✍🏻دکتر زینب تبریزی- مدیر دپارتمان مسایل ژئوپولیتیک و استراتژیک انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
اظهارات مسعود پزشکیان، رئیسجمهوری اسلامی ایران، در نشست بررسی بودجه ۱۴۰۵، که بار دیگر بر لزوم «تمرکززدایی» و «تفویض اختیار گسترده به استانها» تأکید کرد، نهتنها از منظر سیاسی و اجرایی قابل تأمل است، بلکه به دلیل مقایسهای غیرمنطقی با مدلهای حکومتی کشورهای منطقه، نگرانیهای عمیقی را درباره پیامدهای آن بر یکپارچگی ملی ایران ایجاد کرده است. پزشکیان با اشاره به اینکه کشورهای منطقه «برای مناطقی کوچکتر از استانهای ما، امیر و حاکم تعیین میکنند»، تلویحاً نظام متمرکز کنونی ایران را ناکارآمد دانست و خواستار واگذاری اختیارات بیشتر به استانداران شد. این دیدگاه، که به نظر میرسد بدون توجه به پیچیدگیهای تاریخی، سیاسی و اجتماعی ایران مطرح شده، از چندین جهت قابل نقد است و میتواند به تهدیدی جدی برای وحدت و انسجام ملی تبدیل شود.
۱- مقایسهای غیرمنطقی و گمراهکننده
نخستین اشکال اساسی در اظهارات پزشکیان، مقایسه ساختار سیاسی ایران با کشورهای کوچک منطقه، مانند امارات متحده عربی یا قطر، است که از نظامهای شبهفدرالی یا قبیلهای بهره میبرند. این کشورها، که عمدتاً فاقد تاریخ و عمق تمدنی ایران هستند، به دلیل وسعت جغرافیایی محدود، جمعیت کم، و ساختار قبیلهای خود، از مدلهای حکومتی خاصی استفاده میکنند که با شرایط ایران کاملاً ناسازگار است. ایران، با بیش از دو هزار سال تاریخ دولت-ملت، تنوع قومی و زبانی گسترده، و تجربهای طولانی در حفظ وحدت ملی تحت نظامهای متمرکز، نمیتواند و نباید الگوی خود را از شیخنشینهایی اقتباس کند که چالشهای مشابهی ندارند. این مقایسه نهتنها از منظر سیاسی نسنجیده است، بلکه میتواند به تضعیف جایگاه ایران بهعنوان یک دولت-ملت تاریخی در اذهان عمومی و حتی در سطح بینالمللی منجر شود. چنین اظهاراتی، حتی اگر با نیت خیر بیان شده باشند، ممکن است به سوءتفاهمهای جدی دامن بزنند و اعتبار سیاسی دولت را خدشهدار کنند.
۲- خطر تقویت جریانهای تجزیهطلب
یکی از جدیترین انتقادات به دیدگاه پزشکیان، نادیده گرفتن شرایط حساس کنونی ایران است. جمهوری اسلامی در حال حاضر با چالشهایی چون بحران مشروعیت، نارضایتیهای گسترده اقتصادی و اجتماعی، و فشارهای خارجی مواجه است. در چنین بستری، تأکید بر تمرکززدایی گسترده بدون برنامهریزی دقیق و نظارت قوی میتواند به تقویت جریانهای قومگرایانه و حتی تجزیهطلب در برخی مناطق حساس کشور منجر شود. ایران، با وجود تنوع قومیتی خود، همواره از طریق نظام متمرکز خود توانسته است وحدت ملی را حفظ کند. با این حال، در سالهای اخیر، تحرکات قومی در مناطقی مانند کردستان، سیستان و بلوچستان، و خوزستان، که گاه با حمایتهای خارجی همراه بودهاند، زنگ خطر را به صدا درآوردهاند. واگذاری اختیارات گسترده به استانداران، بدون ایجاد سازوکارهای نظارتی محکم، میتواند به سوءاستفاده گروههای قومگرا یا تجزیهطلب منجر شود و زمینه را برای تضعیف انسجام ملی فراهم کند. این خطر بهویژه در شرایطی که دشمنان خارجی ایران به دنبال بهرهبرداری از هرگونه ضعف داخلی هستند، بیش از پیش جدی است.
۳- فقدان زیرساختهای لازم برای تمرکززدایی
اجرای موفق تمرکززدایی نیازمند زیرساختهای سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی قوی است که در ایران کنونی بهطور کامل فراهم نیست. تجربه کشورهای توسعهیافتهای مانند آلمان یا کانادا نشان میدهد که تمرکززدایی در بستری از نهادهای دموکراتیک، شفافیت حکومتی، و اجماع ملی امکانپذیر است. در ایران، اما، ضعف در نهادهای محلی، فساد اداری در برخی سطوح، و نبود فرهنگ سیاسی مبتنی بر مشارکت مؤثر محلی، اجرای این سیاست را به چالشی بزرگ تبدیل میکند. استانداران در ایران عمدتاً بهعنوان نمایندگان دولت مرکزی عمل میکنند و فاقد استقلال کافی برای مدیریت منابع یا اجرای سیاستهای کلان هستند. واگذاری ناگهانی اختیارات گسترده به آنها، بدون اصلاحات ساختاری پیشین، میتواند به ناکارآمدی بیشتر، هرجومرج مدیریتی، یا حتی سوءاستفاده از قدرت منجر شود. بهعنوان مثال، در نبود نظامهای نظارتی قوی، چگونه میتوان اطمینان حاصل کرد که منابع مالی و اختیارات واگذارشده به استانداران در جهت منافع ملی و نه منافع محلی یا شخصی استفاده خواهد شد؟
۴- نادیده گرفتن تجربه تاریخی ایران
ایران، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، دارای سابقهای طولانی در حفظ وحدت ملی تحت نظامهای متمرکز است. از دوران هخامنشیان و ساسانیان تا دوره معاصر، نظامهای حکومتی ایران همواره بر یکپارچگی سرزمینی و سیاسی تأکید داشتهاند. حتی در دورههایی که قدرتهای محلی تقویت شدهاند، مانند دوران صفویه یا قاجار، این تمرکزگرایی بوده که کشور را از تجزیه نجات داده است. دیدگاه پزشکیان، که بدون توجه به این تجربه تاریخی مطرح شده، میتواند به تکرار اشتباهاتی منجر شود که در گذشته به تضعیف کشور انجامیدهاند. بهویژه در شرایط کنونی، که قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به دنبال بهرهبرداری از هرگونه شکاف داخلی در ایران هستند، تأکید بر تمرکززدایی میتواند به ابزاری برای مداخله خارجی تبدیل شود. تاریخ ایران نشان داده است که حفظ وحدت ملی در برابر تهدیدات خارجی، تنها با یک نظام متمرکز و منسجم ممکن بوده است.
۵- ابهام در جزئیات و فقدان شفافیت
یکی دیگر از نقاط ضعف اساسی دیدگاه پزشکیان، نبود جزئیات مشخص درباره نحوه اجرای تمرکززدایی است. رئیسجمهور توضیح نداده است که این «اختیارات گسترده» دقیقاً شامل چه حوزههایی میشود، چگونه نظارت بر عملکرد استانداران اعمال خواهد شد، و چه سازوکارهایی برای جلوگیری از سوءاستفاده یا انحراف از منافع ملی در نظر گرفته شده است. در نبود یک برنامه مدون و شفاف، چنین اظهاراتی نهتنها نمیتواند اعتماد عمومی را جلب کند، بلکه ممکن است به نگرانیها و گمانهزنیهای بیشتر دامن بزند. در شرایطی که اعتماد عمومی به نهادهای حکومتی شکننده است، هرگونه سیاستگذاری کلان باید با شفافیت کامل، مشارکت نخبگان، و اجماع عمومی همراه باشد. فقدان این شفافیت، خطر سوءبرداشت یا اجرای ناقص سیاست را افزایش میدهد و میتواند به بیاعتمادی بیشتر در جامعه منجر شود.
۶- تضعیف هویت ملی و خطر فدرالیسازی
مقایسه ایران با مدلهای شبهفدرالی یا قبیلهای منطقه، بهطور ضمنی این پیام را منتقل میکند که هویت ملی ایران، که بر پایه تاریخ، فرهنگ، و زبان مشترک شکل گرفته، میتواند به الگوهایی شبیه شود که فاقد چنین عمقی هستند. این دیدگاه، حتی اگر ناخواسته باشد، میتواند به تضعیف حس هویت ملی در میان شهروندان منجر شود. در حالی که ایران بهعنوان یک دولت-ملت، نیازمند تقویت پیوندهای ملی و فرهنگی است، تأکید بر الگوهای منطقهای که عمدتاً بر پایه تقسیمات قبیلهای یا اقتصادی شکل گرفتهاند، میتواند به تدریج به خدشهدار شدن این هویت منجر شود. بدتر از آن، تمرکززدایی گسترده بدون چارچوبهای مشخص میتواند به سمت نوعی فدرالیسازی پیش برود که با توجه به تنوع قومیتی ایران، خطر تجزیه یا تضعیف انسجام ملی را به دنبال خواهد داشت.
نتیجهگیری
دیدگاه مسعود پزشکیان در مورد تمرکززدایی، اگرچه ممکن است با هدف بهبود مدیریت کشور و پاسخ به مطالبات مناطق مختلف مطرح شده باشد، اما به دلیل فقدان پشتوانه نظری، بیتوجهی به شرایط حساس کنونی، و مقایسههای نادرست با مدلهای نامتناسب، نهتنها غیرعملی به نظر میرسد، بلکه میتواند به تهدیدی جدی برای یکپارچگی ملی ایران تبدیل شود. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به سیاستهایی نیاز دارد که وحدت ملی را تقویت کند، نه اینکه بهطور خواسته یا ناخواسته، زمینه را برای تفرقه و تجزیه فراهم آورد. دولت پزشکیان باید به جای پیشبرد ایدههای مبهم و پرخطر، بر اصلاح ساختارهای موجود، تقویت نهادهای محلی در چارچوب نظام متمرکز، و جلب مشارکت عمومی از طریق شفافیت و پاسخگویی تمرکز کند. هرگونه تغییر در ساختار حکومتی، بهویژه در حوزه تمرکززدایی، نیازمند اجماع ملی، برنامهریزی دقیق، و توجه به تجربه تاریخی ایران است تا از پیامدهای ناخواسته و خطرناک جلوگیری شود. در غیر این صورت، این سیاست نهتنها به توسعه کشور کمکی نخواهد کرد، بلکه میتواند به بحرانی جدید برای ایران منجر شود.
تمرکز زدایی از دولت مرکزی مبتنی بر سازوکارهایی همچون: نظارت دقیق، اختصاص بودجه بر مبنای نیاز و میزان کارکرد هر استان، ایجاد رقابت برای توسعه استانها با یکدیگر، ایجاد مشارکت و همبستگی مردم در استانها، کاهش مهاجرت مردم به استانهای دیگر، تصمیم گیری های دقیق تر و کارشناسی شده استانداران نسبت به نیازهای استان خود، کوچک شدن دولت که منجر به فساد کمتر میشود، واگذاری اختیار پیشرفت و توسعه به هر استان. در این شیوه نظارت ها و مطالبات مردمی بعلت عدم تمرکززدایی بیشتر و دقیق تر میشود، فسادهای کلان همواره در بسترهای دولتهای تمرکزگرا بیشتر از دولت های عدم تمرکزگرا صورت میپذیرد، هر چند عوامل نگران کننده در خصوص شرایط فعلی برای فعل و انفعالات قومیتی، زبانی را نباید نادیده گرفت، اما بنظر میرسد که اقای پزشکیان با توجه به سیاستهای تخصص گرایانه، توسط نخبگان دانشگاهی چنین پوست اندازی را نیاز اولیه برای ابجاد اشتغال و سرمایه گذاری مردم بومی هر استان میداند. ضمن اینکه ایران کنونی طبق مقدمه قانون اساسی دولت امت است نه دولت ملت، شاید واگذاری اختیارات به استانها، توجه و اهتمام بیشتر به دولت ملت باشد، به احتمال قوی این راهبرد بتواند بازدارندگی در مقابل اختصاص بودجه های رانتی را نیز ایجاد کند. کشور ایران بعلت نداشتن سیستم یکپارچه برنامه و اجراء، همواره در ازمون و خطا بوده است، تجربه های تلخ و شیرینی که هیچ وقت تبدیل به سیستم نظامند نشد، در نظام های کاریزمایی، این گونه تصمیم گیری ها مبتنی بر اختیارات شخصی است. لذا همواره در ازمون و خطاست. با احترام