✍🏻 مهسا احمدیان عضو انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
جنگهای نیابتی در غرب آسیا عمدتاً توسط سازمانهای غیردولتی مسلح اجرا میشوند که تحت پشتیبانی مالی، نظامی و لجستیکی بازیگران دولتی و بر اساس ایدئولوژیها و دکترینهای امنیتی خاص هدایت میگردند. تصویر غالب از نیروهای نیابتی، مجموعهای از مبارزان مرد با باورهای ایدئولوژیک مشخص است؛ تصویری که عملاً حضور زنان را—چه در عرصهٔ فرهنگی و ایدئولوژیک، و چه در میدان نبرد—نادیده میگیرد. با این حال، بررسیهای موجود و تحلیل پیامدهای جنگهای نیابتی نشان میدهد که زنان عمدتاً در مقام قربانیان جنگ، خشونت جنسی، تبعیض جنسیتی ظاهر میشوند؛ و نقش آنها بهعنوان بازیگران نیابتی در اغلب موارد محدود یا حذف شده است. در غرب آسیا، برداشتهای دینی و فرهنگی از نقش زن در اجتماع چارچوبی تعریفشده و محدودکننده ایجاد کرده است. برای نمونه، در جبههٔ مقاومت زن بهعنوان «عامل جهادی» یا عضو عملیاتی ساختار نظامی شناخته نمیشود و مشارکت او عمدتاً در حیطههای غیرنظامی محدود شده است. بااینحال، زنان در سطح فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک نقشهایی ایفا میکنند که در ادبیات جنگ نیابتی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، مسئلهٔ اصلی این است که این نقشها چه تأثیری بر ماندگاری، مشروعیت و بازتولید هویتی نیروهای نیابتی دارد؟ در جنگهای نیابتی غرب آسیا، گسترش شبکههای حمایتی و فرهنگی زنان—از جمله نهادهای اجتماعی، فعالیتهای روایتساز و بسیج مدنی—سبب افزایش مشروعیت اجتماعی گروههای نیابتی و تقویت پایگاه اجتماعی آنها میشود. از جمله: تقویت نهادهای مدنی و اجتماعی در مناطق تحت نفوذ گروهها، مشارکت در جنگ نرم( شکلدهی روایتها، رسانهها و تولید محتوا)، سازماندهی جنبشهای اجتماعی در راستای انتقال و تثبیت ایدئولوژی نیابتی، ایفای نقش در آموزش، تربیت و بازتولید فرهنگی خانواده بهعنوان سنگ بنای پایگاه اجتماعی گروههای نیابتی.
حضور زنان در عرصههای مختلف از جنگ های جهانی تا ورود به دانشگاهها و دیگر مکانهای علمی و اجتماعی بصورت تدریجی و با گذشت زمان صورت گرفته است. بنابراین، افزایش نقش این بازیگر بینالمللی در محیط نیابتی با توجه به تجربههای تاریخی و جایگاه هویتی آن در مفهوم جنگ، امری غیرقابل انکار است. در حوزهی جنگهای نیابتی که مسئلهای رایج در عصر حاضر است، حضور بازیگر زن در پشت جبهه نبرد گرچه ناخوانده و مورد بیتوجهی بوده است اما در حقیقت، بار مسئولیت اجتماعی، بطورخاص مدیریت مخارج و سرپرستی خانواده، بر دوش وی گذاشته میشود که در اصل بدون هیچگونه چشمداشت و ترفیع منزلتی صورت میگیرد.
در چارچوب سازهانگاری، جنگهای نیابتی تنها عرصهای برای مواجهه نظامی نیستند، بلکه میادینی برای برساخت و بازتولید هویتها، هنجارها و نقشهای اجتماعی بهوسیله کنشگران مختلف به شمار میآیند. سازمانهای غیردولتی مسلح در غرب آسیا اگرچه از لحاظ مادی متکی به حمایت مالی، لجستیکی و نظامی دولتها هستند، اما نحوه کنش آنها و برداشت از نقش نیابتی توسط مجموعهای از معانی و ایدههای مشترک شکل میگیرد. در این میان، تصور غالب از بازیگران نیابتی—که آنان را گروهی مردانه، ایدئولوژیک و رزمی معرفی میکند—خود محصول همین معناسازیها و هنجارسازیهای تثبیتشده است؛ هنجارهایی که در بسیاری از موارد، زن را از دایره کنشگری مستقیم حذف یا محدود میکنند.
از سوی دیگر، در سطح اجتماعی و فرهنگی، برداشتهای دینی و ایدئولوژیک موجود در غرب آسیا چارچوبی هنجاری ایجاد کرده است که در آن مفهوم زنِ ایدهآل عمدتاً در مقام نقشهای حمایتی، خانوادگی و فرهنگی تعریف میشود. درواقع، از منظر سازهانگاری، این محدودیت نه ناشی از ضرورتهای مادی، بلکه محصول تفاسیر هویتی و هنجاری تثبیتشده در تعامل میان بازیگران است. بهعنوان نمونه، در جبهه مقاومت، هویت زن بهعنوان «کنشگر رزمی» امری نامعتبر تلقی شده و فضاهای مشارکت او به حوزههای غیرنظامی تقلیل یافته است. با وجود این، سازهانگاری دقیقاً بر این نکته تأکید میکند که هویتها سیالاند و در جریان تعاملات اجتماعی و تولید معانی، بازتعریف میشوند.
بر همین اساس، بررسیها نشان میدهد که زنان—حتی زمانی که در میدان نبرد حضور ندارند—در بسترهای فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیک نقشهایی ایفا میکنند که برای تداوم، مشروعیت و بازتولید هویتی بازیگران نیابتی حیاتی است. شبکههای حمایتی زنان، فعالیتهای روایتساز، مشارکت در بسیج اجتماعی و نقشآفرینی در انتقال ایدئولوژی، بخشی از همان سازوکارهای معناسازیاند که از طریق آنها، هویت جمعی نیروهای نیابتی تقویت میشود و پایگاه اجتماعیشان گسترش مییابد. از این دیدگاه، مشروعیت نیابتی نه صرفاً محصول قدرت سخت، بلکه نتیجه فرآیندهای فرهنگی و هنجاری است که زنان در آن نقش فعال دارند.
در سطح خرد اجتماعی نیز زنان در خانوادههایی که مردانشان در جبهههای نیابتی حضور دارند، چندین نقش برساخته را همزمان بر عهده میگیرند: مدیریت اقتصادی خانواده، تربیت اجتماعی و ایدئولوژیک فرزندان، و حفظ انسجام عاطفی و فرهنگی واحد خانواده. این نقشها—در حالی که در ادبیات سنتی امنیتی و نظامی نادیده گرفته میشوند—در واقع بخش مهمی از ساخت اجتماعی نیابتی را تشکیل میدهند؛ زیرا سازهانگاری نشان میدهد که پایداری هر نظم امنیتی مستلزم پایداری معانی، روایتها و هویتهایی است که آن را مشروعیت میبخشند.
تقویت نهادهای مدنی و اجتماعی در مناطق تحت نفوذ
سازهانگاری بر این باور است که هویتها و نهادها ساخته میشوند و زنان در مناطق جنگزده با ایجاد شبکههای حمایتی، انجمنهای محلی و سازمانهای خیریه، هویت مقاومت را بازتولید میکنند. برای نمونه، در جنبشهای اجتماعی ایران و منطقه، زنان با تشکیل کارزار و نهادهای مدنی توانستهاند مطالبات اجتماعی را به عرصه سیاسی پیوند دهند . این فعالیتها نه تنها خدمات اجتماعی ارائه میدهد، بلکه مشروعیت ایدئولوژی نیابتی را در سطح جامعه تقویت میکند. همچنین گروههای نیابتی با راهاندازی مؤسسات خیریه، درمانگاهها، مدارس، صندوقهای قرضالحسنه و مراکز خدمات اجتماعی، خلأ ضعف دولت را پر میکنند. این خدمات به ایجاد اعتماد اجتماعی و افزایش وابستگی جامعه محلی به گروه کمک میکند. ازاین رو، در بسیاری مناطق جنگزده، گروههای نیابتی با ایجاد نهادهای مدنیِ شبهدولتی عملاً بخشهایی از حکمرانی را بر عهده میگیرند.
مشارکت در جنگ نرم(شکلدهی روایتها، رسانهها و تولید محتوا)
در چارچوب سازهانگاری، روایتها و گفتمانها واقعیت سیاسی را شکل میدهند. زنان با روایتگری از رنجها و مقاومتها، جنگ نرم را هدایت میکنند. رسانهنگاری زنانه، بحران را از یک رخداد نظامی به یک امر تمدنی پیوسته بدل میسازد.این روایتها نه تنها افکار عمومی داخلی را بسیج میکند، بلکه در سطح بینالمللی مشروعیت مقاومت را بازنمایی میکند. بنابراین،جنگ نرم در حوزه نیروهای نیابتی تنها به ابزارهای رسانهای یا تبلیغاتی محدود نمیشود، بلکه فرایندی هویتی–معنایی است که از طریق زنان، بازتولید و تثبیت میشود. آنها با روایتگری از تجربههای زیستهٔ خود، اعم از فقدان، مهاجرت، شهادت اعضای خانواده یا مقاومت اجتماعی، به معنا بخشی به جنگ کمک میکنند. این روایتگری، جنگ را از سطح یک رخداد امنیتی یا نظامی فراتر برده و آن را در قالب یک تجربه جمعیو هویتساز صورتبندی میکند. در این فرایند، زنان نقش واحدهای حافظهٔ جمعی را ایفا میکنند که سرمایهٔ نمادینی برای استمرار مقاومت فراهم میآورد. تولید محتوا توسط زنان—چه در قالب ادبیات مقاومت، هنر، موسیقی، مراسم مذهبی، یا فضای مجازی—به ایجاد شبکههای معنایی کمک میکند که روایت رسمی گروههای نیابتی را مشروعیتبخش و تقویت میکند. این محتوا نقش دوگانه دارد: بسیج داخلی(تحکیم هویت جمعی، انسجام اجتماعی و اعتماد به گروه)و اقناع خارجی( ارائه روایتی اخلاقی و انسانی که بتواند جایگاه بینالمللی گروه را ارتقا دهد و مشروعیت آن را بازنمایی کند).
جولیا بطروس
نمونهٔ برجستهٔ نقش زنان در تولید محتوای جنگ نرم در غرب آسیا، جولیا بطرس—خوانندهٔ لبنانی—است که از دههٔ ۱۹۸۰ تاکنون با تولید آثار موسیقایی در حمایت از مقاومت، نقشی مهم در بازنمایی هویت مقاومت و مشروعیتبخشی فرهنگی به حزبالله لبنان ایفا کرده است. آثار او نشان میدهد که چگونه زنان میتوانند از طریق هنر، روایتهای مقاومت را از سطح تبلیغات رسمی به سطح تجربهٔ زیباییشناختی، عاطفی و هویتی ارتقا دهند. آثار جولیا بطرس—از جمله «غابت شمس الحق»، «أحبائي» و «أنا مش كافر»—نه صرفاً قطعات هنری، بلکه بیانیههای فرهنگی مقاومت هستند که رنج، فداکاری و هویت اخلاقی مبارزات را به زبان هنر بازنمایی میکنند.
این روایتها بهدلیل بار عاطفی، تجربههای انسانی و تصویرپردازی از رنجهای واقعی، قدرت تأثیرگذاری بیشتری بر افکار عمومی جهانی دارند و غالباً به تغییر برداشتها در رسانهها، دانشگاهها و نهادهای جامعه مدنی بینالمللی منجر میشوند.و به یک گفتمان جهانی تبدیل گردد.
سازماندهی جنبشهای اجتماعی در راستای انتقال و تثبیت ایدئولوژی نیابتی
کنشگری زنانه توانسته است تحولات معناداری در حوزههای فرهنگی، سبک زندگی، بسیج اجتماعی و حتی فشار سیاسی ایجاد کند. این نوع کنشگری نه لزوماً با ابزارهای سیاسی کلاسیک، بلکه با قدرت نرم، شبکهسازی اجتماعی و خلق فضاهای عمومی صورت میگیرد. از این طریق، زنان قادرند روایتهای مقاومت را در سطح اجتماع نهادینه کنند؛ بهگونهای که ایدئولوژی گروههای نیابتی در میان خانوادهها، مدارس، شبکههای محلی، فعالیتهای مذهبی و حتی فضاهای آنلاین بازتولید شود. بنابراین، سازماندهی اجتماعیِ زنان بهعنوان یک پل میان حوزهٔ نظامی و حوزهٔ اجتماعی عمل میکند. این پل، ایدئولوژی مقاومت را از انحصار گروههای مسلح خارج کرده و آن را به یک هویت اجتماعی گسترده تبدیل میکند؛ هویتی که ماندگاری، مشروعیت و ظرفیت بسیج نیروهای نیابتی را در بلندمدت تضمین میکند.
ایفای نقش در آموزش، تربیت و بازتولید فرهنگی خانواده
زنان در خانواده از طریق فرایندهایی مانند تربیت فرزند، آموزش دینی، انتقال ارزشهای اخلاقی، بازگو کردن روایتهای مقاومت، و مدیریت سبک زندگی، نسل جدید را با ارزشهایی چون ایثار، جهاد، مقاومت و وفاداری به آرمانهای گروههای نیابتی پیوند میدهند. این نقش بهویژه در جوامعی که جنگ یا اشغال تجربه شده است، اهمیتی دوچندان مییابد؛ زیرا روایت مقاومت به بخشی از هویت خانوادگی تبدیل میشود. زنان فلسطینی در غزه که در شرایط اشغال و محاصره، نقش ویژهای در انتقال تجربه زیسته رنج و مقاومت دارند و این تجربه را به سرمایه نمادین نسلهای بعدی تبدیل میکنند. از این رو، زنان در عمل بنیان اجتماعی مقاومت را تقویت میکنند؛ زیرا گروههای نیابتی تنها زمانی پایدار میمانند که ایدئولوژی آنها در سطح جامعه، خانواده و نسلهای آینده بازتولید شود. به بیان دیگر، جنگ نیابتی زمانی دوام مییابد که هویت مقاومت به یک فرهنگ خانوادگی–اجتماعی تبدیل شود.
آنها با تقویت این نقشها نشان میدهند که جنگ نیابتی تنها عرصه نظامی نیست، بلکه عرصه اجتماعی–فرهنگی است که زنان در آن بازیگران کلیدیاند. به بیان دیگر، بازیگری زنان نه یک نقش پشتصحنه، بلکه نقشی راهبردی در تضمین ماندگاری جنگهای نیابتی است. آنان با شکلدادن به هویتها و معناها، نشان میدهند که جنگ نیابتی صرفاً در خط مقدم یا میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه در فضاهای اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی نیز ادامه دارد.
