مقالات اعضا

رقص آشفته «ایران‌ستیزان» بر خشت خام

✍️دکتر علی قربان‌پور، استادیار علوم سیاسی دانشگاه حکیم سبزواری و مدیر دپارتمان اندیشه سیاسی انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

ایران ستیزی امری متاخر می باشد که جلوه هایی از آن در اواسط دهه ۲۰ شمسی شکل یافته است و سرانجام ناپدید گشت، لذا امری نوپدید نیست اما اخیرا، به ویژه بعد از پایان جنگ ۱۲ روزه اسراییل علیه ایران، موج بزرگ ایران ستیزی علیه ماهیت وجودی ایران از جمله آثار تمدنی ایران باستان به پا خاست که این موج با سکوت متولیان رسمی فرهنگ و تمدن ایران همراه بود. در اوج قومیت گرایی ایران ستیزانه که تهدیدی است علیه تمامیت ارضی ایران و وحدت ملی ایران، برخی از کسانی که تا کنون خود را هواخواه ملت ایران و نگران آینده ایران بودند!! به ناگهان بر موج ایران ستیزی برآمده از تبلیغات بی مایه تجزیه طلبان، سوار شدند و همصدا با آنها و کشورهای منطقه ای تهدید کننده تمامیت ارضی ایران ، با به چالش کشیدن ماهیت وجودی ایران، آب به آسیاب دشمنان بالقوه و بالفعل ایران ریختند. این ائتلاف نوپای آشفته حال، با ژستی دموکراتیک مآبانه و نژادستیزانه علیه عناصر قوام بخش حاکمیت ملی، به گونه ای دادخواست صادر کردند که از بنیان گذاران سلسله های ایران باستان تا مفاخر ادبی مثل شاهنامه و زبان فارسی و حتی دستاوردهای عصر رنسانس ایرانی-اسلامی را آماج حملات خود قرار دادند.

شگفت اینکه، کنشگران نوپدید ایران ستیز، متشکل از کسانی بودند که تا دیروز و پریروز، سایه همدیگر را به تیر می زدند ولی امروز، به همپیمانانی همسو تبدیل شدند که در تخریب و انکار ماهیت تمدنی-تاریخی ایران، از هم گوی سبقت را می ربایند. این ائتلاف آشفته عبارت‌ است از چپ قدیم و جدید ، چپ مارکسیستی و چپ اسلامی، امت گرا و قوم گرا، گلوبالیسم و فدرالیسم، جمهوریخواه و آرمانخواه، اندیشمند آکادمیک آکسفورد نشین و روشنفکر تبعیدی ، هزل گو و بذله گو و غیره که برخی اصلاح طلبان داخلی نیز با موضع گیری خصمانه علیه ماهیت تمدنی ایران، در اردوگاه این ائتلاف خودخوانده قرار گرفتند.

چنین حملاتی علیه ماهیت وجودی ایران از این جهت آشفته است که از هیچگونه تداوم ، انسجام و چشم اندازی برخوردار نیست و به این علت، خام است که فاقد هر گونه مبنا و خاستگاه علمی و دانشگاهی میباشد. آنچه که در شکل گیری این نوع ایران ستیزی نورسیده می تواند علت اصلی باشد اینست که یکی از جریانهای اپوزیسیون که نسبت به سایر جریانهای اپوزیسیونی، حضور میدانی بیشتری دارد و استراتژی مبارزاتی آن بر محور ایران گرایی و باستان گرایی استوار است، به گمان ائتلاف آشفته ایران ستیز، ممکن است گوی قدرت را روزی از آنها برباید و لذا با صرفنظر از اختلافاتی مثل راست یا چپ بودن، دینی یا غیر دینی بودن، منافق یا مجاهد بودن، مبادرت به ایجاد یک موج ایران ستیزی مشترک نمودند.

به عبارت دیگر، منطق حاکم بر این نوع ایران ستیزی آشفته این‌ است که بین «ماهیت وجودی تمدنی ایران» و «جریان سیاسی ایران گرا» تمایزی قائل نیست و لذا بین آنها یک رابطه این‌همانی برقرار می کند. به گمان این ائتلاف آشفته، اگر از ایران و ماهیت تمدنی آن دفاع شود به نفع فلان جریان سیاسی خواهد شد و لذا در قالب تاکتیک حذف رقیب، سعی در به پرسش کشیدن اصل و جوهر ایران دارند. نتیجه، این ائتلاف آشفته ایران ستیزانه، از چاله به چاه وَیل افتادن است و مختصات این چاه ویل عبارت‌ست از:

۱- تضعیف زیرساخت های دیرینه فرهنگی و در نتیجه نابودی حاکمیت ملی کشور برای همیشه

۲- میدان دادن به جریانات واگرا و تجزیه طلب که به تقویت مورد اخیر کمک خواهد کرد.

لازم است دو نکته را به این الیت های دموکراسی خواه!، فاشیست ستیز!، تکثر اندیش!، زبان شناس!، باستان شناس! و ایران نشناس یادآوری نمود:

۱- اصل حاکمیت ملی(به تعبیر ژان بودن) (نه حاکمیت مردم)، علاوه بر اینکه نقش مولد و مادر را در تولید قوانین بالادستی در راستای منافع ملی دارد و سپهری است که ناظر بر حدود و ثغور گروهها، اشخاص، اقلیت های دینی ، اقوام و احزاب می باشد، لذا خود تعیین گر است نه تعیین شونده. دیگر اینکه، حاکمیت ملی ایران، امری دیرینه، مطلق وتجزیه ناپذیر می باشد که در قالب دولت-ملت فراقومی تحقق یافته است نه در قالب دولت-قوم فروملی. بنابراین، در هیچ جای دنیا، حاکمیت کشور را به پای دموکراسی و آزادی بیان قربانی نمی کنند. در دموکراتیک ترین کشورهای دنیا، اگر کسی متعرض شود به عناصر و نمادهای حاکمیت ملی، مثل پرچم ، ماهیت تمدنی و عوامل ماهیت بخش حاکمیت ملی و یا اینکه داعیه تجزیه طلبی داشته باشد، صرفنظر از اصول دموکراسی، متجاوز به اصل حاکمیت تلقی می شود و به جرم اقدام علیه حاکمیت ملی، محاکمه می شود.

لذا، برخلاف گمان باطل این از ما بهتران، شاهنامه، زبان فارسی، ایران ، خلیج فارس و گذشته اسطوره‌ای-باستانی ایران، تابو نیستند، جعلیات نیستند، برآمده از استثمار قومی خاص نیستند، بلکه برآمده از عناصر برجسته تمدن بشری هستند که علاوه بر اینکه مرجع مشروعیت بخشی و قوام بخشی به حاکمیت ملی دولت-ملت ایران بوده اند، در عین حال، منشا توسعه، بشردوستی، و الگویی برای ملت سازی فراقومی بودند که متاسفانه کشورهای متخاصم منطقه، در مقایسه با شما دلسوزان ملت، درک بهتری از ظرفیت های مندرج در تمدن ایرانی دارند و شما با هدف سخیف بیرون راندن رقیب سیاسی خود، نادانسته یا حتی دانسته آب به آسیاب کشورهای متخاصم منطقه و اقمار داخلی تجزیه طلب آنها می ریزید.

۲- دمکراسی برآمده از حاکمیت «مردمی» است، نه حاکمیت مطلق ملی. بنابراین حاکمیت مطلق در صدر سایر اولویت های آحاد و اقشار مختلف مردم قرار دارد، به همین خاطر، دموکراسی نمی تواند معیارهای حاکمیت مطلقه ملی را به چالش بکشاند. از سوی دیگر، دموکراسی تا اندازه ای راجع به آزادی اقوام و اقلیت ها اجازه افاده نظر دارد که حاکمیت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره نیافکند.

در نتیجه توهین، جعل و حتی به طنز گرفتن مفاخر ملی، ادبی و باستانی نشانه آزاداندیشی و تفکر انتقادی نیست بلکه یا نشانه تعارضات عهد کودکی، یا تعارفات معیشتی و یا رقیب ستیزی سیاسی می باشد و بنابراین موضع گیری هماهنگ و قاطع مردم ایران نسبت به این تهاجمات ایران ستیزانه را، نمی توان به ناآگاهی یا نژادپرستی و فاشیستی بودن نسبت داد، بلکه این واکنش‌ها به معنای آگاهی تاریخی از ماهیت و عناصر قوام بخش حاکمیت ملی ایران می باشد . لذا بهتر است که این ائتلاف آشفته، به جای لقلقه های خام زبانی علیه زیرساختهای حاکمیت ملی ، اینگونه بیاندیشد که «چه موقع، کجا، برای چه و برای که» موضع گیری نماید. والا، وصف سعدی در گلستان، برازنده وجودشان خواهد بود:

«دو چیز طیره عقل است: دم فرو بستن به وقت گفتن و گفتن، به وقت خاموشی».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *