مقالات اعضا

 پایان قرن طولانی سلطه آمریکا، خیلی دور خیلی نزدیک!

 

✍🏻انتخاب و ترجمه متن: رضا فضلعلی- عضو دپارتمان مطالعات ایران انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

(ترامپ و سرچشمه قدرت ایالات متحده)

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، تلاش فراوانی کرد تا ایالات متحده را در حالی که به جهان تحمیل کند، این کشور را نیز از آن دور نگه دارد. او با به رخ کشیدن قدرت آمریکا، ابتدا با تهدید دانمارک به علت کنترل گرینلند و پیشنهاد بازپس‌گیری کانال پاناما و سپس با وضع تعرفه‌های تنبیهی برای وادار کردن کانادا، کلمبیا و مکزیک در مورد مسائل مهاجرتی دوره دوم ریاست جمهوری خود را آغاز کرد. از توافق‌نامه‌های اقلیمی پاریس و سازمان بهداشت جهانی خارج شد. در ماه آوریل، با اعلام تعرفه‌های گسترده بر بسیاری از کشورها در سراسر جهان، بازارهای جهانی را به هرج و مرج کشاند. لیکن خیلی زود هم تغییر رویه داد و اغلب تعرفه‌های اضافی را لغو کرد، هرچند همچنان به جنگ تجاری با چین[2] (رقیب اصلی واشنگتن) ادامه می‌دهد.

تلاش‌های او بنابر الگوهای وابستگی متقابل از موضع قدرت، در جهت استفاده از تعرفه‌ها برای فشار بر شرکای تجاری، بدون تردید بدلیل بازار بزرگ مصرف و قدرت بلا منازع نظامی، ایالات متحده است. این برتری‌ها به واشنگتن امکان می‌دهد تا شرکای خود را تحت فشار قرار دهد. سیاست‌های او در رابطه با وابستگی متقابل و البته نامتقارن، مزیت‌هایی را به بازیگر کمتر وابسته در یک رابطه می‌دهد، نیز سازگار است. ترامپ در عین حالی که از کسری تجاری قابل توجه با چین ابراز تاسف می‌کند، لیکن این عدم تعادل و اهرم فشار عظیم بر پکن به واشنگتن را هم کاملا درک می‌کند.

با وجود اینکه ترامپ به چگونگی نقاط قوت ایالات متحده آگاه است، اما متاسفانه از این قدرت به شیوه‌های اساساً ضد تولید استفاده می‌کند. او در رابطه با تجارت، قدرت سختی که پایه و اساس آن مبتنی بر قابلیت‌های مادی آمریکا است، و با تفکر عدم اعتقاد به وابستگی متقابل، و غفلت از آنکه در طول ۸۰ سال گذشته، ایالات متحده قدرت نرم را بر اساس جاذبه به جای اجبار یا تحمیل هزینه‌ها، انباشت کرده، سبب تضعیف آمریکا شده است. عقلانیت در سیاست، با توجه به الگوهای وابستگی متقابل علت تقویت و حفظ قدرت آمریکا است، نه باعث اختلال. آری، ادامه سیاست خارجی فعلی ترامپ، ایالات متحده را تضعیف و  باعث فرسایش نظم بین‌المللی که از زمان جنگ جهانی دوم به بسیاری از کشورها، و بیش از همه، به ایالات متحده، خدمت کرده است را تسریع می‌کند.

بدون تردید نظم بر توزیع پایدار قدرت بین دولت‌ها، هنجارهایی که بر رفتار دولت‌ها و سایر بازیگران تأثیر گذار است را مشروعیت بخشیده و همچنین موجب ثبات و تقویت می‌شود. دولت ترامپ تمامی این ارکان را متزلزل کرده، تا آنجا که امکان دارد جهان وارد دوره‌ای از بی‌نظمی شود، دوره‌ای که تنها پس از تغییر مسیر کاخ سفید یا پس از روی کار آمدن یک نظام جدید در واشنگتن، آرام شود. لیکن زوال پیش رو شاید صرفاً یک آسیب موقت نباشد؛ بلکه سقوطی تیره و تار بدون آینده‌ای روشن باشد. ترامپ در تلاش بی هدف و بی برنامه خود برای افزایش قدرت و نفوذ ایالات متحده، (دوره تسلط کامل) آنچه هنری لوس، ناشر آمریکایی، برای اولین بار آن را «قرن آمریکا» نامید، را به پایانی بی‌تشریفات برساند.

نبود توازن

هنگام نوشتن کتاب «قدرت و وابستگی متقابل» در سال ۱۹۷۷ سعی در گسترش درک متعارف (سنت و آیین)  از قدرت رعایت شود. اغلب کارشناسان سیاست خارجی، قدرت را از دریچه رقابت نظامی جنگ سرد می‌دیدند. در مقابل، بررسی‌های ما در رابطه با چگونگی تاَثیر تجارت بر قدرت، و عدم توازن و تناسب در هر رابطه اقتصادی وابسته، بدون شک بازیگری که کمتر وابسته است را توانمندتر خواهد کرد. پارادوکس (متناقض‌نما) قدرت تجاری این است که موفقیت در یک رابطه تجاری همانطور که با مازاد تجاری یک کشور با کشور دیگر نشان داده می‌شود منبع آسیب‌پذیری نیز می‌تواند باشد. گاهی برخلاف انتظار، کسری تجاری می‌تواند موقعیت چانه‌زنی یک کشور را نیز افزایش دهد. لذا کشور دارای کسری تجاری، با اقزایش تعرفه‌ها یا سایر موانع تجاری بر کشور دارای مازاد تجاری اعمال قدرت می‌نماید. لذا کشور هدف مازاد تجاری، به دلیل کمبود نسبی واردات به جهت تحریم و یا تعرفه‌های اعمال شده، هنگام تلافی کردن مشکل خواهد داشت، زیرا تهدید به ممنوعیت یا محدود کردن واردات بر شرکای تجاری فشار وارد می‌کند. از نظر قدرت وابستگی متقابل و نامتعادل، ایالات متحده در موقعیت چانه‌زنی مطلوبتری با هر هفت شریک تجاری مهم خود قرار دارد. برای نمونه تجارت با چین، مکزیک و کشورهای جنوب شرقی آسیا (آسه‌آن)، نسبت صادرات به واردات آنان بیش از دو به یک با ایالات متحده بیشتر است. ژاپن (تقریباً 1.8 به 1)، کره جنوبی (1.4 به 1) و اتحادیه اروپا (1.6 به 1) و کانادا نیز از نسبت متعادل‌تری در حدود 1.2 به 1 برخوردار است. لیکن این نسبت‌ها  ابعاد کامل روابط اقتصادی بین کشورها را نمی‌توانند در بر بگیرند. عوامل خنثی‌کننده، مانند: گروه‌های بانفوذ و ذی‌نفع داخلی، وابسته فراملیتی با بازیگران خارجی در بازارهای دیگر یا وجود ارتباطات شخصی و گروهی در آن سوی مرزها، می‌توانند سبب پیچیدگی مسائل تا آنجا که گاهی منجر به استثنائات یا محدود کردن تأثیر وابستگی‌های متقابل و نامتعادل شوند. کتاب «قدرت و وابستگی متقابل»، این کانال‌های چندگانه ارتباطات را به عنوان «وابستگی متقابل پیچیده» توصیف کرده و در تحلیلی دقیق از روابط ایالات متحده و کانادا بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۰، نشان داده که اغلب کانادا در این بین سود بیشتری برده است.

چین در بخش تجارت، با نسبت سه به یک صادرات به واردات، در ظاهر ضعیف‌ترین به نظر می‌رسد؛ در عین حال نمی‌تواند به پیوندهای اتحاد یا سایر اشکال قدرت نرم متوسل شود. اما با سوءاستفاده از عوامل خنثی‌کننده، شرکت‌های مهم آمریکایی مانند اپل یا بوئینگ، یا بازیگران مهم سیاسی داخلی آمریکا که در چین فعالیت می‌کنند، مانند کشاورزان سویا یا استودیوهای هالیوود، جبران می‌کند. همچنین چین از قدرت سخت خودش، مانند عدم عرضه مواد معدنی کمیاب می‌تواند بهره لازم را داشته باشد. لذا دو طرف با آگاهی از آسیب‌پذیری‌های متقابل، سعی می‌کنند تا تمرکز جنگ تجاری خودشان را به سمتی تغییر جهت دهند که منعکس کننده این فهم در رفتارشان باشد.

اما منابع نفوذ متقابل مکزیک، نسبت به دیگران کمتر است و همچنان در برابر فشارهای ایالات متحده بسیار آسیب‌پذیرتر است. اروپا در بخش تجارت تا حدودی می‌تواند نفوذ متقابل را اعمال کند؛ زیرا در تجارت تعادل‌ بیشتری با ایالات متحده نسبت به چین و مکزیک دارد، لیکن با وجود وابستگی به ناتو تهدیدهای ترامپ برای عدم حمایت از اتحادیه اروپا، یک ابزار چانه‌زنی مؤثر می‌باشد. کانادا تجارت متوازن‌تری با ایالات متحده و شبکه‌ای از روابط فراملی با گروه‌های ذی‌نفع آمریکایی دارد که آن را کمتر آسیب‌پذیر می‌کند، اما به تنهایی در تجارت بازنده است، زیرا اقتصاد آن به اقتصاد ایالات متحده بسیار وابسته است تا برعکس آن. در آسیا، عدم تعادل مورد نظر ایالات متحده در روابط تجاری با ژاپن، کره جنوبی و آسه‌آن تا حدودی با سیاست رقابت ایالات متحده با چین قابل جبران است. زیرا تا زمانی که این رقابت ادامه داشته باشد، ایالات متحده به متحدان و شرکای شرق آسیا و جنوب شرقی آسیا نیاز دارد و نمی‌تواند از اهرم تجاری خود به طور کامل بهره ببرد. بنابراین، نفوذ نسبی سیاست تجاری ایالات متحده بستگی به زمینه تفاوت ژئوپلیتیکی و الگوهای وابستگی متقابل- نامتقارن دارد.

قدرت واقعی

دولت ترامپ یک بُعد اصلی قدرت را نادیده گرفته است؛ زیرا قدرت، توانایی وادار کردن دیگران به انجام کاری است که شما علاقه به انجام آن دارید. این هدف با تهدید، اجبار، تطمیع یا انواع جاذبه‌ها می‌تواند همراه باشد. دو مورد اول قدرت سخت و سومی قدرت نرم است. در کوتاه‌ مدت، قدرت سخت معمولاً بر قدرت نرم غلبه می‌کند، اما در درازمدت،پیروزی اغلب از آن قدرت نرم می‌شود. از جوزف استالین  نقل شده که زمانی با تمسخر پرسید: «پاپ چند لشکر دارد؟» اما امروزه شاهدیم، اتحاد جماهیر شوروی مدت‌هاست که از بین رفته، ولی ساختار کلیسا و پاپ همچنان پابرجاست. ظاهرا ترامپ به شکلی افراطی بدنبال فشار و اعمال قدرت سخت آمریکا است، اما به نظر نمی‌رسد که نقش قدرت نرم یا نقش آن در سیاست خارجی را درک کند. اجبار بیش از حد  به متحدینی مانند کانادا، دانمارک، باعث تضعیف و عدم اعتماد به اتحادهای با آمریکا می‌شود؛ تهدید پاناما، وحشت و  ترس از توسعه‌طلبی (امپریالیسم) را در سراسر آمریکای لاتین دوباره زنده می‌کند؛ در تنگنا قرار دادن آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده (USAID)، اعتبار ایالات متحده را تضعیف و زیر سوال می‌برد؛ یا با قطع برنامه‌های صدای آمریکا، پیام‌های مورد نظر این کشور دیگر منعکس نخواهد شد.

برخی با نگاه منفی می‌گویند منظور از این کارها چیست؟ سیاست بین‌الملل سخت است، نه آسان! در حال حاضر رویکرد قهرآمیز و سوداگرانه ترامپ، بگونه‌ای است که ظاهرا امتیازاتی را با وعده امتیازات بیشتر در آینده عنوان می‌کند. مشابه ماکیاولی که زمانی در مورد قدرت معتقد بود: بهتر است که از یک شاهزاده بترسند تا اینکه دوستش داشته باشند. اما امروزه بهتر آن است که هم از او بترسند و هم دوستش داشته باشند! بدون شک قدرت سه بُعد دارد، ولی ترامپ با نادیده گرفتن جذابیت، منبع کلیدی قدرت آمریکا را نادیده می‌گیرد. این استراتژی در دراز مدت شکست‌ خورده خواهد بود.

 افول آمریکا شاید سقوطی ناگهانی باشد، نه فقط سقوطی ساده!

قدرت نرم در کوتاه ‌مدت نیز اهمیت دارد؛ برای تنظیم رفتار دیگران اگر کشوری قابلیت جذب داشته باشد، نیاز زیادی به تشویق، تنبیه و اجبار نخواهد داشت. برای افزایش و برقراری ارتباط حتی اگر متحدان را قابل اعتماد و بی خطر بدانند، میل بیشتری خواهند داشت؛ و احتمالاً از آن کشور پیروی نیز می‌کنند، اگر چه امکان دارد در مواقعی هم سوءاستفاده کنند. چه بسا در مواجهه با زور و تهدید اطاعت کنند، اما اگر شریک تجاری خود را یک قلدر غیرقابل اعتماد (غیر عقلاتی) ببینند، به احتمال زیاد، در صورت توانایی، وابستگی متقابل بلندمدت خود را کاهش خواهند داد، اروپای، زمان جنگ سرد نمونه خوبی از این پویایی است. در سال ۱۹۸۶، تحلیلگر نروژی، گیر لوندستاد، جهان را به دو امپراتوری شوروی و آمریکا تقسیم کرد. در حالی که شوروی‌ها برای ساختن اروپای تحت سلطه خود از زور استفاده می‌کردند، آمریکایی‌ها مشغول «دعوت به همکاری» بودند. شوروی‌ها مجبور شدند در سال ۱۹۵۶ به بوداپست و در سال ۱۹۶۸ به پراگ، نیرو بفرستند تا دولت‌های آنجا را مطیع مسکو نگه دارند؛ در صورتی که، ناتو در طول جنگ سرد قوی‌تر هم شد. امروزه چین در عین حالی که سرمایه‌گذاری‌های نظامی و اقتصادی خود را افزایش داده، قدرت جذب خود را نیز تقویت کرده است. در سال ۲۰۰۷، رئیس جمهور هو جینتائو در هفدهمین کنگره ملی حزب کمونیست گفت که چین بایستی قدرت نرم خود را افزایش دهد، لذا  دولت چین ده‌ها میلیارد دلار برای این منظور هزینه کرد. باید اعتراف کرد که در بهترین حالت، به دو دلیل عمده، به نتایج متفاوتی دست یافته است: اختلافات ارضی شدیدی با تعدادی از همسایگان خود دارد و اینکه حزب حاکم، کنترل شدیدی بر همه سازمان‌ها و اندیشه‌های موجود در جامعه مدنی دارد. هنگامی که چین مرزهای شناخته شده بین‌المللی را نادیده می‌گیرد، باعث ایجاد نارضایتی می‌شود و زمانی که وکلای حقوق بشری را زندانی و یا افراد مخالف، مانند هنرمند و فعال سیاسی معروف آی وی وی، را به تبعید مجبور می‌کند، در بین مردم بسیاری از کشورها وجهه خوبی ندارد.

بدون تردید قبل از شروع دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، چین در بین افکار عمومی جهان بسیار عقب‌تر از ایالات متحده بود. در گزارش نظر سنجی مرکز تحقیقاتی پیو در سال ۲۰۲۳ از ۲۴ کشور اعلام شده که اکثر پاسخ‌دهندگان در بیشتر این کشورها، ایالات متحده را جذاب‌تر از چین می‌دانستند و آفریقا تنها قاره‌ای بود که نتایج در آن حتی نزدیک به هم بود. اما در نظر سنجی موسسه گالوپ در ماه مه ۲۰۲۴، از ۱۳۳ کشورمورد مطالعه، ایالات متحده در ۸۱ کشور و چین در ۵۲ کشور از این مزیت برخوردار بوده‌اند. لذا اگر ترامپ به تضعیف قدرت نرم آمریکا بدینصورت ادامه دهد، احتمالا این اعداد به طور قابل توجهی تغییر خواهند کرد.

توهم جهانی‌شدن

شبح و توهم جهانی‌شدن بر فراز ظهور پوپولیست‌های غربی همانند ترامپ سایه افکنده، تا حدی که آنها از آن به عنوان یک نیروی شیطانی یاد می‌کنند. در واقع، این اصطلاح صرفاً به افزایش وابستگی متقابل تمامی قاره‌ها اشاره دارد. هنگامی که ترامپ، چین را به اعمال تعرفه تهدید می‌کند، از لحاظ اقتصادی وابستگی متقابل جهانی، ایالات متحده را که باعث بیکاری و از دست دادن مشاغل می‌شود را کاهش می‌دهد. بدون تردید جهانی‌شدن اثرات منفی و مثبتی داشته، اما اقدامات ترامپ غیر عقلانی و نابجا هستند، زیرا آنها نه تنها به آن دسته از دستاوردهای مفید جهانی‌شدن که تا حد زیادی برای ایالات متحده و جهان لازم است، هم یورش می‌برند، در عین حال در مقابله با اشکال منفی آن نیز، شکست را متحمل می‌شوند. آری، در حالیکه جهانی‌شدن قدرت آمریکا را افزایش داد، رفتار ترامپ برعکس، باعث تضعیف ایالات متحده می‌شود. در آغاز قرن نوزدهم، دیوید ریکاردو، اقتصاددان و دولتمرد بریتانیایی، این واقعیت پذیرفته شده را مطرح کرد که تجارت جهانی می‌تواند تا حدودی ارزشی نسبی ایجاد کند. اگر کشورها در تجارت آزاد باشند، می‌توانند در کاری که استعداذ و علاقه دارند نیز پیشرفت کنند. تجارت موقعیتی ایجاد می‌کند که یوزف شومپیتر،  یکی از سه اقتصادان برتر جهان آن را «تخریب خلاق»[3] می‌نامید: در این فرآیند مشاغل از دست می‌روند و اقتصادهای ملی در معرض شوک‌هایی از خارج کشور قرار می‌گیرند، که گاهی اوقات در نتیجه سیاست‌های عمدی دولت‌های خارجی رخ می‌دهد، لیکن این اختلال می‌تواند به اقتصادها کمک کند تا مولدتر و کارآمدتر شوند. تخریب خلاق در طول ۷۵ سال گذشته، قدرت آمریکا را افزایش داده، بطوریکه ایالات متحده، به عنوان بزرگترین بازیگر اقتصادی، بیشترین بهره را از نوآوری‌هایی که باعث رشد و اثرات آن شده، را در سراسر جهان برده است. در عین حال، نباید فراموش کرد که رشد هم می‌تواند اثرات منفی داشته باشد. مطالعات نشان می‌دهد ایالات متحده در قرن بیست و یکم میلیون‌ها شغل را در عین حالی که از دست داد،  به دست نیز آورده ولی هزینه‌های تعدیل را به کارگرانی تحمیل کرد، که عموماً از دولت غرامت مناسبی دریافت نکردند. پیشرفت فن‌آوری‌ها،  باعث نابودی میلیون‌ها شغل شد، زیرا دستگاه‌ها جایگزین انسان‌ها شدند. فشارهای وابستگی متقابل توسط قدرت عظیم صادراتی چین که همچنان در حال کاهش است، نیز اوضاع را برای ایالات متحده بسیار بدتر کرده است.

با اینکه جهانی‌شدن، سبب افزایش بهره‌وری اقتصاد جهانی می‌شود، اما این تغییرات ممکن است برای بسیاری از افراد و خانواده‌ها نامطلوب باشد. در بسیاری از جوامع مردم عادی برای پیدا کردن کار تمایل چندانی به نقل مکان ندارند، برخی نیز مایلند برای یافتن فرصت‌های بیشتر، به آن سوی دنیا نقل مکان کنند. در دهه‌های اخیر، جهانی‌شدن با جابجایی‌های گسترده مردم در سراسر مرزهای ملی، که شکل دیگری از وابستگی متقابل است را آشکارتر کرده است. مهاجرت از نظر فرهنگی غنی‌کننده است، تا حدی که با پذیرش افراد متخصص به مکان‌هایی که می‌توانند از آن تخصص و مهارت‌ها به طور مؤثرتری استفاده کنند، مزایای اقتصادی عمده‌ای برای کشورهای مهاجر پذیر خواهد داشت، در عین حال کشورهای مهاجر فرست نیز از مواردی همچون کاهش فشار جمعیت و یا برگشت منابع مالی توسط مهاجران بهره‌مند می‌شوند. بطور کلی، مهاجرت به ایجاد جابجایی تمایل بیشتری دارد. با وجود موانع سخت ایجاد شده توسط دولت‌ها، مهاجرت با تمامی بازدارندگی‌ها در جهان معاصر، هنوز یک فرآیند خودکار و خود-تداوم‌بخش[4] است.

ترامپ با این باور که مهاجران ساختار شکن هستند مدام آنان را سرزنش می‌کند، اگرچه حداقل برخی از مهاجرت‌ها در درازمدت آشکارا برای اقتصاد مفید هستند، لیکن برخی از منتقدان نیز به راحتی آنها را در کوتاه ‌مدت زیان‌آور توصیف می‌کنند، با این عقیده که باعث افزایش مخالفت‌های سیاسی شدیدی در بین برخی از افراد می‌شوند. افزایش ناگهانی مهاجرت واکنش‌های شدیدی را به همراه دارد، به طوری که حتی زمانی که به وضوح مهاجران بی‌تقصیر هستند؛ آنان را مسئول مشکلات مختلف اقتصادی و اجتماعی معرفی می‌کنند، تقریباً در سال‌های اخیر مهاجرت به موضوعی سیاسی که اغلب عوام‌فریبانه نیز می‌باشد، بر علیه دولت‌های فعلی در تمام دموکراسی‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد، تبدیل شده است؛ بدون تردید این موضوع در انتخاب ترامپ در سال ۲۰۱۶ و دوباره در سال ۲۰۲۴ نیز بسیار اثرگذار بود.

برای رهبران عوام‌پسند (عوام‌فریب) بسیار آسان‌تر است که خارجی‌ها (مهاجران) را مسئول مشکلات و چالش‌های اقتصادی معرفی و سرزنش کنند تا اینکه نقش‌های مهمترو تعیین‌کننده‌‌تر، تغییرات و پیشرفت‌های فنی، تکنولوژیکی و سرمایه را که از تصمیمات خودشان ناشی می‌شود را بپذیرند. امروزه جهانی‌شدن در بسیاری از انتخابات کشورها، چالش‌هایی را برای بازیگران ایجاد کرده است. لذا وسوسه سیاستمداران در مواجهه با این فشارها، تلاش برای معکوس کردن جهانی‌شدن با اعمال تعرفه‌ها و سایر موانع بر سر راه تبادلات و معادلات بین‌المللی است، همانطور که ترامپ شدیدا در حال انجام آن است.

آیا هجوم ترامپ به جهانی‌شدن، ایالات متحده را تضعیف می‌کند؟

در گذشته روند جهانی‌شدن اقتصاد معکوس بود، قرن نوزدهم با افزایش تجارت و مهاجرت مشخص می‌شد، با آغاز جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۴ این روند به سرعت کاهش یافت. تجارت به عنوان درصدی از فعالیت اقتصاد جهانی تا حدود سال ۱۹۷۰ حتی به سطوح سال ۱۹۱۴ خود نرسید. اگر چه نیاز به تلاش وجود دارد، اما امکان تکرار این اتفاق نیز وجود دارد. تجارت جهانی بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۲۰۰۸ به سرعت رشد کرد، اما بحران مالی ۲۰۰۸-۲۰۰۹ سرعت رشد کمتری داشت؛ در مجموع، تجارت از سال ۱۹۵۰ تا ۲۰۲۳، ۴۴۰۰ درصد رشد داشته است. یادآوری این نکته ضروری است که تجارت جهانی می‌تواند دوباره دچار کاهش رشد شود. چنانچه اقدامات تجاری ایالات متحده علیه چین منجر به یک جنگ تجاری شدیدتر شود، بدون تردید خسارات زیادی به بار خواهد آورد. به طور کلی جنگ‌های تجاری می‌توانند به راحتی به درگیری‌های پایدار و فزاینده تبدیل شوند و باعث تغییرات فاجعه‌باری شوند. از سوی دیگر، هزینه‌های از دست دادن بیش از نیم تریلیون دلار در تجارت، تمایل کشورها را برای شرکت در اینگونه جنگ‌ها بسیار محدود می‌کند؛ تا انجا که انگیزه‌هایی برای سازش ایجاد کند. هر چند برخی از کشورها ممکن است در قبال ایالات متحده اقدام متقابل انجام دهند، اما لزوماً تجارت با یکدیگر را محدود نمی‌کنند. عوامل ژئوپلیتیکی نیز روند کاهش جریان‌های تجاری را تسریع می‌کنند، به عنوان مثال، جنگ بر سر تایوان می‌تواند مبادلات تجاری بین ایالات متحده و چین را به شدت کاهش و یا متوقف کند.

برخی از تحلیلگران، موج واکنش‌های پوپولیستی ملی‌گرایانه را در اغلب دموکراسی‌ها به دلیل گسترش و سرعت فزاینده جهانی‌شدن می‌دانند. تجارت و مهاجرت پس از پایان جنگ سرد، همزمان با کاهش هزینه‌های عبور از مرزها و مسافت‌های طولانی با پیشرفت‌های سیاسی و بهبود فناوری ارتباطات، شتاب بیشتری گرفتند؛ لیکن این خبر خوبی برای آمریکا نخواهد بود، کشوری که در طول تاریخ خود، با انرژی و بهره‌وری مهاجران، قدرتش افزایش یافته، اکنون شکل تصمیماتش در مواردی (تعرفه‌ها و کنترل‌های مرزی) باعث شده که نسبت به گذشته این روند بسیار تضعیف شده باشد.

مشکلات بدون راه حل (پاک کردن صورت مسئله)

هیچ بحرانی به اندازه تغییرات اقلیمی، اجتناب‌ناپذیری وابستگی متقابل را برجسته نمی‌کند. دانشمندان پیش‌بینی می‌کنند که تغییرات اقلیمی هزینه‌های هنگفتی خواهد داشت، زیرا با تشدید امواج گرما، ذوب شدن یخ‌های قطبی جهان افزایش چشمگیری یافته است، و شهرهای ساحلی نیز در معرض سیل هستند، حتی در کوتاه‌مدت، شدت طوفان‌ها و آتش‌سوزی‌های جنگلی به دلیل تغییرات اقلیمی تشدید می‌شود،  بر این اساس الگوهای آب و هوایی در اواخر قرن به طور آشفته‌ای تغییر خواهند کرد. با این حال، ترامپ حمایت از اقدامات بین‌المللی و ملی برای مقابله با تغییرات اقلیمی را قطع کرده است. در حالی که او به دنبال محدود کردن انواع جهانی‌شدن با تمام مزایای احتمالی آن است عمداً توانایی واشنگتن را برای پرداختن به برنامه‌های جهانی، محیط زیستی، مانند تغییرات اقلیمی و بیماری‌های همه‌گیر، که هزینه‌های بالقوه عظیمی نیز دارند، را قطع یا کاهش داده است. بیماری همه‌گیر کووید-۱۹ در ایالات متحده بیش از ۱.۲ میلیون نفر را کشت. مجله پزشکی لانست تعداد کشته‌شدگان در سراسر جهان را حدود ۱۸ میلیون نفر اعلام کرده است. مانند پدیده جهانی کووید-۱۹که  با سفر افراد به دیگر نقاط جهان، به سرعت در جهان پخش شد. بدون تردید در سایر حوزه‌ها نیز، وابستگی متقابل همچنان منبع اصلی قدرت آمریکا به حساب می‌آید. به عنوان مثال، شبکه‌های ارتباط بین متخصصان و دانشمندان، تأثیرات مثبت فوق‌العاده‌ای در سرعت بخشیدن به اکتشافات و نوآوری‌ها داشته‌ است، در صررتی که تا قبل از روی کار آمدن ترامپ، گسترش فعالیت‌ها و شبکه‌های علمی واکنش منفی سیاسی اندکی ایجاد کرده بود. هرگونه رفتار و تصمیمی از مزایا و معایب جهانی‌شدن بایستی جنبه مثبت آن برای رفاه بشر در ابتدا در نظر گرفته شود. به عنوان مثال، در روزهای اولیه همه‌گیری کووید-۱۹ در ووهان چین سال ۲۰۲۰، دانشمندان چینی، بازیابی و درک اطلاعات و عوامل پیدایش و انتقال (رمزگشایی ژنتیکی) ویروس جدید را با دیگر همتایان بین‌المللی خود قبل از آنکه پکن مانع آن شود به اشتراک گذاشتند.

به همین دلیل که یکی از عجیب‌ترین جنبه‌های دوره جدید ترامپ، قطع حمایت فدرال از تحقیقات علمی، در زمینه‌هایی که با سرعت بدنبال نوآوری در دنیای مدرن که بازده سرمایه‌گذاری بالایی نیز داشته‌اند، توسط دولت او انجام شد. در صورتی که این امر، در گذشته یکی از علل افزایش اعتبار و قدرت ایالات متحده به حساب می‌آمد. اگرچه هنوز دانشگاه‌های تحقیقاتی آمریکایی در جهان پیشرو هستند، اما دولت با لغو اینگونه بودجه‌ها، در تلاش برای محدود کردن استقلال آنها و دشوارتر کردن جذب باهوش‌ترین دانشجویان سراسر جهان، در پی کنترل و محدود کردن آنها بوده است. این شکل تعرض را نمی‌توان جز به عنوان تهدید و بهانه‌ای در جنگ فرهنگی، علیه فرهیختگانی که احساسات ضد نخبگی و مخالفت با نظم موجود را بصورت عوام‌فریبانه، قبول ندارند، درک کرد؛ و این فقط به منزله یک زخم عظیم و خودساخته است.

ترامپ همچنین در حال از بین بردن یکی دیگر از ابزارهای کلیدی قدرت نرم آمریکا است: حمایت این کشور از ارزش‌های لیبرال دموکراتیک. به ویژه در نیم قرن گذشته، ایده حقوق بشر به عنوان یک ارزش در سراسر جهان گسترش یافته است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، در سال ۱۹۹۱، جایگاه نهادها و هنجارهای دموکراتیک به بخش بزرگی از اروپای شرقی و همچنین در سایر نقاط جهان، به ویژه آمریکای لاتین یا آفریقا گسترش بیشتری داشت. جذابیت گسترده هنجارهای دموکراتیک و حقوق بشر، قطعاً به قدرت نرم ایالات متحده کمک کرده است. دولت‌های مستبد و اقتدارگرا در برابر آنچه که دخالت گروه‌های حامی حقوق بشر در خودمختاری حاکمیتی خود می‌دانند، مقاومت می‌کنند، با وجود گروه‌هایی که اغلب در ایالات متحده مستقر و توسط منابع غیردولتی و دولتی حمایت می‌شدند، بطوریکه حکومت‌های خودکامه و مستبد برای مدتی در حال مبارزه‌ای دفاعی و گاها عقب‌نشینی هم بودند. جای تعجب نیست که برخی از همین دولت‌ها که زمانی تحت انتقاد یا تحریم‌های ایالات متحده قرار داشتند، با صرف نظر کردن دولت ترامپ در رابطه با حمایت از حقوق بشر در جهان، مانند تعطیلی دفاتر عدالت کیفری جهانی یا دفتر مسائل زنان در جهان و… در وزارت امور خارجه استقبال کردند. براین اساس بدون شک  ادامه سیاست دولت ترامپ مانع گسترش بیشتر دموکراسی و همچنین تضعیف قدرت نرم آمریکا خواهد شد.

قمار روی نقاط ضعف

تا زمانی که انسان‌ها وجود داشته باشند و پیشرفت فناوری‌های جدید ارتباطی و حمل و نقل را شاهد باشیم، بصورت غیر قابل گسست، وابستگی متقابل جهانی نیز ادامه خواهد داشت. اصل جهانی‌شدن باتمامی قدمت در قرن‌های گذشته و ریشه‌های آن، به جاده ابریشم و فراتر از آن برمی‌گردد. در قرن پانزدهم، نوآوری‌ها در حمل و نقل آبها، علت عصر اکتشاف، سرزمین‌های جدید شد، که پس از آن استعمار اروپایی‌ها، مرزهای امروزی را شکل دادند. در قرن‌های نوزدهم و بیستم، کشتی‌های بخار و تلگراف و تغییر شکل اقتصادهای کشاورزی، توسط انقلاب صنعتی، این فرآیند تسریع پیدا کرد. در حال حاضر نیز، انقلاب اطلاعات در حال تغییر اقتصادهای خدمات‌ محور است. میلیاردها نفر کامپیوتری را در جیب خود حمل می‌کنند که مملو از اطلاعاتی است که ۵۰ سال پیش می‌توانست حجم یک آسمان‌خراش را کاملا در اختیار بگیرد.

جنگ‌های جهانی به‌گونه‌ای موقت، جهانی‌شدن اقتصاد را معکوس و پدیده مهاجرت مختل شد، در غیاب جنگ، تا زمانی که فناوری به پیشرفت سریع خود ادامه دهد، جهانی‌شدن اقتصاد نیز ادامه خواهد یافت. بر این مینی جهانی‌شدن زیست‌محیطی و فعالیت‌های علمی جهانی، نیز احتمالاً ادامه خواهند یافت و هنجارها و اطلاعات همچنان از مرزها عبور خواهند کرد. بدون تردید برخی از اثرات جهانی‌شدن زیان‌آور می‌باشد: تغییرات اقلیمی نمونه بارز بحرانی است که هیچ مرزی نمی‌شناسد. برای تغییر مسیر و شکل‌دهی مجدد جهانی‌شدن به نفع منافع مشترک، کشورها بایستی با عقلانیت برای اثرگذاری مطلوب‌تر با یکدیگر هماهنگ شوند. رهبران باید شبکه‌هایی پایدار ارتباطاتی، هنجارها و نهادها را ایجاد و حفظ کنند. این شبکه‌ها به نوبه خود به نفع گره مرکزی آنها، یعنی ایالات متحده، که هنوز از نظر اقتصادی، نظامی، فناوری و فرهنگی قدرتمندترین کشور جهان است، خواهد بود و قدرت نرم واشنگتن را فراهم می‌شود. متأسفانه، تمرکز کوته‌بینانه دولت دوم ترامپ، در ارتباط با نبود همگرایی تجاری و اعمال تحریم‌ها که با وسواس قدرتی زورگویانه نیز همراه است؛ به جای تقویت رهبری ایالات متحده در نظام بین‌الملل، باعث تضعیف آن هم می‌کند. ترامپ آنقدر بر سود جویی و فرصت‌طلبی متحدانش، تمرکز کرده است که از این واقعیت غافل شده که ایالات متحده می‌تواند، تعیین مقصد و مسیر نظم جهانی را انتخاب و هدایت نماید. ظاهرا به نظر نمی‌رسد ترامپ درک کند که قدرت آمریکا در وابستگی متقابل نهفته است؛ او به جای اینکه دوباره به آمریکا عظمت دهد، روی نقاط ضعف‌های خودش شرط‌بندی هولناکی کرده است.

پانوشت:

(این متن، ترجمه و برداشتی از مقاله‌ای انگلیسی[1]، برگرفته از کتاب «قدرت و وابستگی متقابل: سیاست جهانی در حال گذار» اثر رابرت اوئن کوهن استاد بازنشسته امور بین‌الملل دانشگاه پرینستون و عضو مرکز امور بین‌الملل هاروارد و زنده یاد جوزف اس. نای جونیور، استاد بازنشسته دانشکده حکومت جان اف کندی هاروارد، دستیار وزیر دفاع در امور امنیت بین‌الملل و مدیر شورای اطلاعات ملی در دولت کلینتون.)

[1] . July/August 2025Published on June 2, 2025.

2- اخیرا مذاکراتی در حال تعدیل تعرفه‌ها می‌باشد.

۳- رقابت شدید بین قدیم و جدید.

۴- چیزی که خودش را نگه میدارد و از بین نمی‌رود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *