✍🏻دکتر زینب تبریزی- مدیر دپارتمان مسایل ژئوپولیتیک و استراتژیک انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

نفت برای بیش از یک قرن بهعنوان یکی از ستونهای اصلی قدرت در معادلات ژئوپولیتیکی جهان عمل کرده است. از جنگهای خاورمیانه تا مذاکرات اوپک، از تحریمهای بینالمللی علیه کشورهای تولیدکننده تا رقابتهای ابرقدرتها برای کنترل منابع، نفت همواره در قلب معادلات سیاسی و اقتصادی جهانی قرار داشته است. با این حال، در دهههای اخیر، نشانههای آشکاری از کاهش نقش نفت در این معادلات پدیدار شده است. این تغییر پارادایم، نتیجه ترکیبی از پیشرفتهای فناوری، تحولات در الگوهای مصرف انرژی، تنوعبخشی به اقتصادهای نفتمحور و تغییر در اولویتهای استراتژیک جهانی است. در ادامه، بهصورت مفصل و پیوسته به بررسی دلایل این روند، پیامدهای آن و چشمانداز آینده ژئوپولیتیک جهان در پرتو کمرنگ شدن نقش نفت میپردازیم.
ریشههای کاهش اهمیت ژئوپولیتیکی نفت
یکی از مهمترین عوامل در کمرنگ شدن نقش نفت، انقلاب در فناوریهای انرژی پاک است. جهان در حال گذار به سمت منابع انرژی تجدیدپذیر مانند خورشید، باد و هیدروژن سبز است. تعهدات جهانی، مانند توافق پاریس در سال ۲۰۱۵ و بعداز ان، سیاستهای جاهطلبانه اتحادیه اروپا برای رسیدن به انتشار صفر کربن تا سال ۲۰۵۰، تقاضای بلندمدت برای سوختهای فسیلی را تحت فشار قرار داده است. پیشرفتهای چشمگیر در فناوریهای انرژی پاک، مانند کاهش هزینه تولید پنلهای خورشیدی و بهبود کارایی باتریهای خودروهای برقی، وابستگی اقتصادهای بزرگ به نفت را کاهش داده است. به عنوان مثال، چین، بهعنوان بزرگترین واردکننده نفت جهان، سرمایهگذاریهای عظیمی در زیرساختهای انرژی تجدیدپذیر انجام داده و برنامههای بلندپروازانهای برای کاهش مصرف سوختهای فسیلی تا سال ۲۰۶۰ دارد. این روند، بهویژه در کشورهای توسعهیافته، تقاضای جهانی نفت را بهتدریج کاهش داده و از اهمیت استراتژیک آن در روابط بینالملل کاسته است.
عامل دوم، افزایش خودکفایی انرژی در کشورهای کلیدی است
ایالات متحده، که زمانی به شدت به واردات نفت از خاورمیانه وابسته بود، با انقلاب نفت شیل به یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان تبدیل شده است. این کشور در سالهای اخیر نهتنها به خودکفایی در تولید نفت رسیده، بلکه به صادرکنندهای مهم تبدیل شده است. این تحول، وابستگی ژئوپولیتیکی واشنگتن به کشورهای نفتخیز خاورمیانه را کاهش داده و از اهمیت مسیرهای استراتژیک انتقال نفت، مانند تنگه هرمز، کاسته است. به همین ترتیب، کشورهایی مانند کانادا و نروژ نیز با افزایش تولید داخلی، وابستگی خود به بازارهای جهانی نفت را کم کردهاند. این خودکفایی، قدرت چانهزنی کشورهای مصرفکننده را در برابر تولیدکنندگان سنتی افزایش داده و معادلات سنتی ژئوپولیتیکی مبتنی بر نفت را تضعیف کرده است.
سومین عامل،تلاش کشورهای نفتخیز برای تنوعبخشی به اقتصاد است
بسیاری از کشورهای صادرکننده نفت، بهویژه در خاورمیانه، دریافتهاند که وابستگی بیش از حد به درآمدهای نفتی، اقتصاد آنها را در برابر نوسانات بازار آسیبپذیر میکند. به همین دلیل، کشورهایی مانند عربستان سعودی با برنامه «چشمانداز ۲۰۳۰» و امارات متحده عربی با سرمایهگذاری در فناوری، گردشگری و هوش مصنوعی، در تلاشاند تا اقتصاد خود را از نفت فاصله دهند. این تحول، اگرچه در مراحل اولیه است، بهتدریج از نقش نفت بهعنوان ابزار نفوذ سیاسی این کشورها در صحنه جهانی میکاهد. برای مثال، عربستان سعودی که زمانی از کاهش تولید نفت برای فشار سیاسی بر دیگر کشورها استفاده میکرد، اکنون به دنبال تقویت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت اقتصادی چندجانبه است.
چهارمین عامل، تغییر در اولویتهای ژئوپولیتیکی جهانی است
در حالی که نفت برای دههها محور اصلی رقابتهای بینالمللی بود، اکنون موضوعات جدیدی مانند فناوریهای پیشرفته، امنیت سایبری، و کنترل منابع معدنی کمیاب (مانند لیتیوم، کبالت و نیکل که برای تولید باتریهای الکتریکی ضروریاند) بهعنوان میدانهای جدید رقابت جهانی مطرح شدهاند. این تغییر تمرکز، بهویژه در روابط بین ابرقدرتهایی مانند ایالات متحده و چین، مشهود است. به عنوان مثال، رقابت برای تسلط بر زنجیره تأمین مواد معدنی کمیاب و توسعه فناوریهای هوش مصنوعی، جای رقابت برای کنترل منابع نفتی را گرفته است. این تغییر، نفت را از مرکز توجه ژئوپولیتیکی به حاشیه رانده و آن را به یک کالای اقتصادی معمولیتر تبدیل کرده است.
پیامدهای کمرنگ شدن نقش نفت
کاهش اهمیت ژئوپولیتیکی نفت پیامدهای گستردهای برای نظم جهانی به همراه دارد. در سطح منطقهای، کشورهایی که اقتصاد آنها به شدت به صادرات نفت وابسته است، مانند ونزوئلا، لیبی یا حتی برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس، با چالشهای اقتصادی و سیاسی جدی مواجه خواهند شد. کاهش تقاضای جهانی برای نفت میتواند درآمدهای این کشورها را کاهش دهد و به بیثباتی داخلی، اعتراضات اجتماعی یا حتی درگیریهای منطقهای منجر شود. برای مثال، ونزوئلا که سالها از درآمدهای نفتی برای حفظ ثبات سیاسی استفاده میکرد، اکنون با بحران اقتصادی عمیقی دستوپنجه نرم میکند که بخشی از آن نتیجه کاهش تقاضای جهانی و تحریمهای بینالمللی است.
در سطح جهانی، کاهش نقش نفت به تضعیف سازمانهایی مانند اوپک پلاس منجر شده است. این گروه که زمانی با تنظیم عرضه نفت، بازارهای جهانی را کنترل میکرد، اکنون با چالشهایی مانند رقابت با تولیدکنندگان غیراوپک (مانند ایالات متحده و کانادا) و عدم هماهنگی داخلی بین اعضا مواجه است. برای مثال، اختلافات بین عربستان سعودی و امارات بر سر سهمیههای تولید، توانایی اوپک پلاس برای مدیریت بازار را تضعیف کرده است. این امر به نوبه خود، نفوذ ژئوپولیتیکی کشورهای عضو را کاهش داده است. از سوی دیگر، کمرنگ شدن نقش نفت میتواند به کاهش تنشهای ژئوپولیتیکی در برخی مناطق کمک کند. مسیرهای استراتژیک مانند تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور میکند، ممکن است در آینده اهمیت کمتری پیدا کنند. این امر میتواند خطر درگیریهای نظامی در این مناطق را کاهش دهد، زیرا کشورهای مصرفکننده کمتر به این مسیرها وابسته خواهند بود. از این رهگذر میبینیم که افزایش خودکفایی انرژی در اروپا و آسیا، نیاز به حفاظت از مسیرهای دریایی خاورمیانه را کاهش داده است. با این حال، این تحولات بدون چالش نیستند. گذار به انرژیهای پاک نیازمند سرمایهگذاریهای عظیم در زیرساختها و فناوریهای جدید است، و کشورهایی که نتوانند با این تغییرات همگام شوند، ممکن است از نظر اقتصادی و سیاسی عقب بمانند. همچنین، رقابت برای کنترل منابع معدنی کمیاب میتواند به تنشهای ژئوپولیتیکی جدیدی منجر شود، بهویژه در مناطقی مانند آفریقا که منابع لیتیوم و کبالت در آنها فراوان است.
چشمانداز آینده
با وجود کاهش اهمیت ژئوپولیتیکی نفت، این منبع انرژی همچنان در کوتاهمدت و میانمدت (تا سال ۲۰۴۰) نقش مهمی در اقتصاد جهانی ایفا خواهد کرد. کشورهای در حال توسعه، بهویژه در آسیا و آفریقا، همچنان به نفت بهعنوان یک منبع انرژی مقرونبهصرفه وابسته خواهند بود. برای مثال، هند و کشورهای جنوب صحرای آفریقا به دلیل رشد اقتصادی و صنعتیسازی، تقاضای رو به رشدی برای نفت خواهند داشت. با این حال، در بلندمدت، با شتاب گرفتن گذار به انرژیهای پاک و بهبود فناوریهای جایگزین، نقش نفت بهعنوان یک ابزار ژئوپولیتیکی به شدت کاهش خواهد یافت. در این میان، رقابتهای ژئوپولیتیکی به سمت حوزههای جدیدی مانند فناوریهای پیشرفته و منابع معدنی مانند لیتیوم سوق پیدا خواهد کرد. کشورهایی که بتوانند در این زمینهها پیشرو باشند، از نظر ژئوپولیتیکی برتری خواهند یافت.چین با سرمایهگذاری در زنجیره تأمین باتریهای الکتریکی و هوش مصنوعی، در حال تقویت جایگاه خود بهعنوان یک قدرت جهانی است. در مقابل، کشورهایی که به درآمدهای نفتی وابسته باقی بمانند، ممکن است در نظم جدید جهانی جایگاه ضعیفتری داشته باشند.
نتیجهگیری
کمرنگ شدن نقش نفت در معادلات ژئوپولیتیکی، نشانهای از تحول عمیق در ساختار اقتصاد و سیاست جهانی است. پیشرفتهای فناوری، خودکفایی انرژی، تنوعبخشی به اقتصادهای نفتخیز و تغییر در اولویتهای استراتژیک، همگی به کاهش نفوذ نفت بهعنوان یک ابزار ژئوپولیتیکی منجر شدهاند. این تحول، فرصتها و چالشهای جدیدی را برای کشورهای تولیدکننده و مصرفکننده ایجاد کرده است. در حالی که نفت در کوتاهمدت همچنان اهمیت خود را حفظ خواهد کرد، آینده ژئوپولیتیک جهان بهطور فزایندهای توسط فناوریهای نوین، منابع معدنی کمیاب و رقابتهای غیرنفتی شکل خواهد گرفت. برای بازیگران جهانی، انطباق با این تغییرات و سرمایهگذاری در حوزههای جدید، کلید حفظ قدرت و نفوذ در نظم نوین جهانی خواهد بود.