپلماسی تاکتیکی سوق داده است، هرچند خطر بی‌ثباتی ناشی از این گروه‌ها همچنان پابرجاست.

در نهایت، گذار محور مقاومت از دارایی استراتژیک به بدهی مالی، سیاسی و امنیتی، یکی از مهم‌ترین واقعیت‌های جدید خاورمیانه است. این تغییر نه تنها توازن قدرت را در منطقه دگرگون کرده، بلکه جمهوری اسلامی را وادار به بازنگری اساسی در سیاست خارجی خود می‌نماید. آینده این شبکه بستگی به توانایی تهران در مدیریت هزینه‌ها، تطبیق با واقعیت‌های محلی و یافتن راه‌های جدید برای حفظ نفوذ خواهد داشت؛ واقعیتی که در آن نیروهای نیابتی بیشتر مشتریان مسلح با منافع مستقل هستند تا سربازان وفادار و یکپارچه. این دوران گذار، خاورمیانه را در آستانه باز تعریف نظم امنیتی جدیدی قرار داده است.

2 دیدگاه در “تضعیف محور مقاومت: از دارایی به بدهی

  1. معصومه نجفیانی گفت:

    با عرض سلام
    برخی گزاره‌ها به‌صورت قطعی بیان شده‌اند، در حالی که محل اختلاف هستند. برای مثال:
    «محور عملاً نتوانست نقش بازدارنده مؤثر ایفا کند.»
    «اعتبار ایدئولوژیک مقاومت کاهش یافت
    برخی استعاره‌ها بار ارزشی زیادی دارند. عباراتی مانند «جواهر تاج محور»، «سپر دفاعی»، «بدهی مالی» و «مشتریان مسلح» متن را جذاب کرده‌اند، اما از نظر تحلیلی ممکن است این تصور را ایجاد کنند که نویسنده بیش از آنکه تحلیل کند، در حال اقناع مخاطب است.
    نتیجه‌گیری کمی شتاب‌زده است. اینکه «جمهوری اسلامی ناگزیر به بازنگری اساسی در سیاست خارجی شده است» هنوز یک فرضیه تحلیلی است و برای اثبات آن باید به شواهد بیشتری استناد شود.

    1. زینب تبریزی گفت:

      با درود بر شما خوانندگان گرامی و تشکر از دیدگاه شما،
      یاداشت پیشرو  این گزاره‌ها را بر پایه توصیف تحولات زنجیره‌ای پس از ۷ اکتبر و نتایج عملی آنها بیان کرده است، نه صرفاً به عنوان ادعای بدون پشتوانه:«محور عملاً نتوانست نقش بازدارنده مؤثر ایفا کند چراکه برای ج ا همین نقش را باید ایفا میکردند»: این جمله نتیجه‌گیری مستقیم از رویدادهای توصیف‌شده در متن است. متن به حمله مستقیم اسرائیل به خاک ایران اشاره می‌کند و تأکید دارد که در لحظات حساس (به‌ویژه درگیری‌های مستقیم ایران و اسرائیل در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵)، گروه‌های محور (به‌جز حوثی‌ها) یا حمایت مؤثر نکردند یا بر اساس «بقای محلی و منافع خود» عمل کردند. بنابراین، محور نتوانست از وقوع ضربه مستقیم به ایران جلوگیری کند. این یک مشاهده مبتنی بر نتیجه عملی (عدم بازدارندگی موفق) است، هرچند ممکن است تحلیل‌گران دیگری وزن متفاوتی به اقدامات حوثی‌ها یا تهدیدهای غیرمستقیم بدهند.
      «اعتبار ایدئولوژیک مقاومت کاهش یافت»: متن این مسأله را به عنوان یکی از چهار دلیل اصلی تضعیف محور ذکر کرده و آن را به «ویرانی‌های گسترده در غزه و لبنان، کشته شدن غیرنظامیان و ناتوانی در دستیابی به پیروزی‌های ملموس» مرتبط می‌سازد. این کاهش اعتبار را هم در «افکار عمومی منطقه» و هم «تا حدی داخل ایران» می‌بیند. متن آن را مطلق و کلی نمی‌گوید، بلکه با قید «تا حدی» بیان می‌کند و آن را در کنار دلایل دیگر (هزینه‌ها، استقلال گروه‌ها، فرسایشی شدن درگیری‌ها) قرار می‌دهد. بنابراین، این گزاره بر اساس شواهد میدانی (نتایج جنگ غزه و لبنان) مطرح شده است.

      و همچنین استعاره‌های درون متن چون جواهر تاج محور  و … بار ارزشی و اقناعی دارند و متن را خواندنی‌تر و تصویری‌تر می‌کنند. با این حال، در چارچوب متن، آنها صرفاً ابزار ادبی نیستند؛ بلکه برای نشان دادن تغییر ماهیت محور به کار رفته‌اند.
      با احترام تبریزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *