سناریوهای پیش روی ایران در سال ۱۴۰۴
دکتر مهدی لکزی- مدیر دپارتمان مطالعات ایران انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

پیش بینی رویدادهای سال پیش رو، آن هم برای کشوری مانند ایران کار آسانی نیست. اما در عین حال نگاهی به روند آنچه در سالهای اخیر رخ داده، در کنار مستندات سیاسی-اقتصادی موجود، تصویری – هر قدر ناقص – به دست خواهد داد که میتواند انتظارات از سال ۱۴۰۴ را شکل بدهد. در برخی زمینهها، پیشبینی آسانتر است. برای مثال، بحران انرژی فزاینده خواهد بود؛ ناترازی آب و برق چالش بهار و تابستان و بحران گاز مهمان پاییز و زمستان ایران خواهد بود؛ در عین حال، با ناترازیهایی که در زمینه منابع مالی وجود دارد و با توجه به ارقامی که مربوط به مالیات ستانی دولت در بودجه ۱۴۰۴ است، سالی دشوار برای تجارت، بنگاههای تجاری خصوصی و در نتیجه مردم است. در کنار این، به نظر می رسد تحولات ۱۴۰۳ با صورتبندی جدیدی در ۱۴۰۴ تداوم خواهد یافت؛ اگر درگذشت آیت الله رئیسی، به تغییرات داخلی منجر شد، روی کار آمدن ترامپ و پایان جنگ اکراین را باید چشم اندازی از تغییرات خارجی فرض کرد: چه آنکه روسیه، (در صورت آتش بس محتمل) با خروج از انزوای ناشی از جنگ، باردیگر به نقش آفرینی منطقه ای و بین المللی خود بازخواهد گشت و به نظر، ایران متاثرترین بازیگر منطقه ای آینده سیاست خارجی آن کشور خواهد بود. در این میان آمریکای ترامپ، جسورتر و بی اعتناتر به متحدان اروپایی و بین المللی، در پی حل به تعبیر خود مشکلات بین المللی از طریق اعمال «صلح از طریق قدرت» خواهد بود و در این بین از «وضع تعرفه» تا «سیاست فشارحداکثری» برای شرق و غرب عالم در پی احیای «آمریکای بزرگ» خواهد بود.
با این همه، پرسش اصلی چنین است: ایران، سال ۱۴۰۴ در کجا خواهد ایستاد؟ واقعیت آن است که سرمایه اجتماعی، متاثر از تحولات اجتماعی و بحران های اقتصادی دستخوش تغییر شده است و شکاف های متراکم، انتظارات فراینده ای را شکل داده است که عدم توجه به آن اثرات قابل توجهی بر نظام سیاسی و ساخت اجتماعی خواهد داشت. در کنار این، نامه مهم رئیس جمهور آمریکا به مقامات ایران، و گمانه های نزدیک به واقعیتی که در مورد آن منتشر شده است، ۱۴۰۴ را به سال سرنوشتسازی تبدیل خواهد کرد. وقتی جمهوریخواهان و ترامپ میگویند همه گزینهها از خوب تا بد روی میز است، این یعنی «بستگی دارد طرف مقابل کجا ایستاده است». در این میان، بازگشت سیاست «فشار حداکثری»، کمک تسلیحاتی به اسرائیل، دیپلماسی فعال آمریکا در قبال رقبای سنتی مانند روسیه و حتی دیپلماسی دو جانبه در مقابل دشمنان سنتی آمریکا مانند حماس در وضعیت جمهوری اسلامی ایران مؤثر خواهد بود؛ بنابراین با رجحان به هر کدام از این مسائل، هر رخداد غیرقابل پیشبینی میتواند امکانپذیر شود. با در نظر گرفتن مسائل پیش گفته، و با عنایت به مهمترین موضوع سال ۱۴۰۴ که آینده رابطه ایران و آمریکا است، به نظر میرسد سه سناریو پیش روی ایران است:
سناریو اول، ادامه مسیر موجود است. با توجه به افول سرمایه اجتماعی که پیشتر گفته شد، پیامد توقف در این گزینه فروپاشی خودبهخودی و تغییر بدون برنامهریزی خواهد بود؛ برخی تحولات در لایه های اجتماعی و نظام سیاسی نظیر بررسی مجدد لوایح CFT و پالرمو در مجمع تشخیص مصلحت نظام یا عدم ابلاغ قانون حجاب توسط شعام، نشانه هایی از کمرنگ بودن این گزینه در سال ۱۴۰۴ است. تداوم تحولات غیرمنتظره داخلی و منطقه ای نظیر آنچه در ۱۴۰۳ رخ داد نیز در حذف این گزینه موثر خواهد بود.
سناریو دوم، احتمال درگیری نظامی است: با توجه به نگاه انقباضی ترامپ در امور اقتصادی (نظیر کوچک کردن دولت) و تلاش برای احیای اقتصادی آمریکا و انتقادات وی به روسای جمهور پیشین ایالات متحده در خصوص جنگ عراق و غزه… بعید است آمریکا خود به طور مستقیم وارد مناقشه نظامی جدیدی شود، اما با حمایت از متحد استراتژیک خود، اسرائیل، ( در صورت عدم حصول به توافق) از برخورد نظامی علیه ایران استقبال خواهد کرد؛ ویژگی های شخصی ترامپ و میل او به قدرت نمایی در عملی کردن این گزینه بیش از مشاوره های دولت و مجلس نمایندگان آمریکا موثر خواهد بود.
سناریو سوم، احتمال یک «توافق غیرجامع» میان ایران و آمریکا تا میانه تابستان که مانع از بازگشت «مکانیسم ماشه» شود، خواهد بود. ١٨ اکتبر سال جاری میلادی (۲۶ مهر ۱۴۰۴) تاریخ استفاده از «مکانیسم ماشه»، منقضی خواهد شد. سازوکار «ماشه» که بخشی از توافق سال ۲۰۱۵ یا برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) است، به امضاکنندگان توافق این امکان را میدهد که در صورت «عدم اجرای قابل توجه تعهدات»، تحریمهای سازمان ملل متحد را دوباره علیه جمهوری اسلامی اعمال کنند. با فرض توافق غیرجامع، به نظر فروش نفت در حد فعلی خواهد ماند و تحریم ها به صورت محدود رفع خواهد شد! توافق غیرجامع را از آن جهت مطرح می کنم که ترامپ، به دنبال امتیازی فراتر از تامین منافع بین المللی است و به دنبال منافع اختصاصی برای آمریکاست؛ امتیازی مانند سرمایه گذاری در ایالات متحده! (اینکه امارات به عنوان «واسطه» ارسال نامه ترامپ انتخاب می شود به این دلیل است که این کشور قرار است در ده سال آینده ۱.۴ تریلیون دلار در آمریکا سرمایه گذاری کند؛ یا عربستان «محل مذاکرات جنگ روسیه» قرار میگیرد ناشی از وعده سرمایه گذاری ۶۰۰ میلیارد دلاری این کشور در امریکا است! از این رو بعید است ایران توان سرمایه گذاری در آمریکا و پذیرش سرمایه گذاری متقابل در ایران را داشته باشد) با این همه، «نقش آفرینی روسیه» در احتمال اجرایی شدن این سناریو حائز اهمیت خواهد بود؛ در نهایت، اگر اتفاق غیرمنتظره ای روی دهد، امکان دارد این توافق غیرجامع منتفی یا تبدیل به توافق جامع شود! اما نباید فراموش کرد؛امکان «پیش بینی شگفتی» در عالم سیاست وجود ندارد!
جناب لكزى عزيز درود مكتوب جنابعالى را مورد توجه قرار ميدهد ناشى از تجربه شماست وقابل تعمق است بنظر بنده بيشتر سناريوى سوم نزديك به نظرحاكميت يكه تاز خودراى است درعين حال مشى فعلى تقابل كلامى وحمايت از انچه بعنوان گروههاى نيابتى است بنظربيشتر در تصميم زمامدار وزمامداران !!!!محقق است.
برماست كه بگوييم و بنوبسيم و بخواهيم شايد كه روزنه اميدى روى خوش نشانى را براين ايينه كدر بنماياند.