✍🏼 دکتر احمدرضا طاهری- مدیر شعبه سیستان و بلوچستان انجمن مطالعات غرب آسیا
اگرچه عالیترین مقام کشور در سال ۱۴۰۴ بر ضرورت فرهنگسازی در سرمایهگذاری برای تولید تأکید نموده اند، اما این نخستینبار نیست که چنین پیامی مطرح میشود. طی ۱۴ سال گذشته، رهبر انقلاب در آستانه سال نو همواره شعارهایی با محوریت مسائل اقتصادی مطرح نمودهاند و مسئولان دولتی نیز همان شعارها را در جلسات و مکاتبات رسمی خود بارها تکرار کردهاند.
در بسیاری از جلسات اداری که در ارتباط با تولید، سرمایه گذاری و توسعه برگزار می شود، مسئولان و استادان ایدههای اندیشمندان برجسته اقتصادی را بازگو میکنند، ولی معمولا این نوع جلسات فقط در حد جلسه باقی می مانند، بدون آنکه خروجی داشته باشند. حقیقتا، امروز، وقتی بحث تولید و سرمایه گذاری به میان می آید، تکرار نظریه ها زیاد ضرورت پیدا نمیکند؛ چرا که الگوهای موفق و اثباتشده اقتصادی از دهه ها پیش در جوامع مختلف وجود داشته؛ اگر بخواهیم این الگوها را در یک واژه خلاصه کنیم، آن واژه چیزی جز بخش خصوصی نیست. در این ۱۴ سال آن چیزی که از مسئولان دولتی انتظار می رفته این بوده که توانسته باشند شعارهای اقتصادی را به مرحله عمل برسانند. ولی این که چرا این شعارها، بهویژه در حوزه تولید و سرمایهگذاری، محقق نشدهاند، دلایل مختلفی دارد که در اینجا تنها به یکی از دلایل مهم اشاره میکنم.
پرداختن به تولید، کارآفرینی و توسعه اقتصادی، اساساً کار مدیران دولتی/اجرایی کشور نیست. بنظرم انتظار اینکه مسئولان دولتی/اجرایی بتوانند در این زمینه فرهنگسازی کنند، تا حدی گمراه کننده است؛ چرا که مهارتهایی نظیر خلاقیت، نوآوری و کارآفرینی در چارچوب ها و ساختارهای رسمی آنان قرار ندارد. از سوی دیگر، این مسئولیت را نیز نمیتوان بر دوش اقتصاددانان و دانشگاهیان نهاد؛ چرا که ایدهها و دستاوردهای علمی آنها معمولاً وارد فرآیندهای اجرایی نمیشوند و در فضای محدود دانشگاهی باقی میمانند، بیآنکه به سطح عالی دولت/حکومت راه پیدا کنند.
راهحل چیست؟ پاسخ روشن است: مدیران دولتی — همانگونه که از عنوانشان برمیآید — باید این فرآیند را مدیریت کنند. امروز، مشکل جامعه کمبود نظریه یا متخصص نیست، بلکه ضعف در مدیریت است. وظیفه کلیدی مدیران دولتی یا اجرایی، ساماندهی صحیح این فرآیند است؛ امری که تاکنون تحقق نیافته، زیرا نه ارادهای جدی در این خصوص وجود داشته و نه این موضوع در اولویت قرار گرفته است. وقتی مدیریت به درستی اعمال شود فاصله مراکز علمی و دستگاههای اجرایی نیز از بین می رود و ایده های علمی به جامعه ورود پیدا می کنند.
تجربه کشورهای موفق نشان می دهد که راهحل واقعی در مشارکت فعال بخش خصوصی نهفته است. اگر این فرآیند (مشارکت بخش خصوصی) بهدرستی مدیریت گردد و دولت عملا تسهیلگر باشد، بخش خصوصی فرهنگ سرمایهگذاری و تولید را در جامعه نهادینه خواهد کرد. اجازه بدهید مثالی عرض کنم. در روستایی دورافتاده، ساکنان سالها از مسئولان محلی درخواست ساخت یک زمین فوتبال برای جوانان داشتند، اما این مطالبه، بنا بر دلایل مختلف، به نتیجه نمیرسید. تا اینکه یک مسئول باتدبیر، پیشنهاد مشارکت مالی ساکنین را برای ساخت زمین فوتبال مطرح کرد. از این پیشنهاد استقبال شد و ساکنین قسمتی از هزینهها را تأمین کردند. زمین فوتبال نهتنها ساخته شد، بلکه اهالی روستا بهدلیل سهمی که در ساخت پروژه داشتند، از آن بخوبی مراقبت می کردند.
این مثال ساده نشان میدهد که اگر مردم در فعالیت ها مشارکت داده شوند و این فرآیند بدرستی توسط مدیران دولتی در سطوح مختلف مدیریت شود، فرهنگسازی در سرمایه گذاری از دل جامعه شکل خواهد گرفت و نه از طریق بخشنامه و شعار. گذشته از آن که چنین سیاستی باعث سرمایهگذاری و تولید میشود، به طور غیرمستقیم به بهبود امنیت در ابعاد مختلف نیز کمک خواهد کرد، که پرداختن به این مسئله از حوصله متن حاضر خارج است.
دولت اگر بستر لازم را برای سرمایهگذاری و تولید فراهم کند و سپس این فرآیند را بهصورت حرفهای مدیریت نماید، آنگاه انگیزه مشارکت در بخش خصوصی افزایش خواهد یافت. بنابراین، نقطه آغازین فرهنگسازی، مدیریت صحیح این فرایند و ایجاد انگیزه در بخش خصوصی است، نه صدور دستورالعملهای اداری ناکارآمد. تجربه جوامع موفق بیانگر آن است که نهادهای مدنی و غیر دولتی به مراتب بهتر از نهادهای دولتی در توسعه اقتصادی سهم داشته اند. اگر خواهان تحول در عرصه سرمایهگذاری و تولید هستیم، باید بپذیریم که نوآوری، بیش از آنکه از دل ساختارهای دولتی برآید، زاییده بخش خصوصی است. اما بخش خصوصی باید مدیریت شود و مدیریت این جریان بر عهده مدیران دولتی است. درک این واقعیت و التزام عملی به آن، تنها راه رهایی از چرخه ناکارآمدیهاست.