یادداشت مشترک مدیران دپارتمانهای مطالعات فلسطین-اسرائیل و مطالعات ایران انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
دکتر احسان اعجازی- دکتر مهدی لکزی


پس از جنگ 12 روزه، مقامات امنیتی و اطلاعاتی اسرائیل براساس ارزیابیهای خود به این نتیجه رسیدند که برای تکمیل دستاوردهای جنگ باید پنج هدف اصلی را در دستور کار خود قرار دهند: 1. جلوگیری از دستیابی به توافق هستهای با ایران، 2. افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی به ایران از طرق اعمال مکانیسم ماشه، 3. به حداقل رساندن روابط ایران با اروپا، 4. تقویت کارزار رسانهای و در نهایت 5. تقویت گروهها و جبهههای داخلی و نیز اپوزیسیون خارجنشین برای دامن زدن به اعتراضات و احتمالاً شورش.
ارزیابیهای اطلاعاتی اسرائیل نشان میدهد که اعتراضات در چندین شهر ایران و در برخی از دانشگاههای ایران منجر به تغییر حکومت در ایران نخواهد شد. در واقع دولتمردان اسرائیلی با توجه به منابع اطلاعاتی خود بر این گزاره تاکید کردهاند که فقدان سازماندهی و رهبری سبب خواهد شد که این اعتراضات به تغییرات اساسی در ایران منجر نشود. پس پرسش بنیادین این است چرا مقامات اسرائیلی در رسانههای خود صحبت از لزوم تغییرات سیاسی در داخل ایران میکنند؟ اظهاراتی که نمونه بارز آن گفت و گوی نتانیاهو با شبکه فاکسنیوز است.
یک سناریو این میتواند باشد که اسرائیلیها امیدوارند که اعتراضات در داخل ایران منجر به اختلال در فرآیند تصمیمگیری درست و به موقع شود و بنابراین حکومت ایران نتواند در عرصه داخلی و به خصوص خارجی تصمیمات ضروری را اتخاذ کند. یکی از تصمیمات مهم و فوری که ایران باید درباره آن چارهاندیشی کند توافق با ایالاتمتحده در خصوص برنامه هستهای و دیگر مسائل مورد نظر آمریکاییهاست. در چنین شرایطی بدیهی است که اسرائیلیها امیدوارند حکومت ایران از موضع ضعف وارد گفتگو با آمریکا شود چرا که به زعم آنها ایران با بحران سیاسی و اقتصادی در داخل دست به گریبان است. البته نباید این نکته را از نظر پنهان داشت که تا چه اندازه آمریکا و اسرائیل آمادگی دارند که از مخالفین در داخل و خارج به طور آشکار و پنهان و از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی و رسانهای پشتیبانی کنند؛ چرا که در صورت پشتیبانی تمام عیار آنها صحنه به گونهای دیگر به تصویر کشیده خواهد شد. حمایت دونالد ترامپ در شبکههای اجتماعی از مخالفین را میتوان در راستای پشتیبانی سیاسی در نظر گرفت که البته ممکن است به اشکال مختلف اقتصادی و حتی نظامی ابعاد گستردهتری به خود بگیرد.
از سویی دیگر اسرائیلی ها بر این باورند که امکان از سرگیری گفتگوها با غرب در آینده نزدیک وجود ندارد؛ همچنین به عقیده اسرائیلیها، جمهوری اسلامی ایران با به کارگیری دیپلماسی اقتصادی به دنبال آن است که در راستای سیاست «نگاه به شرق» از طریق همکاری سیاسی، اقتصادی و نظامی با روسیه، چین و برخی کشورهای بلوک شرق بتواند از فشارهای سیاسی و اقتصادی غرب و شورای امنیت بر خود بکاهد.
اسرائیلیها تصور میکنند که با سقوط حداقل دستمزد ماهانه ایرانیها به زیر 100 دلار و در وضعیتی که براساس ارزیابی آنها 60 درصد مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند، و بودجه عمومی کشور در سال 1405 با کسری 40 درصد روبهرو است، در ایران با پدیدهای مواجهه خواهیم شد که به گمان آنها، میتوان آن را «قیام گرسنگان» نامید. در این بین مقامات صهیونیست از «مصیبت طبقه متوسط» در ایران سخن به میان میآورند و بودجه سال بعد ایران را به نقل از رسانههای ایرانی، بودجه «بقا» نامیدهاند.
در این بین اسرائیلیها نیمنگاهی به آلترناتیو پادشاهی دارند که در فضای اینستاگرام، تیکتاک و تلگرام نوید ایرانی سکولار و دموکراتیک را میدهد. تصویر ترسیم شده ایشان از دوران پیش از انقلاب برای نسل جدید ایران هم غالبا رومانتیک و نه واقعگرایانه بوده است؛ همه اینها نشان میدهد که اسرائیل فشارهای اقتصادی بر ایران را به طور کلی نتیجهبخش ارزیابی کرده است به گونهای که امیدوار است فشار حداکثری در بدبینانهترین حالت به تضعیف ایران منجر خواهد شد که در آن برنامه هستهای به عقب رانده شده، از نفوذ منطقهای ایران کاسته شده و بحران داخلی موجب انشقاق در ساختار هیئت حاکمه شده است و در خوشبینانهترین حالت این فشارهای چندجانبه سبب تغییر حکومت در ایران خواهد شد.
در برابر این راهبرد اسرائیلی، پرسش اساسی آن است که جمهوری اسلامی ایران اعتراضات داخلی و پیامدهای آن را چگونه ارزیابی میکند و چه سیاستهایی میتواند اتخاذ کند؟ از منظر سیاستگذاری، نخستین الزام راهبردی، پرهیز از یکسانسازی همه اشکال اعتراض با تهدیدات امنیتی است. تجربههای تطبیقی در خاورمیانه نشان میدهد دولتهایی که مطالبات اجتماعی را بهطور کامل امنیتی کردهاند، در میانمدت با کاهش سرمایه اجتماعی و فرسایش مشروعیت حکمرانی مواجه شدهاند. در این چارچوب، سیاست مؤثر نه انکار ریشههای داخلی نارضایتیها، بلکه مدیریت همزمان مطالبات اجتماعی و مهار مداخلات خارجی است.
یکی از مؤلفههای کلیدی در ارزیابیهای اسرائیلی، برجستهسازی شکاف دولت–جامعه و تضعیف طبقه متوسط است. این شکاف، بیش از هر عامل خارجی، بستر اثرگذاری فشارهای چندجانبه را فراهم میکند. از اینرو، بازسازی اعتماد اجتماعی از طریق کاهش نااطمینانی اقتصادی، افزایش شفافیت در سیاستهای کلان مبارزه روشن و ملموس با فساد و گسترش گفتوگوی نهادمند با گروههای اجتماعی مرجع(بهویژه روشنفکران، جوانان و دانشگاهیان)باید بهعنوان بخشی از راهبرد امنیت ملی ایران تلقی شود. تصمیمات واکنشی یا شتابزده هم میتواند عملاً در راستای اهداف رقبای خارجی عمل کند. بنابراین، حفظ انسجام نهادی، تفکیک فضای سیاست خارجی از نوسانات داخلی و پرهیز از مذاکره یا تقابل از موضع ضعف، اهمیتی مضاعف مییابد.
بخش مهمی از فشارهای خارجی در سطح افکار عمومی و جنگ روایتها اعمال میشود. فقدان روایت رسمی اقناعکننده، زمینه را برای برتری روایتهای غیریت زا فراهم میکند.در این چارچوب، سیاست رسانهای مؤثر مستلزم ارتقای دیپلماسی عمومی، گفتوگوی فعال با افکار عمومی داخلی و حضور حرفهای، غیرشعاری و اقناعی با بهره گیری از همه نمایندگان فکری جامعه در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی است.
در نهایت، مهمترین پاسخ راهبردی ایران به پروژه فشار حداکثری، نه فروپاشی و نه عقبنشینی، بلکه اصلاحات ساختاری و هدفمند و واقعی است. تجربه منطقهای نشان میدهد حکومتهایی که توانستهاند پیش از تبدیل نارضایتی به بحران، اصلاحات اقتصادی و نهادی را آغاز کنند، پروژههای بیثباتسازی خارجی را تا حد زیادی خنثی کردهاند.
۱۴۰۴/۱۰/۱۳