✍🏻زینب تبریزی – دکتری روابط بین الملل و مدیر دپارتمان مسایل ژئوپولیتیک و استراتژیک مرکز مطالعات غرب آسیا

منطقه قفقاز، به دلیل موقعیت استراتژیک خود بهعنوان گذرگاهی میان آسیا و اروپا و نزدیکی به مرزهای شمالی ایران، یکی از پیچیدهترین حوزههای ژئوپولیتیکی برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران است. این منطقه، تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله رقابت فشرده بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، حضور قدرتمند روسیه بهعنوان همسایهای تأثیرگذار، تهدید فزاینده پانترکیسم، نبود متحدان استراتژیک پایدار و تأثیر منفی نگاه ایدئولوژیک در سیاست خارجی ایران، با چالشهای عمیقی برای تهران همراه است. این عوامل بهصورت توأمان، توانایی ایران برای ایفای نقشی مؤثر و پایدار در قفقاز را محدود کرده و آن را در تنگناهای ژئوپولیتیکی قرار داده است.
نخست، رقابت فشرده بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، فضای عمل ایران را به شدت تنگ کرده است. ترکیه با بهرهگیری از اشتراکات فرهنگی، زبانی و اقتصادی با جمهوری آذربایجان و گسترش روابط با گرجستان، به دنبال تثبیت جایگاه خود بهعنوان قدرت منطقهای است. این کشور از طریق ابتکاراتی مانند تقویت شورای همکاری کشورهای ترکزبان، نفوذ خود را در قفقاز گسترش داده است. در مقابل، ایالات متحده و اتحادیه اروپا با حمایت سیاسی و اقتصادی از گرجستان و ارمنستان، به دنبال مهار نفوذ ایران و روسیه هستند. حضور بازیگرانی مانند چین با سرمایهگذاریهای زیرساختی و اسرائیل با همکاریهای نظامی و امنیتی با جمهوری آذربایجان، پیچیدگی این رقابت را افزایش داده است. ایران، به دلیل تحریمهای بینالمللی، محدودیتهای مالی و ضعف در دیپلماسی اقتصادی، توانایی رقابت مؤثر با این بازیگران را ندارد. این وضعیت، تهران را به استفاده از ابزارهای سیاسی و نظامی محدود کرده و از ایفای نقش فعال در معادلات اقتصادی و زیرساختی قفقاز باز داشته است.
دوم، همسایگی با روسیه بهعنوان یک ابرقدرت، محدودیتهای قابلتوجهی را بر سیاست خارجی ایران در قفقاز تحمیل کرده است. روسیه با تکیه بر روابط تاریخی با ارمنستان، نفوذ سیاسی و نظامی در جمهوری آذربایجان و کنترل نسبی بر معادلات امنیتی منطقه، نقش مسلط در قفقاز دارد. ایران، به دلیل نیاز به حفظ روابط استراتژیک با مسکو در برابر فشارهای غربی، ناچار است ملاحظات روسیه را در سیاستگذاریهای خود در نظر بگیرد. این وابستگی نسبی، استقلال عمل ایران را کاهش داده و آن را در موضعی شکننده قرار داده است. برای مثال، هرگونه تلاش ایران برای تقویت روابط با ارمنستان یا جمهوری آذربایجان، باید با احتیاط و هماهنگی با منافع روسیه انجام شود تا از تقابل مستقیم با این قدرت همسایه جلوگیری گردد.
سوم، پانترکیسم بهعنوان یک جریان ایدئولوژیک و ژئوپولیتیکی، چالشی چندوجهی برای ایران ایجاد کرده است. این جریان، که بهویژه از سوی ترکیه و جمهوری آذربایجان ترویج میشود، با تأکید بر اتحاد کشورهای ترکزبان، نهتنها نفوذ ایران در قفقاز را تضعیف کرده، بلکه با تحریک احساسات قومی در میان آذریهای ایران، تهدیدی بالقوه برای امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور به شمار میرود. پروژههایی مانند کریدور زنگزور، که با هدف اتصال جمهوری آذربایجان به نخجوان از طریق خاک ارمنستان پیگیری میشود، میتواند دسترسی زمینی ایران به ارمنستان و در نتیجه اروپا را قطع کند. این امر، موقعیت ژئوپولیتیکی ایران را در قفقاز به شدت تضعیف میکند. ایران، به دلیل فقدان ابزارهای دیپلماتیک مؤثر و چالشهای داخلی در مدیریت مسائل قومی، نتوانسته پاسخ قاطعی به این تهدید ارائه دهد.
چهارم، نبود متحدان استراتژیک پایدار، یکی دیگر از موانع کلیدی ایران در قفقاز است. ارمنستان، که به دلیل دشمنی با ترکیه و جمهوری آذربایجان به ایران نزدیکتر است، به دلیل اقتصاد ضعیف و وابستگی شدید به روسیه، نمیتواند شریکی قابلاتکا برای تهران باشد. روابط ایران با جمهوری آذربایجان نیز به دلیل اختلافات ایدئولوژیک، رقابتهای منطقهای و همکاریهای نظامی باکو با اسرائیل، به شدت پرتنش است. گرجستان نیز با گرایش قوی به غرب و ناتو، تمایلی به همکاری نزدیک با ایران ندارد. این انزوای نسبی، توانایی ایران برای ایجاد ائتلافهای منطقهای و تأثیرگذاری بر معادلات قفقاز را به شدت کاهش داده است.
در نهایت، نگاه ایدئولوژیک در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، این تنگناها را تشدید کرده است. تأکید بیش از حد بر محور مقاومت و تقابل با غرب، روابط ایران با کشورهای قفقاز را که عمدتاً به دنبال روابط با ایالات متحده، اتحادیه اروپا یا اسرائیل هستند، پیچیدهتر کرده است. این رویکرد، فرصتهای دیپلماتیک برای ایجاد روابط متوازن و عملگرایانه با کشورهای منطقه را محدود کرده است. برای مثال، حمایت یکجانبه ایران از ارمنستان در مناقشه قرهباغ، بدون در نظر گرفتن حساسیتهای جمهوری آذربایجان، به تیرگی روابط با باکو منجر شده و جایگاه ایران را در معادلات منطقهای تضعیف کرده است. این نگاه ایدئولوژیک، به جای تمرکز بر منافع ملی و تقویت دیپلماسی اقتصادی، ایران را در موضعی واکنشی و منفعل قرار داده است.
در مجموع، تنگناهای ژئوپولیتیکی ایران در قفقاز نتیجه همافزایی عوامل خارجی و داخلی است. رقابت بازیگران قدرتمند، نفوذ مسلط روسیه، تهدید پانترکیسم، فقدان متحدان پایدار و تأثیر منفی نگاه ایدئولوژیک در سیاست خارجی، همگی مانع از ایفای نقش مؤثر ایران در این منطقه استراتژیک شدهاند. برای غلبه بر این چالشها، ایران نیازمند بازنگری اساسی در سیاست خارجی خود، تقویت دیپلماسی اقتصادی، اتخاذ رویکردی عملگرایانهتر و ایجاد توازن در روابط با بازیگران منطقهای و فرامنطقهای است. تنها از این طریق، تهران میتواند نفوذ خود را در قفقاز تقویت کرده و از انزوای بیشتر در این عرصه حساس جلوگیری کند.