دکتر صلاح الدین هرسنی کارشناس و تحلیلگر مسائل بین الملل و عضو انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

روسیه که تا بعد از جنگ سوم میان ارمنستان و آذربایجان در مسئله «قره باغ» در برابر خواسته ها و اصرار باکو- آنکارا در احداث کریدور زنگزرو مقاومت می کرد، حالا در چرخشی غیر منتظره تن به توسعه دالان و کریدور زنگزور داده است.
این چرخش روسیه را باید کودتای ژئوپلیتیکی روسیه علیه ایران با هدف کوتاه کردن دست ایران از معادلات اوراسیا و همچنین محرومیت ایران از عواید ترانزیتی در مواصلات ارتباطی با محوریت آذربایجان شرقی به حوزه های شرقی یعنی آذربایجان و حوزه های غربی یعنی ترکیه و سپس اروپا دانست.
کریدور زنگزور که تحت ابتکار باکو و آنکارا احداث گردید، آذربایجان را از جنوب ارمنستان و مشخصا از استان «سیونیک» یعنی نقطه صفر مرزی ایران و ارمنستان ابتدا به جمهوری خود مختار «نخجوان» و سپس به ترکیه متصل می کند. به واقع در پرتو کارکرد زنگزور، این کریدور خط مواصلاتی و مفصلی بین آسیا و اروپا است.
پیروزی آذربایجان تحت زعامت «الهام علی اف» در جنگ سوم قره باغ در 19 سپتامبر 2023 بر ارمنستان و حمایت های آشکار و پنهان ترکیه از آذربایجان و اعتماد به نفس جدید آنها در ترسیم معادلات جدید اوراسیا، یکی از اسباب و علل احداث زنگزور به مثابه یک کریدور ژئوپلیتیکی است. به عبارت دیگر، پیروزی باکو در مناقشه سوم قره باغ باعث نوعی اعتماد به نفس و گستاخی در ترسیم معادلات ژئوپلتیکی جدید در منطقه شده است.
هدف باکو در احداث کریدور زنگزور، کوتاه کردن دست ایران در مواصلات ترانزیتی است و با حمایتی که از سوی ترکیه می شود، بی میل نیست که اتحاد تدریجی و هدفمند آنها در آینده زمینه را برای یک «پان ترکیسم» و یا «پان تورانیسم» و الحاق مناطق دیگر ترک نشین در این منطقه فراهم کند.
به همین دلیل است که برخی تحلیلگران،زنگوزور را دالان تورانی ناتو می دانند و ابتکارات باکو در توسعه دالان زنگزور را مقدمه ای برای ورود تدریجی ناتو به حوزه اوراسیا تلقی می کنند. منطق این گمانه از آنجا قوت می گیرد که ترکیه عضو اوراسیایی ناتو است و ناتو در حکم عقبه استراتژیک آن محسوب می شود.
بنابراین مستظهر و پشت گرم بودن باکو به ناتو می تواند هم از سیاست های آزار و ایذای مسکو و سپس نقش یابی های ژئوپلیتیکی ایران بکاهد. افزون بر این، دالان تورانی متوجه تهدیدی برای مثلث ایران، روسیه و چین تحت همکاری های منطقه ای در قالب پیمان «شانگهای» و حتی «بریکس» بکاهد. به این ترتیب زنگزور می تواند به عنوان پروژه ای با محوریت انگلستان از گذار به نظم جدید جهانی با محوریت، ایران، روسیه و چین جلوگیری کند.
در این میان هدف آنکارا تعقیب توسعه بحران و همچنین تلاش برای آن است که در غیاب ایران بتوان باکو به مهمترین بازیگر ژئوپلتیکی منطقه شود. به واقع می توان گفت که تلاش باکو و آنکارا برقراری نظمی از آشوب و آنارشیک و همچنین بی ثبات سازی و آنومیزه کردن مرز های شمال غربی ایران است.
رزمایش «برادری خدشه ناپذیر» پنجم تا هشتم اکتبر2021 در منطقه نخجوان با محوریت ترکیه- آذربایجان در این چارچوب درخور ارزیابی است. البته همه تلاش و مساهمت ترکیه در همکاری با باکو ناظر بر تامین این اهداف نیست. ترکیه همزمان در ذیل یک دوآلیزم راهبردی نیم نگاهی نیز به ارمنستان دارد و رفتارش با باکو و ارمنستان دوگانه و پارادکیسکال است. به واقع، ترکيه هر زمان احساس کند که بايد امتياز بيشتر و يا بهتري از جمهوري آذربايجان اخذ کند و يا سياست هاي باکو را به سمت آنکارا متمايل تر کند،
نشانه هايي از برقراري روابط سياسي و ديپلماتيک با ارمنستان از خود نشان مي دهد و هنگامي که احساسات دولتمردان جمهوري آذربايجان تحريک شد، با کسب امتياز جديدي فتيله تماس ها با ارمنستان را پايين مي کشد. علاوه بر آن ترکيه در حال حاضر خود را براي نفوذ بيشتر در جمهوري آذربايجان و قفقاز آماده مي کند.
اما هدف روسیه در این کودتا و چرخش آن بابت توسعه کریدور زنگزور بغرنج تر از اهداف اعلامی و اعمالی باکو و آنکاراست. از منظر نشانه شناسی، چرخش روسیه بابت گسترش دالان زنگزور بیشتر متاثر از تحولات جنگ در اوکراین است. به رغم آنکه در شرایط حاضر روسیه دست بالا را در جنگ اوکراین دارد، اما تصویری که از روسیه پرزنت و به نمایش در می آید، بیشتر تصویر یک بازیگر بازنده است تا برنده. چراکه نتایج جنگ روسیه در اوکراین و ایجاد دغدغه های امنیتی برای روسیه از سوی «ولودیمیر زلنسکی» در نزدیک شدن به ناتو، از منظر هدف گذاری یعنی اشغال «کی یف» و یکسره کردن کار آن مانند الحاق «شبه جزیره کریمه» به سال 2014 و تلاش برای برکناری دولت ها غرب گرا در «پسا انقلاب های مخملی« معطوف به نتایج راهبردی مطلوب برای روسیه نگردید.
به عبارت دیگر، سیاست روسیه در هدف گذاری یعنی برکناری زلنسکی به شکست انجامید و اوکراین به باتلاقی برای روسیه بدل شده است که بعید است بتواند از آن با کسب نتایج راهبردی مطلوب بیرون آید. در مقام تمثیل و استعاره می توان اینگونه گفت خرس روسی به واسطه مقاومت زلنسکی زخمی شده است.
به واقع آن سیاست های خطا و اشتباه آمریکا که در دو دهه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در قبال روسیه انجام گرفت،موجب بیدار شدن این خرس گردید و این خرس مرتب چه در جریان جنگ چچن و چه در جریان الحاق شبه جزیره اوکراین و چه در جریان جنگ اوکراین مرتب زوزه کشید.
در این میان آنچه مهم است آن بود که گویی بوی عسلی در شرایط جدید به مشام روسیه رسیده یعنی عسلی که در اوکراین بوده است، اما آنچه که مورد محاسبه پوتین واقع نگردید آن است که این عسل در اوکراین سمی بوده و به نظر می رسد که تحت فرسایشی شدن جنگ در اوکراین، خرس روسی زخم خورده و زهر خورده و مسموم شده است و اگر در شرایط حاضر به همراه باکو و آنکارا به موافقت با احداث زنگزور تن داده است، به سه دلیل است. اول آنکه روسیه تلاش دارد که با توسعه زنگزور از حوزه «لاک لند» و مناطق غیر ژئوپلیتیک و «قفل شده» به سر زمین های ژئوپلتیکی مانند خطوط تراتزینی و مواصلاتی یا همان هارتلند های جدید طبق تعبیر ژئوپولیسین معروف یعنی «نیکلاس اسپایکمن» شیفت کند و دست یابد. دوم آنکه روسیه می خواهد با نزدیکی به باکو از حوزه نفوذ تدریجی ناتو در قالب «پان تورانیسم» جلوگیری کند. سوم آنکه روسیه می خواهد با گوشمالی به ارمنستان به جهت نزدیکی با غرب، از کریدور مواصلاتی ارمنستان برای صدور انرژی به اروپا استفاده کند.
به این ترتیب اهداف آشکار و نهان روسیه در این موافقت، بسیار خطر ناک تر و مضرتر از اهداف باکو و آذربایجان در احداث زنگزور است. طرفه آن است که چرخش روسیه بابت موافقت توسعه زنگزور به همراه باکو و آنکارا در شرایطی صورت می گیرد که گمان می رود که روابط مسکو – تهران راهبردی و استراتژیک است.
اما واقعیت ها و رفتار های پاندولی و سینوسی روسیه نشان داد که روابط مسکو با تهران در بهترین شرایط تاکتیکی و راهکنشی، همکاری بر سر تحریم های غرب و مبتنی بر نشانگانی چون «صلح سرد» است. به واقع می توان رابطه مسکو و تهران را همانند جاده و عشق یک طرفه دانست و آن را در این گزاره خلاصه کرد که: «ما به او محتاج هستیم، او به ما مشتاق نیست.!!»
به این طریق و با موافقتی که از طرف روسیه بابت گسترش دالان زنگزور صورت گرفته، می توان اینگونه گفت که موافقت روسیه در ابتدا در ادامه همان بد عهدهای زنجیری در قبال ایران و سپس تلاش برای برهم زدن «نظم وستفالیایی» است.
اگر نظم وستفالیایی منجر به تصلب مرز های سیاسی گردید، اگر نظم وستفالیایی از سیالیت و ژلاتینی شدن مرز های جغرافیایی جلوگیری کرد، اگر نظم وستفالیایی موجب «دولت- ملت سازی» در الگوی مدرن در پسا وستفالیا گردید، موافقت روسیه بابت توسعه دالان زنگزور به معنای بر هم زدن مرز ها، سیالیت و ژلاتینی شدن دوباره مرز ها و در نتیجه رساندن معادلات به آشفتگی و نظم آنارشیک پیشا وستفالیایی آنهم در سومین دهه از هزاره سوم می باشد.
به این ترتیب، با موافقت روسیه به توسعه کریدور زنگزور، می توان ایران را مهمترین بازنده این کودتای ژئوپلیتیکی دانست. کودتایی که نشان می دهد نقش روسیه به واسطه موافقت پر رنگ تر از نقش باکو و آنکاراست.
در این میان زیان ایران بیشتر بدان جهت است که چون کریدور زنگزور درست در جنوب ارمنستان در استان «سیونیک» یعنی در نقطه صفر مرزی ایران و ارمنستان عبور می کند، این وضعیت موجب حذف مرزی ایران و ارمنستان می شود و روابط ایران را با ارمنستان محدود و همچنین روابطه ایران را برای دسترسی به ارمنستان به ترکیه و آذربایجان وابسته می کند و از اهمیت خط مواصلاتی آذربایجان شرقی می کاهد.
افزون بر این چون مرز ایران و ارمنستان به واسطه این توسعه کریدور حذف می شود ایران به واسطه ارمنستان در دسترسی به «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» محروم می ماند. این وضعیت متضمن ایجاد «خفگی ژئوپلیتیکی» برای ایران می شود و این خفگی ژئوپلیتیکی در ارتباط با اقتصاد، معیشت، منافع و امنیت ملی ماست و به همین علت است که ایران به واسطه این کودتا مغبون می شود و زیان می بیند.
در رواقع انگاره های تحلیلی و ادراکی مقامات تصمیم ساز و تصمیم گیر ما بر این نکته تاکید دارد که بر هم زدن نظم های ژئوپلیتیکی نه تنها کمکی به ثبات منطقه نمی کند بلکه موجب مداخله بازیگران فرا منطقه ای نیز می گردد.
تحت این شرایط ایران باید با متقاعد کردن ارمنستان برای عبور مواصلاتی و ترانزایتی در خک ایران یعنی ظرفیت های مواصلاتی آذربایجان شرقی به مقاومت در برابر این کودتای ژئوپلیتیکی، نقش توازن گر خود را برای پایان دادن این غائله احیا کند و همچنین با اتخاذ یک سیاست خارجی زیرکانه باید در میانهی آمریکا و چین بایستد. در شرق اروپا نیز لازم که موازنه ای در سیاست خارجه ایجاد و بیشتر از ترکیه از روسیه حمایت نکند. به هر تقدیر آن چه قطعی است،
قربانی شدن ایران پای منافع روسیه است که دائم تکرار می شود و تدبیری برای توقف و مهار آن اتخاذ نمی شود. لذا لازم است که دولت چهاردهم با تغییر سیاست ها، به توازنی میان شرق و غرب دست یابد.امری که اگر محقق نشود،پس از ویرانی اقتصاد،به تهدیدی دائم علیه منافع و امنیت ملی ما خواهد شد.