✍🏻سید مهدی میری، پژوهشگر امنیت بینالملل و دبیر دپارتمان مسائل ژئوپلیتیک و استراتژیک انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

در سایه تحولات پرشتاب غرب آسیا، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، دکترین امنیتی جمهوری اسلامی ایران نیازمند بازنگری بنیادین است. تشدید حملات سایبری، ترور هدفمند نخبگان هستهای و تهدیدات نظامی مکرر اسرائیل، همراه با حمایت بیچونوچرای ایالات متحده، ناکافی بودن بازدارندگی متعارف ایران در برابر یک بازیگر هستهای تهاجمی را آشکار کرده است. این یادداشت با تکیه بر نظریه رئالیسم تدافعی استفن والت، به تحلیل گذار احتمالی ایران از بازدارندگی متعارف به هستهای پرداخته و با توجه به تحولات اخیر، سناریوهای راهبردی پیشرو را بازبینی میکند.
از منظر واقعگرایی تدافعی، در نظام بینالملل آنارشیک، دولتها برای تضمین بقا به دنبال کسب سطحی از قدرت هستند که از امنیت آنها محافظت کند، نه لزوماً به دنبال سلطه. بازدارندگی هستهای در برابر تهدیدات وجودی در این چارچوب، ضرورتی راهبردی تلقی میشود. قدرت سخت ایران در دهههای اخیر بهطور چشمگیری ارتقا یافته است: موشکهای نقطهزن با برد بلند مانند شهاب ۳، سجیل، قدر، عماد، خرمشهر ۴ و فتاح (هایپرسونیک) که در عملیات «وعده صادق ۳» نیز بهکار گرفته شدند؛ شبکه نیابتی مؤثر شامل حزبالله لبنان، انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق و جهاد اسلامی فلسطین؛ سامانههای پدافندی بومی همچون باور ۳۷۳، آرمان، سوم خرداد، طبس، مرصاد و تلاش؛ و توان جنگ الکترونیک و سایبری پیشرفته. این توانمندیها، راهبرد دفاع فعال ایران را شکل دادهاند که مبتنی بر پاسخ نامتقارن، تحمیل هزینه و توازنسازی منطقهای است. با این حال، تحولات اخیر از جمله حملات هدفمند اسرائیل به برخی زیرساختهای حیاتی ایران در سال ۲۰۲۵، نشان داد که این راهبرد در برابر تهدید هستهای و برتری تکنولوژیک اسرائیل شکننده است.
بازدارندگی هستهای، که بر تهدید به استفاده از سلاح هستهای برای ممانعت از تجاوز استوار است، در سه شکل حداقلی، انعطافپذیر و متقابل تعریف میشود. تجربه جهانی نشاندهنده کارآمدی این رویکرد است: هند و پاکستان از جنگ تمامعیار اجتناب کردهاند؛ کره شمالی با تکیه بر توان هستهای از تهاجم خارجی در امان مانده؛ و اسرائیل نیز با ظرفیت هستهای اعلامنشده، برتری راهبردی خود را حفظ کرده است. ایران، با وجود دستیابی به ظرفیت گریز هستهای (Breakout Capability)، به دلیل ملاحظات سیاسی، حقوقی و فشارهای بینالمللی، هنوز از آستانه هستهای (Nuclear Threshold) عبور نکرده است. با این حال، تشدید تنشها در منطقه، بهویژه پس از حملات اخیر اسرائیل و بیعملی نهادهای بینالمللی، ضرورت بازنگری در این سیاست را برجسته کرده است. دستیابی به بازدارندگی هستهای میتواند امنیت راهبردی ایران را تقویت کند؛ اما خطر تحریمهای فلجکننده، انزوای دیپلماتیک و واکنش نظامی پیشگیرانه را نیز به همراه دارد.
اسرائیل با دکترین «نبرد بین جنگها» (شامل حملات سایبری، خرابکاری و عملیات هوایی پیشگیرانه) و همچنین سیاست Zero Risk در قبال ایران، و با حمایت ایالات متحده، به دنبال حفظ برتری راهبردی و جلوگیری از هستهای شدن ایران است. اما تحولات اخیر، از جمله پاسخهای نامتقارن ایران در حوزه سایبری و موشکی در سال ۲۰۲۵، نشان داد که ایران قادر به تحمیل هزینههای قابلتوجه به اسرائیل است. در صورت دستیابی ایران به بازدارندگی هستهای، معادلات منطقهای تغییر خواهد کرد: کاهش جسارت اسرائیل در حملات یکجانبه، تضعیف برتری روانی و رسانهای آن، افزایش فشارهای داخلی در اسرائیل برای اجتناب از تنش و کاهش مشروعیت مداخلات نظامی تلآویو در نهادهای بینالمللی. با این حال، واکنش احتمالی ایالات متحده و همپیمانانش، از جمله تشدید تحریمها، فعال شدن مکانیسم ماشه (Snapback) یا عملیات نظامی مشترک، چالشی جدی خواهد بود.
در شرایط کنونی، سه سناریوی راهبردی برای آینده بازدارندگی ایران قابل بررسی است:
۱. تداوم بازدارندگی متعارف و تقویت محور مقاومت: این رویکرد که بر توان موشکی، نیابتی و سایبری تکیه دارد، مشروعیت بینالمللی ایران را حفظ میکند و از واکنشهای شدید جهانی جلوگیری مینماید؛ اما ناتوانی در برابر تهدیدات هستهای اسرائیل و آسیبپذیری در برابر حملات پیشگیرانه، این سناریو را شکننده میکند. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که بازدارندگی متعارف علیرغم تحمیل هزینه و تغییر محاسبه دشمن، بهتنهایی کافی نیست.
۲. گذار تدریجی به بازدارندگی هستهای پنهان: این سناریو، با ایجاد ابهام استراتژیک (Strategic Ambiguity)، ترس دشمن را تقویت کرده و فشارهای بینالمللی را کاهش میدهد. ایران میتواند با حفظ فعالیتهای هستهای در چارچوب NPT و توسعه ظرفیت گریز، بدون اعلام رسمی توان هستهای، بازدارندگی مؤثری ایجاد کند. این رویکرد خطر سوءمحاسبه یا حملات پیشگیرانه مجدد را به همراه دارد؛ اما با توجه به تجربه اسرائیل در حفظ ابهام هستهای، میتواند برای ایران کارآمد باشد.
۳. اعلام آشکار توان هستهای (مدل کره شمالی): این سناریو بازدارندگی صریح و اثر روانی قوی ایجاد میکند؛ اما هزینههای سنگینی مانند خروج از NPT، تحریمهای گسترده، انزوای دیپلماتیک و احتمال درگیری نظامی را به دنبال دارد. شرایط ژئوپلیتیکی ایران، که برخلاف کره شمالی در مرکز یک منطقه حساس قرار دارد، این گزینه را پرریسک میسازد.
لازم به توضیح است این سناریوها با وجود ضربات و آسیبهایی که در جنگ به تأسیسات و زیرساختهای هستهای وارد شد، همچنان قابل استفادهاند؛ اگر ایران مسیر بازسازی آسیبها، تسریع برنامه و ارتقای حفاظت را در پیش گیرد.
با توجه به تحولات آینده منطقه و عواملی چون تشدید تنشها با اسرائیل و فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمها، سناریوی دوم (بازدارندگی هستهای پنهان) واقعبینانهترین و کمهزینهترین گزینه است. این رویکرد به ایران اجازه میدهد بدون تحریک واکنشهای شدید بینالمللی، امنیت راهبردی خود را تقویت کند. برای اجرای این سناریو، توصیههای زیر ارائه میشود:
▪️تداوم پیشرفتهای هستهای در چارچوب NPT: ایران باید با حفظ فعالیتهای صلحآمیز هستهای، ظرفیت گریز خود را تقویت کند تا در صورت نیاز، توانایی عبور سریع از آستانه را داشته باشد.
▪️ایجاد ابهام راهبردی: با پرهیز از اظهارات صریح درباره توان هستهای، ایران میتواند ترس دشمن را حفظ کرده و از واکنشهای پیشگیرانه جلوگیری کند.
▪️تقویت توان موشکی و نیابتی: موشکهای دوربرد و شبکه نیابتی بهعنوان مکمل بازدارندگی، نقش کلیدی در تحمیل هزینه به دشمن دارند.
▪️ارتقای توان سایبری و اطلاعاتی: پیشگیری از حملات سایبری و خرابکاری اسرائیل نیازمند هماهنگی اطلاعاتی و تقویت دفاع سایبری است.
▪️دیپلماسی فعال منطقهای: تقویت روابط با قدرتهای منطقهای مانند ترکیه، قطر و عربستان سعودی، به علاوه همکاری با چین و روسیه میتواند فشارهای بینالمللی را کاهش دهد.
در نهایت، در جهانی که قدرتهای هستهای مانند اسرائیل با حمایت ایالات متحده به تهدیدات تهاجمی خود ادامه میدهند، بازدارندگی متعارف بهتنهایی برای تضمین بقای ایران کافی نیست. گذار هوشمندانه به بازدارندگی هستهای پنهان، با حفظ توازن بین قدرت سخت و دیپلماسی، میتواند ضریب امنیت راهبردی ایران را در برابر تهدیدات وجودی بهطور معناداری ارتقا دهد.