✍🏻 دکتر مهدی لکزی- مدیر دپارتمان مطالعات ایران انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ (۱۳ ژوئن۲۰۲۵)، اسرائیل سلسلهای از حملات هوایی و عملیاتهای مخفیانه علیه تأسیسات هستهای و مقامات نظامی ایران را آغاز کرد. در این حملات، گفته شد تأسیسات هستهای نطنز و اصفهان و قم آسیب دیدند، چندین دانشمند ایرانی کشته شدند، دهها غیرنظامی جان باختند یا زخمی شدند، ساختمانهای مسکونی و برخی زیرساختهای انرژی تخریب شدند. در مقابل، شهروندان اسرائیلی نیز مجبور شدند به پناهگاهها بروند، چون شهرهای آنها هدف حمله قرار گرفت. در این میان، ایالات متحده موضع روشنی اتخاذ نکرده است.رئیسجمهور ترامپ، در اظهاراتی ضد و نقیض، هم گفته خواهان توافق با ایران است و هم در عمل با ارسال تجهیزات نظامی و کمک به انهدام پهپادها و موشکهای ایرانی، از اسرائیل حمایت کرد.با وجود این ابهامات، ترامپ گفته که هنوز به دنبال دستیابی به توافق هستهای با ایران است؛ و تهران هم ابراز کرده در صورت تضمین عدم حمله نظامی مجدد، حاضر به مذاکره خواهد بود. به نظر می رسد اگر ترامپ واقعاً خواهان جلوگیری از جنگ مستقیم با ایران است، باید از این فرصت استفاده کند.
دیپلماسی یا قدرت؟
سیاست خارجی ترامپ برقراری «صلح از طریق قدرت» است! اما تا چه اندازه موفق به اجرای آن شده است!؟ عدم توافق حماس و اسرائیل، ادامه بحران انسانی در غزه، پایداری جنگ روسیه و اکراین، حمله به ایران در میانه مذاکرات دیپلماتیک، برداشتن تحریم از سوریه و به تبع آن، ناآرامی و کشتار در سویدا توسط نیروهای منسوب به دولت احمد الشرع، همه نشانگر سیاست خارجی مغشوش و غیرعقلانی ترامپ در خاورمیانه و اروپای شرقی است. اسرائیل با کمک آمریکا اگرچه آسیب جدی به تأسیسات هستهای ایران وارد کرد، اما موفق به نابودی کامل آن نشده است. با وجود اتش بس، در شرایط حاضر هیچ تضمینی برای ادامه آن وجود ندارد؛ وزیر دفاع اسرائیل از حمله مجدد به ایران سخن گفته و فرمانده جدید هوافضای سپاه، از آمادگی ایران برای هر وضعیتی سخن گفته است. با این حال، راهکار دیپلماتیک، بهترین و شاید تنها گزینه پایدار برای دستیابی به یک توافق و عدم ورود به یک جنگ طولانی در خاورمیانه است.
مدیریت بحران
از زمان بازگشت ترامپ به قدرت در ژانویه ۲۰۲۵، او اعلام کرده بود که خواهان توافق با ایران است. اسرائیل اما آشکارا اعلام کرده تنها در صورت تسلیم کامل ایران راضی به صلح خواهد بود. حملات اسرائیل در خرداد ماه، دفاع هوایی ایران را تضعیف کرد و متحدان منطقهای ایران مانند حزبالله هم تحت فشار شدید قرار دارند. در پاسخ، ایران با پهپاد و موشک به قلب سرزمین های اشغالی حمله کرد. ایران می تواند هزینههای جنگ و تنش را به خارج از مرزهای خود منتقل کند (مثلاً با بستن مسیرهای کشتیرانی تنگه هرمز) در این صورت منطقه وارد بحران عمیقتری خواهد شد. اگرچه ایران تاکنون خویشتنداری نشان داده است.
هنر معامله
ترامپ امیدوار است که فشارهای اقتصادی و نظامی ایران را وادار به تسلیم کند. اما رویکرد «همه یا هیچ» تاکنون در برابر ایران کارگر نبوده است. تنها راهحل واقعگرایانه، مذاکرهای است که به ایران اجازه «حفظ وجهه» دهد. ترامپ باید نشان دهد که تحت کنترل نتانیاهو نیست و با متوقف کردن ارسال تسلیحات به اسرائیل، این پیام را منتقل کند. این مهمترین اهرم فشار واشنگتن است. شواهد نشان میدهد که حتی خود ترامپ نیز بهدنبال نوعی توافق است؛ مشروط بر اینکه این توافق در چارچوب «معاملهای بزرگ» ارائه شود که او بتواند آن را بهعنوان پیروزی شخصی معرفی کند. اما مسأله این است: آیا تهران حاضر خواهد شد وارد معاملهای شود که تنها یک طرف از آن سود نمادین میبرد؟ پاسخ تنها در گرو تغییر رویکرد واشنگتن است. آمریکا اگر واقعاً بهدنبال ثبات در خاورمیانه است، باید از نقش یک شریک بیقید و شرط اسرائیل فاصله بگیرد و بهعنوان میانجی ظاهر شود. حمله به ایران، تهران را نسبت به مذاکرات بی اعتماد کرده است، با این حال طرف مقابل می تواند پیشنهادی معقول و عملیاتی برای بازگشت تهران به میز مذاکرات ارائه نماید: مثلاً لغو تحریمهای هستهای آمریکا و پایان تحریمهای اصلی تجاری در ازای آنکه برنامه غنیسازی ایران به کنسرسیومی چندملیتی با مشارکت عربستان واگذار شود؛پیشنهادی که ایران پیش از حملات اسرائیل به آن تمایل نشان داده بود؛ چنین راهکاری البته نیازمند تضمینهای امنیتی روشن، چارچوبهای نظارتی مشخص، و مشارکت فعال بازیگران منطقهای مانند عربستان سعودی، ترکیه و مصر است.
نتیجهگیری
ادامهٔ چرخهٔ «ضربه و تلافی» نه فقط مخاطرات یک جنگ منطقهای را تشدید میکند، بلکه میتواند خطوط انرژی جهانی، ثبات اقتصادی خلیج فارس و امنیت شهروندان عادی را به گروگان بگیرد. تنها راه خروج از این بنبست، بازگشتِ به دیپلماسی است: دیپلماسیای که اینبار باید با واقعگرایی مضاعف، همراهی بازیگران منطقهای و تضمینهای امنیتی معتبر همراه باشد. واشنگتن اگر خواهان صلح پایدار است، می بایست از سیاست «اعمال فشار و اظهار تمایل به توافق به طور همزمان» دست بردارد و نقش میانجی بیطرف را جدی بگیرد. در برابر، تهران نیز باید نشان دهد که بازدارندگی را صرفاً در توسعهٔ توان نظامی نمیبیند و برای حفظ منافع بلندمدتِ اقتصادی و امنیتی خود آمادهٔ سازشِ عزتمندانه است. در نهایت، بحران کنونی آزمونی است برای همهٔ طرفها: آیا منطق قدرتِ صرف بر منطقه حاکم خواهد شد، یا عقلانیتِ جمعی راه را برای توافقی نو باز میکند که خاورمیانهٔ ۲۰۲۵ را از پرتگاه یک جنگ تمامعیار دور نگه دارد؟ پاسخ این پرسش آیندهٔ امنیتیِ منطقه را رقم خواهد زد.
هیچگونه تضمین امنیتی ترامپ امن و قابل اعتماد نخواهد بود..