مقالات اعضا

آمریکا و اسرائیل: نگاه از درون آمریکا

دکتر حسین دهشیار مدیر دپارتمان آمریکا انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا 

کشورها بر اساس الگوهای متفاوتی با توجه به جوهره‌ تعامل( دوستی، دشمنی، رقابت )  روابط با دیگر بازیگران را شکل می‌دهند. یکی از این الگوهای تعاملی که تنها امکان به صحنه آمدن آن در فضای روابط دوستانه امکان پذیر می‌باشد را باید الگوی اتحاد استراتژیک دانست. اساساً در چارچوب الگوی کنش و واکنش است که نوع رفتارها، ساختار انتظارات، کیفیت برداشت‌ها ، میزان دوری و نزدیکی و چگونگی مدیریت تفاوت‌ها و اختلافات فیما بین مشخص می‌گردد. دو نوع الگوی اتحاد استراتژیک میان متحدین وجود دارد.

ساده‌ترین شکل را باید اتحاد منفرد دانست. این نوع رابطه استراتژیک کاملا مادی محور و متکی به دو مولفه‌ی نظامی و اقتصادی است. ملاحظات  صرف نظامی و اقتصادی طرفین معادله، بازیگران را به سوی همکاری و تنگاتنگی بسیار نزدیک امنیتی سوق می‌دهد. هر زمان دو کشور بر اساس محاسبات به این نتیجه برسند که همکاری عمیق و گسترده نظامی امنیت فزون تری را برای آنها رقم می‌زند و تشریک مساعی در حوزه‌ اقتصادی، رفاه و پیشرفت و به  تبع آن ثبات سیاسی را در چشم‌انداز قرار می‌دهد پر واضح است که شاهد شکل‌گیری منطق حیات‌بخش اتحاد استراتژیک باشیم. اساساً این نوع اتحاد مبتنی بر درک ژئوپولیتیکی از ماهیت روابط بین بازیگری در صحنه‌ی روابط بین الملل می‌باشد.

در این نوع اتحاد کمترین توجهی به تفاوت‌های ارزشی، هویتی، ایدئولوژیک، ساختاری و تکنولوژیک می‌گردد. قدیمی‌ترین ،سنتی‌ترین و پایدارترین اتحاد از این نوع را آمریکا در خاور میانه با عربستان سعودی به صحنه آورده است. برای نزدیک به هشت دهه می‌باشد که روابط واشینگتن و ریاض در چارچوب اتحاد استراتژیک ترسیم گشته و دو کشور رفتار متقابل را بر اساس مولفه‌های شاکله بخش اتحاد حدود و ثغور بخشیده‌اند.

روابط میان آمریکا و عربستان سعودی را باید نماد و سمبل اتحاد استراتژیک ترسیم ساخت که از یک  سو خاندان آل سعود را قادر ساخته در بستر روابط تنگاتنگ با آمریکا موفق گردد به قدیمی‌ترین خاندان سلطنتی حاکم در خاورمیانه تبدیل شود و از سویی دیگر آمریکا را از این ظرفیت برخوردار نموده که تداوم سرازیر شدن نفت به عنوان موتور محرکه‌ رشد سرمایه‌داری را در گستره‌ گیتی تضمین نماید. نوع دیگر اتحاد استراتژیک را که از پیچیدگی برخوردار و خصلت دائمی بودن آن محرز تر می باشد را باید اتحاد ممزوج نامید که از دو‌جنبه‌ مادی و معنایی تشکیل یافته است.

بر خلاف اتحاد استراتژیک منفرد که تک بعدی می‌باشد اتحاد از نوع ممزوج دو بعدی باید ترسیم گردد. این نوع اتحاد از یک سو بر اساس ضرورت هم‌افزایی نظامی و اقتصادی استوار می گردد و از سوی دیگر ریشه در اشتراک معنایی در رابطه با محیط و پدیده‌های اجتماعی دارد. آنچه اتحاد استراتژیک ممزوج را متمایز در مقام مقایسه با اتحاد منفرد می‌سازد ماهیت ارزشی و ادراکی آن است. این نوع اتحاد فراوان پیچیده و شکل گیری آن به شدت تاریخ محور باید در نظر گرفته شود چرا که بنیان و اصول تعیین کننده‌ی آن برخاسته از قرابت، سنخیت و تناسب فرهنگی می‌باشد.

اتحادی از این دست تنها زمانی امکان شکل گرفتن می یابد که فهم بین الاذهانی و به عبارتی معنادهی همدست و همتراز از واقعیات و جهان خارج از ذهن وجود داشته باشد که این هم تنها زمانی امکان‌پذیر می‌گردد که گزاره‌ها، پیش‌فرض‌ها، اصول و تفسیر سرشت هم قواره را به صحنه آورند. برخلاف اتحاد استراتژیک منفرد که عملاً مادی محور و مبتنی بر نگاه ابزاریست این نوع اتحاد به شدت ویژگی‌های عقلانیت ارتباطی را متجلی می‌سازد.

اتحاد استراتژیک منفرد تنها از بعد مادی برخوردار است اما اتحاد استراتژیک ممزوج چون دارای دو بعد مادی و معنایی به طور همزمان می‌باشد روابط ویژه را نیز در کنار روابط استراتژیک برای دو کشور دو سوی معادله شکل می‌دهد. تنها دو کشور در جهان با آمریکا دارای اتحاد استراتژیک ممزوج در متعالی‌ترین حالت هستند. انگلستان به طور سنتی با توجه به اینکه مهاجرین این کشور بودند که آمریکا را پایه گذاشتند دارای روابط ویژه با آمریکا می‌باشد. دیگر سرزمینی که آمریکا روابط ویژه با آن کشور را بهره می برد  اسرائیل است. دو کشور در خاورمیانه دارای روابطی با آمریکا هستند که بسیار متمایز و خاص می‌باشد.

عربستان سعودی اتحاد استراتژیک از جنس مادی را با آمریکا تجربه می نماید و اسرائیل روابط پیچیده از نوع ممزوج را که بر دو پایه  مادی و معنای استوار است را با آمریکا متجلی می کند. روابط آمریکا با اسرائیل به جهت ماهیت دو بعدی آن پر واضح است که از جنسی کاملا متفاوت از اتحاد آمریکا با عربستان تنظیم گردد. روابط آمریکا با اسرائیل از یک سو روابط ویژه و از سویی دیگر استراتژیک می‌باشد. این که چرا اسرائیل به عنوان تنها کشور خاورمیانه‌ای و تنها کشور غیر اروپایی چنین نوع از تعامل را با آمریکا دارا است برخاسته از مجموعه‌ای از عوامل ارزشی، تاریخی و سیاسی باید در نظر گرفته شود. از یک منظر باید این فهم را به دست آورد که چرا روابط ویژه‌است و از منظری دیگر باید مسلط به این درک شد که چرا روابط ماهیت استراتژیک دارند. وقوف به این مهم  که چرا اسرائیل در کنار انگلستان تنها کشوری در جهان می‌باشد که دارای روابط ویژه با آمریکا است را در قالب توجه به سه قلمرو باید تحلیل نمود.

قلمرو سیاسی. از منظر سیاسی در فهم اینکه چرا روابط ویژه میان دو کشور فرصت شکل گرفتن را یافته به ضرورت توجه را باید معطوف به ساختار قدرت سیاسی بالاخص نهاد ریاست جمهوری و کنگره نمود. بر اساس قانون اساسی که به صراحت در اصل اول ذکر شده این رئیس جمهور می‌باشد که مسئولیت تنظیم سیاست خارجی آمریکا را بر عهده دارد. به دنبال پایان جنگ دوم و تصمیم آمریکا در خصوص اینکه سیاست خارجی بین المللی مداخله گرایانه را بن مایه نقش‌آفرینی خارجی خود قرار دهد منجر به این گشت که رئیس جمهور  به شکلی کنش گرایانه‌تر، قاطع‌تر و مصمم‌تر از اختیارات قانونی خود بهره ببرد و سکان سیاست خارجی را در مسیری سوق دهد که کاخ سفید اراده می‌کند. به همین روی از زمان ترومن تا به امروز مداوماً حضور سنگین‌تر رئیس جمهور در مقام مقایسه با کنگره در قلمرو سیاست خارجی دیده شده است.

با وقوف به این واقعیت است که بسیاری صحبت از ریاست جمهوری امپراطوری می‌کنند تا حضور و نقش آفرینی تحکم آمیز رئیس جمهور در حوزه‌ سیاست خارجی را برجسته نمایند. از ۱۴ می سال ۱۹۴۸ که اسرائیل تشکیل شد و آمریکا به عنوان اولین کشور که دولت جدید را همان روز به رسمیت شناخت روابط پستی و بلندی‌های خاص خود را داشته است. اما در یک سطح کلان باید توجه داشت که روابط کاملا نزدیک و محکم باید ترسیم گردند.

برجسته‌ترین اختلافات میان دو کشور در زمان ریاست جمهوری دوآیت آیزنهاور در بحران ۱۹۵۶ کانال سوئز، اختلاف نظر در دوران ریاست جمهوری جورج هربرت واکر بوش در رابطه با مسئله شهرک نشین‌ها، تعارضات دیدگاهی در زمان باراک اوباما و تفاوت نظربا جو بایدن در خصوص بحران غزه باید ذکر شوند. با وجود به صحنه آمدن  این تفاوت‌ها میان دو  کشور، تمامی روسای جمهور آمریکا از زمان تشکیل دولت اسرائیل تاکنون بدون چون و چرا حمایت همه جانبه را نصیب این کشور نموده‌اند. از سال ۱۹۴۹ تا سال ۲۰۲۳ کمک‌های آمریکا به اسرائیل حدود ۳۰۰ میلیارد دلار بوده که از این میزان تقریبا ۲۵۰ میلیارد آن نظامی محسوب می‌گردد.

در لیست دریافت کنندگان کمک‌های بلاعوض از آمریکا کشور اسرائیل همیشه رتبه‌ اول را به خود اختصاص داده که سالانه بیش از ۳ میلیارد دلار می‌باشد. روسای جمهور آمریکا فارغ از تفاوتهای مسلکی از زمان تاسیس اسرائیل تا به امروز نزدیک‌ترین روابط را میان دو کشور مدیریت کرده‌اند هر چند که در این هشت دهه از میان این ۱۳ ساکن کاخ سفید دونالد ترامپ چهل ششمین رئیس جمهور در سال ۲۰۱۷ با رسمیت شناختن اورشلیم به عنوان پایتخت دولت یهود، جایگاه رفیع‌تری را برای خود در جامعه اسرائیل کسب نموده است .

از سال ۱۹۸۰ که اسرائیل با تصویب قانون، پایتخت خود را اورشلیم مشخص نمود با وجود تلاش‌های  مداوم  اسرائیل هیچ  یک از روسای جمهور‌ به جهت پیامدهای مخرب احتمالی آن در روابط با اعراب به این کار تن در نداند تا این که دونالد ترامپ برای نشان دادن عمق روابط و دوستی با اسرائیل آن را پیاده  نمود. اما آنچه گستردگی و عمق فهم مشترک میان دو کشور را فراوان از روابط با دیگر کشورها متمایز می‌کند نقش آفرینی بسیار متمایز و منحصر به فرد کنگره می‌باشد.

رئیس جمهور کنترل سیاست خارجی را در دست دارد و آن را هویت می‌بخشد و با استفاده از ابزارهای قانونی و قدرتی که قانون اساسی به او اعطا کرده در تعامل با دیگر نهادهای مسئول رفتار آمریکا در صحنه‌ی جهانی را شاکله می‌بخشد و به همین جهت آن را ریاست جمهوری امپراطوری به خاطر وزن بسیار قوه‌ی مجریه در رابطه با شکل دادن به سیاست خارجی نام می‌نهند. اما فقط در مورد یک کشور و دوباره تاکید می گردد که فقط در رابطه با یک کشور است که کنگره‌ی آمریکا حضور وسیع‌تر، قاطع‌تر و تعیین کننده‌تری و به عبارتی رهبری را در ماهیت بخشیدن به روابط دو جانبه را دارد.

فقط در مورد چگونگی رابطه با یک کشور است که رئیس‌جمهور نقشه راه پیشنهادی و نقطه نظرات کنگره را در سطح کلان بدون توجه به اولویت‌های خود پذیرفته و دنباله‌روی نموده است. در قلمرو سیاست خارجی فقط در مورد اسرائیل است که کنگره‌ از تمامی قدرت‌های قانونی خود استفاده می‌نماید که آمریکا در مسیر حمایت همه جانبه از این کشور و سیاست‌هایش حرکت کند. در تاریخ سیاست خارجی آمریکا اصولاً کنگره  در رابطه با  تعیین کیفیت روابط با کشوری به ندرت اتفاق افتاده که رئیس جمهور را موظف کند و به کاخ سفید تحکم نماید . پر واضح می باشد که در این مورد باید اسرائیل را یک استثنا قلمداد نمود.

نکته‌ی دیگری که در رابطه با سیاست‌های کنگره در خصوص اسرائیل وجود دارد این مهم باشد که همیشه در طول نزدیک به هشت دهه مناسبات، دو‌حزب مطرح جمهوری خواه و دموکرات بدون توجه به اینکه کدامین  یک قدرت را در دست داشته‌اند مشترکاً حمایت از اسرائیل را دنبال کرده اند. این یکی از موارد نادر در سیاست خارجی آمریکا است که دو‌حزب در مورد کیفیت روابط با یک کشور اجماع نظر بسیار قاطع و وسیعی را در طول یک برهه زمانی طولانی با وجود تحولات وسیع داخلی و بین المللی به نمایش بگذارند. امنیت اسرائیل  وپاسداری از آن برای بیش از هشتاد درصد اعضای یکصد نفره سنا و چهارصد سی پنج نفره مجلس نمایندگان یک اصل طلایی قلمداد می‌گردد. برای اینکه دامنه‌ این همسویی درک شود و این که اشتراک معنایی-ادراکی فراتر از لابی  سیاسی است  باید توجه گردد که اصولاً تلاش کنگره‌ آمریکا در راستای حمایت از خواست‌های یهودیان به دورانی می‌رسد که بریتانیا رهبری نظم جهانی را عهده داربود و آمریکا اساساً هیچ حضوری در خاورمیانه نداشت و بازیگر انگاشته نمی‌شد.

حمایت نمایندگان کنگره از جنبش صهیونیسم به آغازین دهه‌ دوم قرن بیستم برمی‌گردد. در سال ۱۹۲۲ و به دنبال آن در سال ۱۹۴۳ در پشتیبانی از اعلامیه بالفور که اسکان یهودیان در فلسطین را سیاست دولت انگلستان اعلام می‌کرد کنگره‌ی آمریکا قطعنامه صادر نمود و اجرای سریع مفاد اعلامیه را خواستار گشت. این نشان می دهد که حتی قبل از اینکه روسای جمهور به عنوان مسئول سیاست خارجی به خاورمیانه توجه کنند کنگره صحنه گردان  حمایت از امنیت  یهودیان  بوده است. در سال ۱۹۳۲ در تداوم حمایت از جنبش صهیونیسم در کنگره‌ آمریکا، کمیته‌ فلسطین آمریکای صهیونیسم با بیش از ۲۰۰ عضو تشکیل شد که این اقدام دوباره در سال ۱۹۴۷ انجام گشت. گروهای اصلی که به نفع دولت اسرائیل در آمریکا لابی می‌کنند دو مجموعه مهم می باشند. کنفرانس روسای سازمان‌های مهم یهودی آمریکایی که هدفش تاثیرگذاری بر تصمیمات رئیس جمهور آمریکا در راستای منافع اسرائیل  و ایپک که هدفش ترغیب هر چه بیشتر اعضای کنگره در جهت تامین اهداف اسرائیل است.

هیچ یک از این دو سازمان تا قبل از نیمه دوم قرن بیستم تاسیس نشده بودند که توجه را متوجه این نکته مهم می نماید که عمق روابط دو کشور متکی به عملکرد لابیها نمی باشد.   هر چند که کنگره‌ آمریکا و روسای جمهور اولویت خود را در یک رابطه تنگاتنگ ابتدا حمایت از جنبش صهیونیسم و بعدا اسرائیل در جایگاه نماد این جنبش قرار داده اند اما باید آگاه بود که رئیس جمهور نماینده‌ی کلیت مردم آمریکا تلقی می‌گردد در حالیکه کنگره با توجه به اینکه باید رای مردم در جغرافیای کوچکتری را به دست آورد و تعداد انتخابات برای تعیین اعضای کنگره بیشتر از ریاست جمهوری می‌باشد به ضرورت سمبل واقعی حیات دموکراتیک محسوب می گردد.

به همین روی باید گفت که سیاست خارجی که در آن کنگره نقش فزونتری را ایفا می‌کند و تعیین کننده‌تر در شکل دادن به ماهیت آن می‌باشد به ضرورت دموکراتیک تر باید قلمداد گردد چون که نزدیکتر به اولویت‌های نمایندگان مردم است. در رابطه با چرایی حمایت مشترک و تواماً حزبی در کنگره از اسرائیل و اینکه چطور دموکرات‌ها که اصولا هویت آنان سکولارمی‌باشد با جمهوری خواهان که بدنه حزبی آنان را گروه‌های مذهبی تشکیل می‌دهند در یک مسیر گام برمی‌دارند توجه به یک نکته ضروریست.

از زمان تاسیس تا نزدیک به سه دهه ائتلاف‌های چپ‌گرا و کارگر محور حکومت‌ها را در اسرائیل کنترل می‌کردند و با در نظر گرفتن اینکه یکی از تشکیلات اصلی تشکیل دهنده حزب دموکرات اتحادیه‌های کارگری می‌باشند و این که اصولا حزب دموکرات سمبل نگرش‌های پیشرو( چپ ) در آمریکا تلقی می‌گردد شاید بتواند چرایی حمایت از اسرائیل در کنگره‌ی آمریکا را بهتر قابل فهم سازد. برای درک رفتار سیاستمداران در آمریکا این ضرورت وجود دارد که توجه به دو عنصر کلیدی معطوف گردد. از یک سوی باید وقوف داشت که  آمریکا یک جامعه لیبرال دموکراتیک است. این به معنای آن است که قدرت و جایگاه سیاستمدار به وسیله‌ی شهروندان فرصت تجلی می‌یابد و رای آنان است که داور صحنه‌ی سیاسی محسوب می‌گردد.

رای دهنده چیدمان صحنه‌ی سیاسی را بر اساس ارزش‌ها و معیارهای خود ترسیم می‌سازد. از بعدی دیگر باید دانست که آمریکا یک جامعه سرمایه‌داری است و پول یکی از مهمترین معیارهای تعیین‌کننده  موفقیت در هر قلمرویی می‌باشد. سیاستمداری از احتمال بالاتری برای توفیق برخوردار هست که دسترسی فزون‌تر به منابع مالی داشته باشد. پس برای کسب مقام سیاسی چه در سطح فدرال از ریاست جمهوری  وکنگره گرفته  تا دیگر سطوح به ضرورت نیاز تواماً به رای و پول می باشد.اعضای کنگره پر واضح است که برای انتخاب شدن می‌بایستی بتوانند رای دهندگان را به سوی خود جلب کنند و از سویی دیگر قادر باشند که هزینه‌های لازم برای انتخاب شدن را فراهم نمایند. یهودیان آمریکایی که بیش ازشش میلیون نفر می‌باشند منسجم‌ترین گروه رای دهنده محسوب می‌گردند و درصد بالایی از آنان در انتخابات شرکت می‌کنند و از سوی دیگر به عنوان یکی از ثروتمندترین گروه‌های اجتماعی کمک زیادی به تامین هزینه‌های انتخاباتی سیاستمداران می‌نمایند.

با توجه به این دو مهم سیاستمداران آمریکایی و بالاخص دموکرات‌ها به شدت به رای یهودیان و پول آنان برای پیروزی در انتخابات نیازمند هستند. یهودیان آمریکایی به شدت سکولار و پیشرو می‌باشند و به همین روی اکثریت قاطع آنان به سوی حزب دموکرات گرایش دارند و با رای و پول خود تاثیر فراوانی بر خط مشی و سیاست‌های حزب دموکرات می گذارند. از هر ده نفر رای دهنده‌ی یهودی در انتخابات بیش از هشت نفر آنان همیشه به کاندیدای حزب دموکرات رای می‌دهند. پس اگر پول را شیر(آب حیات) سیاست بدانیم و رای را نردبان قدرت قلمداد کنیم یکی از دلایل نفوذ فراوان یهودیان در شکل دادن به سیاست‌های تصمیم‌گیرندگان در واشینگتن و بالاخص در کنگره را بهتر درک می‌کنیم.

قلمرو مذهبی. آمریکا بر اساس تمامی شاخص‌های در اختیار، مذهبی‌ترین جامعه در جهان غرب محسوب می گردد. آمریکا تنها کشور غربی است که خط کشی مذهبی یکی از عوامل بسیار موثر در تعیین نتایج انتخابات سیاسی به حساب می آید. در انتخابات ریاست جمهوری اینکه کدامین یک از کاندیداها احترام بیشتری برای اعتقادات مذهبی شهروندان رای دهنده قائل می‌باشد یکی از ملاک‌های کلیدی رای بالاخص در ایالات جنوبی آمریکا می‌باشد بدین روی ضروری است که برای بالا بردن امکان پیروزی، سیاستمداران توجه به جهت‌گیری گروه‌های مذهبی فعال در قلمرو سیاست داشته باشند.

بالای دویست میلیون مسیحی آمریکایی وجود دارند که حدود یکصد میلیون  آنان انجیلی مسیحی تعریف می شوند. اینان که بالای دو سوم پروتستان‌ها را تشکیل می‌دهند به شدت حامی اسرائیل و یکی از گروه‌های کلیدی شکل دهنده‌ی ائتلاف حزب جمهوری خواه هستند. انجیلی های مذهبی که معروف به مسیحیان صهیونیست هم می‌باشند با استناد به کتاب مقدس، خود را وظیفه مند  ومتعهد به حمایت از اسرائیل سمبل سیاسی یهودیان می‌دانند.

بر اساس تفسیر اینان از کتاب مقدس برای ظهور مسیح ضرورت دارد که ابتدا یهودیان در سرزمین مقدس سکونت نمایند، آن را در کنترل کامل خود درآورند و پس از اتمام این اتفاق است که مسیح در سرزمین مقدس ظهور را انجام خواهد داد. در چارچوب چنین نگاهی، مسیحیان انجیلی این را الزامی فراتر از ملاحظات سیاسی و ضرورتی اساساً الهی برای حکومت آمریکا می‌دانند که امنیت اسرائیل را مترادف با امنیت آمریکا ترسیم سازد.

از نیمه‌های دهه ‌هفتاد قرن بیستم شکل گیری  مجموعه ای  از تحولات وسیع در جامعه آمریکا باعث شد که مسیحیان انجیلی تصمیم بگیرند که جایگاه  اجتماعی خود را تبدیل به وزن سیاسی بنمایند و تلاش کنند با استفاده از ابزار رای، سیاستمداران همسو با نقطه نظرات خود را به سوی قدرت‌ اجرایی در بدنه ساختار سیاسی سوق دهند. پیروزی رونالد ریگان در سال ۱۹۸۰ و قرار گرفتن او در جایگاه محبوب‌ترین سیاستمدار در میان جمهوری خواهان و تبدیل شدن به نماد محافظه‌کاری در گستره‌ی سیاسی جامعه یکی از اولین و محققاً مهم‌ترین پیامد نقش‌آفرینی فزون‌تر مذهبیون انجیلی باید ذکر شود از این زمان است که حمایت سیاستمداران جمهوری خواه از امنیت اسرائیل سیر صعودی یافت.

پس جای تعجب نباید باشد که دونالد ترامپ بعد از ده‌ها که سیاستمداران آمریکایی صحبت از آمادگی برای پذیرش پایتخت جدید اسرائیل می‌کردند به جهت اینکه آگاه به نقش بسیار کلیدی انجیلی های مسیحی در صعود او به قدرت بود اورشلیم را به عنوان پایتخت اسرائیل به رسمیت بشناسد. با در نظر گرفتن اینکه تنها حدود۱۰ درصد از یهودیان آمریکا ارتدوکس( بنیاد گرا) می‌باشند و از هر ۱۰ نفر رای دهنده یهودی حداکثر دونفر به کاندیدای ریاست جمهوری از حزب جمهوری‌خواه رای می‌دهند بیشتر به اهمیت کلیدی پروتستان های انجیلی در شکل دادن به نگاه فراوان مثبت سیاستمداران حزب جمهوری خواه به اسرائیل متوجه می‌شویم.

سیاست مدار محافظه کار در پای صندوق، رای یهودیان را به دست نمی‌آورد و از کمک‌های مالی یهودیان هم در مبارزات انتخاباتی برخوردار نیست چرا که یهودیان نگاه تک حزبی به سیاست دارند و فقط دموکرات‌ها را شایسته می‌یابند. پس آنچه سیاست‌مدار جمهوری خواه را به سوی حمایت همه جانبه از اسرائیل سوق می‌دهد فقط و فقط به خاطر به دست آوردن نظر مساعد مذهبیون پروتستان در داخل حزب است.

قلمرو ارزشی. کل جمعیت یهودیان جهان حدود ۱۵میلیون نفر می‌باشد که بیشترین آنها در اسرائیل با بالای  ۷ میلیون نفر ساکن هستند. در طول تاریخ ، یهودیان به جهت این که در جایگاه اقلیت قرار داشته‌اند غالبا در کشورهای محل اقامت یکی از جریان‌هایی بوده‌اند که وضع موجود را چالش می نمودند وانقلابی محسوب می گشتند. با توجه به این واقعیت که یهودیان در آمریکا همیشه یکی از قشرهای موافق دگرگونی‌های عمیق وبر علیه ارزش های محافظه کارانه در جامعه بوده‌اند هیچگاه حزب جمهوری خواه را که از نظر آنان  ماهیت قهقرایی دارد شایسته رای خود نیافته اند.

با توجه به این منطق ارزشی  متوجه می گردیم چرا یهودیان در مقام ثروتمند ترین، با سواد ترین وفعالترین گروه ائتلاف در حزب دموکرات همیشه در میان جناح پیشرو میدان داری ورهبری نموده‌اند. اینان در زمان اوج گرفتن جنبش‌ حقوق مدنی سیاهان  به رهبری فعالین سیاسی سیاهپوست دمکرات در ایالات جنوبی  آمریکا که تحولات اجتماعی و سیاسی را خواهان می شدند یکی از گروه‌های اصلی سفید پوست فعال در مبارزات اجتماعی بودند.

یهودیان را باید یکی از موتورهای محرکه لیبرالیسم مدرن به زعامت حزب دمکرات که به شدت جنسیت محور و خواهان برهم زدن بسیاری از سنت‌های آمریکایی از قبیل ارج نهادن بر بنیانگذاران کلیدی کشور به مانند توماس جفرسون واندرو جکسون هستند باید در نظر گرفت.یهودیان به همراه دمکراتها، تحول خواهی و نفی سنتها وتفکرات غیر پویا را ویژگی برجسته حیات لیبرال درآمریکا قلمداد می سازند و بر خلاف محافظه کاران،  تفکرات خود را در رابطه با تحول خواهی  عصاره فرهنگ آمریکا ترسیم می نمایند.

یهودیان آمریکا  خود را کاملاً غوطه‌ور در ارزش‌های غربی می دانند و به همین روی جامعه آمریکایی یهودیان را می پذیرد (دمکرات ها به جهت تحول خواهی و جمهوری خواهان به لحاظ مذهبی). به طور کلی آمریکائیان آنان را بخشی جدایی ناپذیر و هم افزای سنت‌های بنیانی کشور یعنی سکولاریسم و لیبرالیسم قلمداد می‌سازند.

با در نظر گرفتن این ویژگی‌های بومی در ابعاد سیاسی، فرهنگی و مذهبی آن است که انسجام تفسیری و استواری ادراکی وسیع‌تری برای ریشه‌یابی روابط ویژه آمریکا با اسرائیل به وجود می‌آید. اینکه آمریکا تنها با یک کشور خاورمیانه‌ای در کنار یار تاریخی اروپایی خود یک چنین روابطی دارد نشان می‌دهد که در تحلیل و بررسی تفاوت‌های دیدگاهی در خصوص مسائل که میان این دو کشور حادث می‌شود و یا مخالفت مجموعه‌ای از گروه‌های اجتماعی با سیاست‌های اتخاذ شده  می بایستی به  این بن مایه مستحکم هویت بخش روابط ویژه توجه گردد و در چارچوب این بستر ارزیابی‌ها انجام شود. در کنار ماهیت معنایی روابط پر واضح است که در قلمرو سیاست جهانی همیشه باید به علل اقتصادی و نظامی اتحاد هم توجه معطوف شود. اتحاد استراتژیک آمریکا و اسرائیل تمامی ویژگی‌های این نوع اتحاد میان کشورهای مختلف جهان را دارا  است .

آمریکا فقط با دو کشور اسرائیل و عربستان در خاورمیانه دارای چنین اتحادی می‌باشد که از اهمیت مهم این دو سرزمین برای آمریکا خبر می‌دهد. اسرائیل را باید دژ غرب در خاورمیانه ترسیم ساخت. قرارگاهی که این فرصت را به آمریکا به عنوان رهبر جهان سرمایه‌داری و لیبرال می‌دهد تا تغییرات در کشورهای منطقه و میان آنها را متاثر سازد و از طریق حضور اهرمی به نام اسرائیل در خاورمیانه رفتارهای آنان را مدیریت کند. آمریکا از ورق اسرائیل بهره می‌برد تا قواعد بازی در منطقه را به گونه‌ای هویت بخشد تا بنیان‌های نظم جهانی که اساساً آمریکایی است را با آسیب‌های کمتری مدیریت نماید. اسرائیل مسیر اضمحلال پان عربیسم ،دشمن ایدئولوژیک غرب و عربستان سعودی نماد محافظه‌کار در منطقه را در چارچوب جنگ‌های منطقه‌ای بالاخص ۱۹۶۷ هموار نمود.

سیاست‌های اسرائیل این امکان را برای آمریکا فراهم کرد که بستر ضروری برای از میان بردن و یا تضعیف رهبران کلیدی جهان عرب مخالف واشینگتن را به وجود آورد. اسرائیل را باید یک دارایی نظامی بسیار مهم برای آمریکا در منطقه ترسیم ساخت چرا که دشمنان آمریکا می‌بایستی بخشی از منابع و ظرفیت‌های خود را به جای مبارزه با آمریکا به دشمنی  با اسرائیل اختصاص دهند و از سویی دیگر اتحاد دو کشور منجر به این گشته که در طول دهه ها، دولت‌های محافظه‌کار و متحد آمریکا در منطقه خطر متوجه خود را قابل مدیریت بدانند. در کنار ابعاد نظامی اتحاد می‌بایستی توجه کرد که آمریکا اولین بازار صادراتی برای کالاها و تکنولوژی اسرائیل می‌باشد و بیش از دو سوم سرمایه گذاری‌های خارجی در اسرائیل که نقش تعیین کننده‌ای در شکل دادن به جایگاه اقتصادی این کشور در منطقه دارد به وسیله‌ سرمایه‌گذاران آمریکایی تامین می شود.

همترازی ارزشی و ملاحظات انتخاباتی  سیاستمداران بالاخص اعضای کنگره در جامعه آمریکایی شرایطی را سمنت کرده‌اند که آمریکا در چارچوب روابط ویژه و اتحاد استراتژیک مناسبات خود با اسرائیل را طراحی نماید. در آینده قابل پیش‌بینی روابط در همین مسیر محققاً حرکت خواهند نمود اما در بلند مدت پر واضح است که ماهیت تحولات داخلی در دو کشور و معادلات جدید بین‌المللی می باشند که حکم خواهند کرد که روابط به همین شکل تداوم یابد و یا مسیری دیگر باید دنبال شود. در قلمرو سیاست بین‌الملل نه دوست دائمی وجود دارد و نه دشمن دائمی همیشه در دسترس است که این واقعیت تاریخی و تئوریک در خاورمیانه بوسیله رهبران کشورهای منطقه از هر جغرافیای دیگر جهان بهتر فهمیده شده است.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *