✍🏻 دریا کریم زاده؛ دانشجوی دکتری روابط بین الملل– مدیر دپارتمان مطالعات زنان انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

تحولات اخیر قفقاز جنوبی با توافق سهجانبه میان جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ایالات متحده که به ایجاد کریدور زنگزور انجامید، نقطه عطفی در معادلات ژئوپلیتیکی منطقه محسوب میشود. این گذرگاه که از جنوب ارمنستان عبور میکند و نخجوان را به خاک اصلی آذربایجان متصل میسازد، تحت مدیریت و سرمایهگذاری مستقیم آمریکا قرار گرفته و به مدت طولانی در قالب یک توافق ۹۹ ساله اداره خواهد شد. چنین وضعیتی نه تنها موقعیت راهبردی ارمنستان و آذربایجان را دگرگون میکند، بلکه تأثیر مستقیم و عمیقی بر معادلات ژئوپلیتیکی ایران در شمالغرب میگذارد.
در سطح نخست، این کریدور نقش ایران را در شبکههای ترانزیتی منطقه، بهویژه مسیر شرق-غرب، کاهش میدهد. مسیرهای سنتی که از خاک ایران برای اتصال آسیای مرکزی و قفقاز به اروپا استفاده میکردند، در صورت تثبیت و رونق این گذرگاه، بخشی از کارکرد خود را از دست خواهند داد. از منظر امنیت ملی نیز، استقرار نفوذ ایالات متحده و متحدانش در یک نقطه حساس مرزی میتواند موازنه قدرت را علیه منافع ایران تغییر دهد و فضای عملیاتی و سیاسی تهران را محدود سازد.برای جلوگیری از ایجاد یک وضعیت موسوم به «خفگی ژئوپلیتیکی»، که در ادبیات روابط بینالملل به معنای کاهش کانالهای تنفس اقتصادی و سیاسی یک کشور در محیط پیرامونیاش است، ایران نیازمند رویکردی چندلایه و بلندمدت است. این رویکرد باید فراتر از واکنشهای مقطعی و بیانیههای اعتراضی عمل کند و بر ایجاد واقعیتهای میدانی، توسعه مسیرهای جایگزین و فعالسازی ائتلافهای چندجانبه متمرکز باشد.
یکی از مسیرهای حیاتی برای ایران، بازتعریف روابط با ارمنستان بر پایه همکاریهای گسترده و چندبُعدی است. این همکاری میتواند شامل سرمایهگذاری مشترک در زیرساختهای ترانزیتی، انرژی، فناوری اطلاعات و ارتباطات باشد. ایجاد یک مسیر مکمل از طریق ایران، ارمنستان و گرجستان که به بنادر دریای سیاه متصل شود، میتواند بخشی از ترافیک ترانزیتی را به سوی مسیرهای تحت کنترل ایران بازگرداند. در این چارچوب، تکمیل پروژههای معوق مانده مانند خط آهن ایران–ارمنستان یا بهبود بزرگراههای مرزی اهمیت مضاعفی پیدا میکند.
از سوی دیگر، ایران باید بهطور فعال مسیرهای جایگزین را در سطح فرامنطقهای دنبال کند. یکی از این مسیرها، تکمیل و عملیاتیکردن کریدور خلیج فارس–دریای سیاه است که از جنوب ایران آغاز و با عبور از ارمنستان و گرجستان به اروپا متصل میشود. همچنین، استفاده حداکثری از ظرفیت توافق تجاری با اتحادیه اقتصادی اوراسیا و افزایش همکاری با روسیه و قزاقستان میتواند بخش دیگری از تنگنای ژئوپلیتیکی ایران را کاهش دهد. حضور اقتصادی مستقیم در قفقاز نیز بهعنوان یک راهکار کلیدی مطرح است. ایران میتواند با سرمایهگذاری در مراکز لجستیکی و بندری در بنادر گرجستان مانند باتومی و پوتی، و ایجاد مناطق آزاد مشترک با کشورهای منطقه، وزن خود را در معادلات تجاری و ترانزیتی افزایش دهد. چنین حضوری نه تنها منافع اقتصادی به همراه دارد، بلکه بهعنوان یک ابزار بازدارندگی غیرمستقیم عمل کرده و هزینه حذف ایران از مسیرهای منطقهای را برای دیگر بازیگران بالا میبرد.
دیپلماسی امنیتی و چندجانبه نیز مکمل این اقدامات خواهد بود. ایران میتواند از بسترهایی چون سازمان همکاری شانگهای و بریکس پلاس برای طرح نگرانیهای امنیتی و جلب حمایت قدرتهایی مانند روسیه، چین و هند بهره گیرد. ایجاد یک سازوکار گفتوگوی چهارجانبه میان ایران، ارمنستان، روسیه و گرجستان با محوریت مدیریت تحولات کریدوری و امنیت مرزی میتواند به عنوان یک چارچوب عملیاتی مورد توجه قرار گیرد.
در کنار ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی، تقویت بازدارندگی هوشمند نیز ضروری است. این بازدارندگی میتواند هم در قالب اقدامات دفاعی مرزی و برگزاری رزمایشهای مشترک با متحدان و هم در شکل بازدارندگی اقتصادی و سرمایهگذاری هدفمند دنبال شود. هدف این است که هرگونه تلاش برای منزویسازی ژئوپلیتیکی ایران، با هزینههای بالا و تبعات پیشبینیناپذیر برای طرف مقابل همراه شود.
در مجموع، مواجهه ایران با مسئله کریدور زنگزور نیازمند یک راهبرد جامع است که از ایجاد مسیرهای جایگزین، گسترش حضور اقتصادی، تقویت ائتلافهای چندجانبه و اعمال بازدارندگی هوشمند تشکیل شده باشد. این رویکرد، اگر به شکل هماهنگ و پایدار اجرا شود، نه تنها تهدید موجود را کاهش میدهد بلکه میتواند موقعیت ایران را در معادلات ژئوپلیتیکی اوراسیا ارتقا دهد. غفلت از این فرصت و بسنده کردن به مواضع واکنشی، خطر تثبیت ساختار جدید قدرت در قفقاز جنوبی را در پی دارد که در بلندمدت جایگاه ایران را به حاشیه خواهد راند.
مسئله این است که ایران با درگیری ایدئولوژیکی خود با غرب، تنها راهبرد پیروزی خود را در اعتراض و مقابله و داد و فریاد میداند، لذا توانمندی های بلفعل خود را در مسیر هیاهوهای سیاسی بلقوه میکند، به همین لحاظ فرصت های عدیده توافقات چندجانبه را با کشورها از دست میدهد.
ضمن سپاس از تلاش نویسنده عزیز، چنین راه کارهایی در مقطع فعلی با توجه به شرایط ضعیف ایران به لحاظ امنیتی، سیاسی، اقتصادی و مالی؛ بسیار بعید و ایده آل به نظر می رسد. مقایسه تریلیون ها دلار وعده ترامپ به ارمنستان و آذربایجان در گذرگاه ترامپ در کریدور شرق به غرب با روزانه حدود ۲۰۰ کامیون تردد روزانه از مرز نوردوز در کریدور جنوب به شمال؛ عمق این فاجعه را بیشتر نمایان می کند. چنانچه ایران بخواهد از آینده این مسیر بهره مند گردد باید پروژه همپوشانی با آمریکا در گذرگاه ترامپ تعریف نموده و از مزیت نسبی نزدیکی به این گذرگاه نهایت استفاده را بنماید. با سپاس