مقالات اعضا

ترامپ و دکترین مونرو: امپریالیسم بی‌نقاب در قرن بیست‌ویکم

✍🏻شقایق عباسی- عضو دپارتمان مطالعات خلیج فارس انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

تاریخ سیاست خارجی ایالات متحده مملو از صفحات امپریالیستی است. دکترین مونرو  Monroe Doctorine که در سال(۱۸۲۳) توسط رئیس جمهور وقت ایالات متحده جیمز مونرواعلام شد، نوعی سیاست آمریکایی بود که در ظاهر هدف آن دفاع از استقلال نیمکره غربی بود اما در واقع به بذری برای سلطه دو قرن بعد بدل شد. این دکترین ایالات متحده را به نقش سرپرست نیمکره غربی و داور کشورها تبدیل کرد و زمینه را برای مداخلات نظامی، اقتصادی و سیاسی فراهم نمود. «آمریکا برای آمریکایی‌ها» شعار فریبنده‌ای بود که در لایه‌های عمیق‌تر، ایالات متحده را در جایگاه سرپرست نیمکره غربی قرار داد و با رشد قدرت اقتصادی و نظامی، دکترین مونرو به ابزار امپریالیسم تبدیل شد.

اصطلاح امپریالیسمImperialism ابتدا در نیمه دوم قرن نوزدهم در اروپا برای توضیح سیاست های استعماری و توسعه امپراتوری ها بکار رفت  و از اواخر قرن نوزدهم وارد ادبیات سیاسی آمریکا گردید. دکترین مونرو در نیمه اول قرن نوزدهم، بیشتر بیانیه ای هشدار دهنده بود. اما با رشد قدرت اقتصادی و نظامی آمریکا، از کلمات به عمل بدل شد و در قرن بیستم این دکترین از سطح منطقه ای فراتر رفت و آمریکا خود را نه تنها حامی نیمکره غربی، بلکهرهبر «جهان آزاد» معرفی کرد.

در عصر ترامپ، این سیاست بار دیگر به صراحت بازتولید شد. دونالد ترامپ چهل و هفتمین رئیس جمهور ایالات متحده که پس از یک دوره وقفه، مجددا به ریاست جمهوری انتخاب شد، سیاست یکجانبه گرایی با شعار«دوباره آمریکا را بزرگ سازیم» MAGAرا در پیش گرفت. او سیاست خارجی خود را بر منطق معامله گری فرد محور و محاسبه شده بنا نهاد. ویژگی های شخصیتی او ترکیبی از اعتماد به نفس، برون گرایی پرحاشیه و تمایل به بهره برداری از اهرم های قدرت، برای تحقق اهداف ملی و شخصی است. او جهان را همچون بازاری می بیند که یا باید خرید، یا فروخت، یا با تحریم و فشار وادار به تسلیم کرد.

رویکرد دونالد ترامپ در سیاست خارجی متکی بر اعمال نفوذ اقتصادی، سیاسی و تهدیدهای نظامی، نمودی از سنت امپریالیستی ایالات متحده در مقابله با دولت ها و نیروهای مخالف با واشنگتن است. کانال پاناما ازهمان آغاز قرن بیستم (1903)سنبل نفوذ آمریکا و مصداقی دیگر از روح امپریالیستی دکترین مونرو بود: آمریکا حق دارد خطوط حیاتی جهان را در اختیار گیرد و هیچ قدرتی نباید در «حیات خلوت» آن حضور داشته باشد.ایالات متحده با حمایت از جدایی پاناما از کلمبیا در اوایل قرن بیستم، این کانال را تصاحب کرد و دهه ها بر آن حکم راند. اگرچه کنترل رسمی به پاناما واگذار شد، اما ترامپ تأکید کرد آمریکا باید حضور استراتژیک خود را حفظ کند. این کانال، برای سیاست گذاران واشنگتن، شریان حیاتی امپریالیسم مدرن بوده است.

دیوار مرزی میان ایالات متحده و مکزیک (2017) نماد آشکاری دیگر از سیاست امپریالیستی ترامپ بود. سیاستی که در ظاهر جنبه امنیتی داشت ، اما به واقع تداوم همان منطق مونرو بود: آمریکا تصمیم می‌گیرد، همسایگان تسلیم می‌شوند. ترامپ مکزیک را به تسلیم واداشت وبارها تهدید کرد که اگر مانع عبور مهاجران نشود بر تمام واردات این کشور تعرفه های سنگین خواهد بست. نتیجه آن شد که دولت مکزیک تحت فشار ناگزیر شد سیاست های سختگیرانه واشنگتن را اجرا کند. این دیوار در حقیقت مرزبندی سیاسی میان «امپراتوری آمریکا» و «دیگری» بود.

سیاست های دولت ترامپ در قبال بحران ونزوئلا پس از به قدرت رسیدن نیکلاس مادورو (2019) و حمایت ازمخالفان او و خوان گوایدو به عنوان «رئیس جمهور مشروع»، بدون توجه به قواعد بین المللی یا واقعیت سیاست داخلی، یک احیای کودتای کلاسیک بود. دولت ترامپ تحریم‌های اقتصادی فلج کننده علیه دولت مادورو را تشدید کرد. این اقدامات، اگرچه به سقوط مادورو نینجامید اما گواهی بر تمایل آمریکا به مداخله در امور داخلی کشورها بود.

گرینلند (2019) نیز یکی از آشکارترین بازگشت منطق استعماری در قرن بیست و یکم  بود. ترامپ آشکارا به دولت دانمارک پیشنهاد داد که جزیره گرینلند را به آمریکا بفروشد. ترامپ گرینلند را نه به چشم ملت مستقل، بلکه قطعه ای از پازل ژئوپلتیک و معدنی می دید که باید به « دارایی های ایالات متحده» افزوده شود.

ویژگی بارز ترامپ، صراحت او بوده است. تحریم، تهدید، دیوار و معامله همواره ابزارهای او برای سلطه بوده اند. او جهان را به دو دسته تقسیم می‌کند: تابع آمریکا باشید یا فشار و تحریم را تجربه کنید. این همان منطق بی‌رحمانه‌ای است که دو قرن پیش پایه‌گذاری شد. ترامپ پرده‌ها را کنار زد و نشان داد که دکترین مونرو هنوز زنده است. او نه رؤیای جدیدی آورد، نه افقی تازه گشود؛ تنها امپریالیسم آمریکایی را عریان و بی‌پروا بر صحنه جهانی نشان داد. ونزوئلا با بحران مواجه شد، مکزیک تسلیم شد، پاناما زیر نظر آمریکا باقی ماند و گرینلند به چشم منابع دیده شد. این موارد گواهی بود بر این واقعیت که امپریالیسم آمریکایی هیچ گاه از میان نرفته و دکترین مونرو همچنان ستون فقرات سیاست خارجی آمریکا است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *