مقالات اعضا

جغرافیا در خدمت ارتقاء جایگاه ایران به سرپل ژئوپولیتیکی قرن

✍🏻دکتر هاشم امیری- عضو دپارتمان نظام بین الملل انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

پیمان ابراهیم، امضا شده در سال ۱۳۹۹ با میانجی‌گری ایالات متحده، فراتر از عادی‌سازی روابط دیپلماتیک میان اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی، پایه‌ای راهبردی برای بازسازی معماری امنیتی-اقتصادی خاورمیانه فراهم آورد. این توافق با کاهش موانع سیاسی، بستر لازم برای اجرای پروژه‌های اقتصادی بزرگ‌تری مانند کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC) را ایجاد کرد و آن را به ابزاری کلیدی برای ایجاد ثبات منطقه‌ای از طریق وابستگی متقابل» اقتصادی تبدیل نمود.
کریدور هند-خاورمیانه-اروپا که در نشست (جی۲۰) دهلی‌نو در شهریور۱۴۰۲ اعلام شد، شبکه‌ای چندوجهی از حمل‌ونقل ریلی و دریایی، زیرساخت‌های انرژی (شبکه برق و هیدروژن سبز) و اتصالات دیجیتال (کابل‌های فیبر نوری) است که هند را از طریق بنادر خلیج فارس (امارات و عربستان)، اردن و اسرائیل (بندر حیفا) به اروپا متصل می‌کند. این پروژه می‌تواند زمان ترانزیت کالا را تا ۴۰ درصد کاهش دهد، صرفه‌جویی سالانه چند میلیارد دلاری ایجاد کند و صادرات هند را به طور قابل توجهی افزایش دهد. پیمان ابراهیم شاه‌کلید این کریدور بود، زیرا بدون عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی، عبور ایمن و همکاری لجستیکی از خاک عربی به سمت مدیترانه عملاً غیرممکن می‌بود.
این ابتکار، به طور آشکار به عنوان پاسخی استراتژیک و چندجانبه به ابتکار «یک کمربند، یک جاده» چین(BRI) طراحی شده است. در حالی که یک کمربند، یک جاده عمدتاً دوجانبه، دولتی و مبتنی بر بدهی است، کریدور هند-خاورمیانه-اروپا بر پایه استانداردهای شفاف، سرمایه‌گذاری خصوصی، پایداری و احترام به حاکمیت ملی بنا شده و زنجیره تأمین جهانی را در برابر نقاط آسیب‌پذیر مانند کانال سوئز مقاوم می‌سازد. در واقع، کریدور هند-خاورمیانه-اروپا بخشی از رقابت گسترده‌تر برای تعیین الگوی غالب اتصال اوراسیا در قرن ۲۱ است.
مجموعه این رقابت‌های ژئوپولیتیک — میان محور ابراهیمی-هندی-غربی با محور چین-روسیه-ایران، و نیز رقابت‌های داخلی میان ترکیه، عربستان و اسرائیل برای تبدیل شدن به هاب ترانزیتی — موقعیت جغرافیایی ایران را به یکی از برجسته‌ترین سرپل‌های ژئوپولیتیک قرن تبدیل کرده است. ایران با تسلط بر تنگه هرمز، قرارگیری در مسیر کریدور شمال-جنوب بین‌المللی (INSTC) از طریق چابهار، و اتصال به شبکه‌های یک کمربند، یک جاده، همچنان دروازه اجتناب‌ناپذیر تجارت شرق-غرب باقی مانده است. کریدور هند-خاورمیانه-اروپا هرچند ایران را دور می‌زند تا ریسک‌های سیاسی را کمینه کند، اما هزینه‌بر و وابسته به ثبات منطقه‌ای است؛ هرگونه اختلال در مسیرهای جایگزین، بر اهمیت مسیرهای ایرانی تأکید می‌کند.
تنش‌های ژئواستراتژیک اخیر میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل را نیز باید در همین چارچوب فهمید. این تنش‌ها ریشه در تلاش برای شکل‌دهی به نظم جدید منطقه‌ای دارند که کریدور هند-خاورمیانه-اروپا و پیمان ابراهیم نمادهای برجسته آن هستند. عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی و پیشبرد کریدورهای غربی، نفوذ ایران در «محور مقاومت» و اهرم‌های سنتی آن (مانند تنگه هرمز و شبکه‌های نیابتی) را به چالش می‌کشد. از منظر تهران، این پروژه‌ها تلاشی برای محاصره اقتصادی و استراتژیک ایران و کاهش نقش آن به عنوان قدرت ترانزیتی و انرژی هستند. در مقابل، واشنگتن و تل‌آویو کریدور هند-خاورمیانه-اروپا را ابزاری برای مهار نفوذ ایران، تضعیف وابستگی اروپا به مسیرهای تحت تأثیر تهران و ایجاد جایگزین‌های امن‌تر برای زنجیره تأمین می‌دانند.
به بیان دیگر، تنش‌های اخیر نه صرفاً ادامه اختلافات ایدئولوژیک یا هسته‌ای، بلکه بخشی از رقابت بزرگ‌تر بر سر «کریدورها و مسیرهای ترانزیت» به عنوان ابزارهای قدرت در قرن ۲۱ است. ایران با تقویت کریدور شمال-جنوب بین‌المللی، توسعه بنادر جنوبی و دیپلماسی فعال با هند، روسیه، چین و کشورهای آسیای مرکزی، می‌تواند خود را به عنوان هاب مکمل و ضروری شبکه‌های جهانی تثبیت کند. موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد ایران — در تقاطع اوراسیا، خلیج فارس و شبه‌قاره هند — در این رقابت نه نقطه ضعف، بلکه اهرم قدرتمندی است که رقبا را وادار به محاسبه دقیق می‌کند.
در نهایت، پیمان ابراهیم و کریدور کریدور هند-خاورمیانه-اروپا نشان‌دهنده گذار از دیپلماسی سنتی به «دیپلماسی زیرساختی» هستند. موفقیت یا شکست این بازی ژئوپولیتیک نه تنها بر ثبات خاورمیانه، بلکه بر معماری اقتصادی جهانی تأثیر خواهد گذاشت. برای ایران، این دوران فرصتی تاریخی است تا با انتخاب‌های هوشمندانه، موقعیت خود را از «زمین بازی قدرت‌ها» به «سرپل ژئوپولیتیکی قرن ۲۱» ارتقا دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *