✍🏼احمدرضا طاهری، استاد دانشگاه و مدیر شعبه سیستان و بلوچستان انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

سازهانگاری بهعنوان یکی از رویکردهای برجسته در روابط بینالملل، بر نقش ایدهها، هویتها و برداشتها در شکلدهی به رفتار دولتها تأکید دارد. از منظر این رویکرد، تصمیمگیری حکومتها صرفاً تابع قدرت نظامی یا ملاحظات اقتصادی نیست؛ بلکه در چارچوب تفاسیر بازیگران از خود، دیگران و محیط بینالمللی صورت میگیرد.نیکلاس اونف با طرح این موضوع که «واژهها جهان را میسازند»، بر نقش گفتمان در تولید واقعیت اجتماعی و سیاسی تأکید می کند. الکساندر ونت نیز با بسط این رویکرد، معتقد است که هویتها و منافع دولتها ساختهشده و قابل تغییرند.
در مرور حمله روسیه به اوکراین، بررسی این پرسش اساسی ضروری است که چگونه ادراکات و برداشتهای سیاستگذاران غربی و سپس مقامات روسیه، به افزایش تنشها و جنگ انجامید. پیشبینیهای درست یا نادرست، مبتنی بر دغدغههای ژئوپولیتیکی، نگرانیهای امنیتی و سطح بالای بیاعتمادی میان غرب و روسیه، در شکلگیری و تداوم این منازعه نقش قابلتوجهی ایفا کرده است.
در نگاه سیاستمداران آمریکایی، فروپاشی شوروی و ظهور روسیۀ ضعیف پس از جنگ سرد فرصتی برای گسترش نفوذ غرب در اروپای شرقی ایجاد کرد. آنان معتقد بودند که عدم مهار ژئوپولیتیکی روسیه—حتی در وضعیت ضعف—میتواند زمینهساز احیای نفوذ منطقهای آن شود. از این رو، حمایت از توسعۀ ناتو و طرح عضویت اوکراین در این ائتلاف، بخشی از راهبرد کلان مهار روسیه تلقی شد. بنابراین، نگرانی از احیای قدرت روسیه در ابتدا شکل گرفت و سپس راهبرد تقویت ناتو بهعنوان پاسخی به این نگرانی طراحی شد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که روسیه پس از جنگ سرد قدرتی تضعیفشده بود و در نتیجه نمیتوان با قطعیت گفت که از همان ابتدا در پی توسعهطلبی منطقهای بوده است. اما سیاستهای توسعهای ناتو، رهبران روسیه را به این نتیجه رساند که تقویت توان دفاعی و جلوگیری از نفوذ غرب ضرورتی حیاتی است.
لذا، از نگاه پوتین، گسترش ناتو تا نزدیکی مرزهای روسیه، تهدیدی مستقیم علیه امنیت ملی بشمار می رفت. پوتین از همان آغازِ طرح عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو هشدار داده بود که چنین اقدامی برای روسیه غیرقابلپذیرش است. برکناری رئیسجمهور اوکراین در سال ۲۰۱۴ نیز از دید روسیه نشانهای از مداخلهگری غرب تفسیر شد و همین برداشت، توجیهی برای اقدام نظامی علیه اوکراین قلمداد گردید.
نکته جالب توجه این است که وقتی پوتین کریمه را الحاق کرد، برداشت رایج در غرب چنین شکل گرفت که او به دلیل تمایل دیرینه برای احیای امپراتوری شوروی دست به این اقدام زده و ممکن است در ادامه به سراغ بخشهای دیگر اوکراین یا حتی سایر کشورهای اروپای شرقی نیز برود! به هر حال، مداخلۀ نظامی روسیه و واکنش شدید آمریکا و متحدانش—از جمله حمایت گسترده از اوکراین—چرخهای از تنشهای فزاینده را پدید آورد.
از این منظر، میتوان گفت نگرانیها، برداشتها و ساختارهای ذهنی تصمیمسازان در غرب و روسیه، نقشی تعیینکننده در تداوم این بحران ایفا کردهاند. این برداشتها هرچند ریشه در تجربیات تاریخی و واقعیتهای ژئوپولیتیکی دارند، اما همواره با واقعیت خارجی منطبق نیستند و گاهی خود بهتنهایی تولیدکننده تنشهای جدید میشوند.
با این حال، سازهانگاری میتوانست مسیر متفاوتی را رقم بزند. مثلا اگر نگرانی آمریکا نسبت به احیای قدرت روسیه به شکلی دیگر تفسیر میشد، احتمال داشت گسترش ناتو تا مرزهای روسیه دنبال نشود و در نتیجه روسیه نیز احساس تهدید نکند و حمله ای صورت نگیرد. بنابراین، جنگ محصول صرف واقعیتهای ژئوپولیتیکی نبود؛ بلکه نتیجه برداشتهایی بود که بازیگران از این واقعیتها داشتند. جان جی. میرشایمر، یکی از برجستهترین دانشمندان علوم سیاسی آمریکا، بارها به دولتهای آمریکا و اروپا هشدار داد که این نوع توسعهطلبی از نظر سیاسی و راهبردی اشتباهی آشکار است. پس از حمله روسیه به اوکراین، او همچنین استدلال کرد که آنچه پوتین را به حمله به اوکراین تحریک کرد، در واقع «توهمات لیبرالی» خود آمریکا بوده است؛ سیاستی نادرست که باعث شکلگیری بحران شد. به باور این نظریه پرداز، ایالات متحده آمریکا و متحدان اروپایی، مسئول اصلی این بحران هستند.
در مجموع، حاصل این سازهانگاریهای متقابل، از سال ۲۰۱۴ به بعد روند صلح را دشوار کرده و مجموعهای از بحرانهای جدید را رقم زده است. شاید تجربۀ این منازعه بتواند هشداری برای مدیریت روابط آمریکا و چین باشد تا برداشتهای مبتنی بر تصور «حملۀ اجتنابناپذیر چین به تایوان» در آینده به بحران مشابهی منجر نشود. هشتم آذر ۱۴۰۴.