✍🏻 نویسنده: هاو نان- پژوهشگر مؤسسه چارهار
ترجمه: مهدی لکزی- مدیر دپارتمان مطالعات ایران انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
پایان جنگ ۱۲ روزه اخیر اسرائیل و ایران، چشمانداز استراتژیک تهران را نه تنها در مورد برنامه هستهای آن، بلکه از نظر همسویی ژئوپلیتیکی گستردهتر تغییر داده است . در ۲۵ ژوئن، مجلس ایران با اکثریت قاطع (۲۲۱-۰) به تعلیق تمام همکاریها با آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA)، نهاد ناظر بر فعالیتهای هستهای سازمان ملل، رأی داد و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، عزم تهران برای ادامه برنامههای هستهای خود را مجدداً تأیید کرد. محکومیت آتشین محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس – که آژانس بینالمللی انرژی اتمی را به «فروش اعتبار بینالمللی خود» متهم کرد و بر تعهد ایران برای «شتاب بیشتر در برنامه صلحآمیز هستهای کشور» تأکید نمود- ناامیدی عمیق تهران از چارچوب بینالمللی عدم اشاعه را برجسته می کند. اقدام قانونی مجلس اکنون در انتظار تصویب نهایی توسط شورای عالی امنیت ملی است. (مترجم: قانون تصویب و توسط دولت اجرایی شده است) اگرچه این نوع ایستادگی در برابر فشارهای غرب چیز جدیدی نیست، اما پیامدهای این دور فراتر از غنیسازی اورانیوم است: این بار ممکن است نشانهای از یک چرخش در سیاست خارجی ایران باشد چرخشی که بهاحتمال زیاد بهسوی چین خواهد بود
ایرانِ، به ارزیابی اوضاع میپردازد
علیرغم همکاری عمیق نظامی-فنی میان ایران و روسیه، نیروهای ایرانی شاهد عملکرد نسبتاً ضعیف سیستمهای دفاع هوایی و موشکی تأمینشده توسط روسیه در برابر قابلیتهای پیشرفته غربی، عمدتاً اسرائیل و ایالات متحده، بودند. اثربخشی عملیاتهای اسرائیل، شامل حملات سایبری و حملات پهپادی تاکتیکی در عمق خاک ایران، ضعفهایی را آشکار کرد که فناوری روسی نتوانست برطرف کند. این موضوع در تضاد آشکار با برداشت عمومی از موفقیت پاکستانِ مجهز به تجهیزات چینی در بازدارندگی و دفع حملات هند قرار دارد. برای ایران که به دنبال بازدارندگی موثر در برابر حملات آینده است، سیستمهای روسی به تنهایی کافی به نظر نمیرسند. این مقایسه را نمی توان نادیده گرفت: سامانه های دفاعی و پیشنهادات یکپارچه نظامی-صنعتی چین اکنون برای تهران جذابتر از گزینه های ارائه شده مسکو به نظر میرسند. برای کشوری مانند ایران که به طور سنتی منابع تسلیحاتی خود را متنوع نگه داشته است، مسیر آینده ممکن است به طور فزایندهای به سوی شرق – به سمت پهپادها، موشکها و شاید حتی سامانههای هشدار زودهنگام ساخت چین – متمایل شود. با این حال، موضوعی که اهمیت بیشتری دارد، بازنگری مجدد ایران از ارزش توانایی هستهای به عنوان ابزاری برای چانهزنی است.
ورود ناگهانی دولت ترامپ به جنگ به نفع اسرائیل، تحت پوشش دعوت به مذاکره، و انجام حملات با بمبهای سنگرشکن عظیم به فوردو، نطنز و اصفهان، احتمالا هرگونه باور باقیمانده در ایران را مبنی بر اینکه ایالات متحده میتواند تضمینهای امنیتی قابل اعتماد یا شرایط دیپلماتیک الزامآور ارائه دهد، از بین برد. لاف زنی های رئیس جمهور ترامپ مبنی بر «نابود کردن» برنامه ایران – که با ارزیابیهای اولیه اطلاعاتی ایالات متحده که تنها چند ماه تاخیر را نشان میداد، در تضاد بود – و اظهارات او در مورد «تغییر رژیم»، عمیقترین سوءظنهای تهران را تقویت کرد. این، به علاوه خروج دولت ترامپ از برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)، ناگزیر آنچه را که کره شمالی مدتهاست درک کرده است، تقویت میکند: داشتن سلاحهای هستهای و نشان دادن توانایی استفاده از آنها، احترام بسیار بیشتری را در میز مذاکره نسبت به پتانسیل صرف میطلبد. پیونگ یانگ از زرادخانه هستهای خود برای کسب امتیاز و تضمین امنیت رژیم استفاده کرده است. اخیراً، گزارش شده است که کیم جونگ اون نامه شخصی ترامپ برای مذاکره را رد کرده است، اما کاخ سفید همچنان پذیرا بوده است. تهران، که هنوز رسماً یک کشور فاقد سلاح هستهای است، دیده است که چگونه ابهام و پایبندی(به توافقات)، سود استراتژیک کمی به بار آورده است.
سوق دادن ایران به آغوش چین
این واقعیت در حالی آشکار میشود که یک حقیقت پایدار دیگر نیز به چشم میخورد: با تشدید تحریمهای غرب پس از جنگ و نبود هیچ مسیر دیپلماتیک قابلپیشبینی، اقتصاد آسیبدیده ایران با فشار حیاتی و موجودیتی روبرو است. جنگ، زیرساختهای حیاتی انرژی مانند پالایشگاهها و بنادر دریایی را آسیب زد و کمبود انرژی در داخل کشور و نارضایتی عمومی را تشدید کرد. راههای سنتی برای کسب درآمد نفتی همچنان بهشدت محدود باقی ماندهاند. این وضعیت ناامیدکننده باعث شده است که پیوستن عمیقتر به شبکههای اقتصادی جایگزین چین نهتنها جذاب، بلکه حیاتی باشد. رسیدن نخستین قطار باری مستقیم چین به بندر خشک آپرین ایران در اواخر ماه مه، نمادی از این پیوند تازهدرحال شکلگیری است؛ پیوندی که بخشی از راهبرد گستردهتری برای جای دادن ایران در چارچوب طرح کمربند و جاده چین (BRI) از مسیر پاکستان و آسیای مرکزی است.
طرح کمربند و جاده چین، بهویژه مسیر غربی آن که از پاکستان و آسیای مرکزی میگذرد، میتواند برای ایران حکم یک راه نجات را داشته باشد: تأمین مالی زیرساختها، اتصال تجاری، و نوعی مصونیت محدود در برابر تحریمها. پاکستان، که بهدلیل هویت اسلامیاش گرایشی مثبت به سوی ایران دارد، و آسیای مرکزی، که اخیراً (و بهندرت) معاهدهای جمعی با چین با عنوان «پیمان حسن همجواری و همکاری دوستانه دائمی» امضا کردهاند، احتمالاً در همراهی با تلاشهای چین برای ثباتبخشی به منطقه از طریق توسعه اقتصادی و زیرساختی، همکاری خواهند کرد. چرخش احتمالی ایران ممکن است در چندین عرصه راهبردی نمایان شود. در حوزه تجارت و انرژی، ایران ممکن است انتظار قراردادهای نفتیای را داشته باشد که از طریق واسطههایی انجام میشود که تحریمهای آمریکا را دور میزنند. سرمایهگذاریها در بنادر و مراکز لجستیکی ایران بهاحتمال زیاد افزایش خواهد یافت و ایران را در اقتصاد گستردهتر اوراسیا ادغام خواهد کرد. در حوزههای نظامی و فناورانه، تهران بهصورت بیسروصدا بهدنبال سیستمهای دومنظوره چینی خواهد بود — مانند سامانههای نظارتی، هدایت پهپاد و توانمندیهای سایبری — تا بازدارندگی خود را تقویت کرده و زیرساخت هستهایاش را مقاومتر کند.
در عرصه دیپلماتیک، چین میتواند پوشش حیاتی برای ایران فراهم کند. در شورای امنیت سازمان ملل، پکن میتواند قطعنامههای تنبیهی را وتو کند و روایتهای جهانی را تغییر دهد. هرچند مشورتهای فوری وزیر خارجه، عباس عراقچی، در مسکو بر روابط سنتی تأکید دارد، اما آنچه اکنون اهمیت بیشتری دارد، نفوذ جهانی چین است. ایران بر این باور است که قدرت روبهرشد پکن میتواند آن را از مجازاتهای غربی مصون نگاه دارد — دستکم به اندازهای که بتواند اهداف راهبردی خود را بدون ترس از انزوا دنبال کند.
چین تنها حمایتی حسابشده ارائه خواهد داد
با این حال، ایران نباید دچار توهم شود. حمایت احتمالی چین، حسابشده خواهد بود، نه از سر نوعدوستی. پکن به ایران به چشم یک دارایی راهبردی مینگرد: دروازه ای به سوی منابع انرژی و مواد معدنی، بازاری برای گسترش نفوذ، مشتریای نیازمند، یکی از گرههای متعدد در راهبرد گسترده اوراسیایی خود، نقطه ورود به ژئواقتصاد خاورمیانه و پیوند بزرگتر آسیا-اروپا، و ابزاری برای منحرف کردن تمرکز آمریکا از منطقه هند-اقیانوس آرام. چین به احتمال زیاد هیچ تعهد دفاعی متقابلی ارائه نخواهد داد، درگیر منازعات فرقهای، سیاسی یا نظامی خاورمیانه نخواهد شد، و عبور ایران از آستانه سلاح هستهای را نیز تأیید نخواهد کرد. چین نسبت به اعمال تحریمهای ثانویه یا به خطر افتادن روابطش با کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، اسرائیل یا ایالات متحده محتاط خواهد بود. هدف اصلی چین، تبدیل ایران به یک قدرت هستهای به خودی خود نیست؛ آنچه پکن میخواهد، اهرم فشار است – بر ایران، بر واشنگتن و بر نظمی که تحت سلطه آمریکا در حال فروپاشی است. تهران ممکن است تصور کند که در حال یافتن یک شریک است؛ اما در واقع، وارد نوعی وابستگی پیچیده با قدرتی میشود که بازی را در بلندمدت دنبال میکند. چیزی که تهران میتواند از این چرخش به سمت شرق به دست آورد، زمان، اهرم فشار، و اندکی فضای تنفس اقتصادی است.
تجدید آرایش پس از جنگ
با این حال، مسیر پیشروی ایران مملو از خطرات است. از سرگیری غنیسازی اورانیوم و احتمال نزدیک شدن به ساخت سلاح هستهای، بهاحتمال زیاد با تهدیدهای بیشتر اسرائیل و شاید حتی حملات پیشدستانه همراه خواهد بود. تنش در خلیج فارس همچنان پابرجاست. و چین، هرچند مفید، اما از همه پیامدها تهران را محافظت نخواهد کرد. در صورت تشدید درگیری، پکن ممکن است خود را کنار بکشد تا از جریان انرژی و سرمایهگذاریهایش در طرح کمربند و جاده (BRI) محافظت کند. در این ترکیب ناپایدار، آنچه پدیدار میشود شاید تصویری از یک ایرانِ عملگرا باشد؛ کشوری که از دورویی غرب سوخته، از سستی روسیه ناامید شده، و اکنون با احتیاط به چین نزدیک میشود؛ نه بهعنوان منجی، بلکه بهعنوان ستون ضروری برای بقا و تابآوری. برای تهران، لحظه پس از جنگ، لحظه انزوا نیست، بلکه لحظه تجدید آرایش است. و برای جهان، یادآوری این حقیقت است که در نظم جهانیِ تکهتکهشده، جاذبه ژئوپولیتیکی آهسته اما بیتردید به سمت شرق در حال تغییر است.