علی درزلو مدیر دپارتمان ترکیه شعبه قزوین انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
حکومت بشار اسد تقریبا در یک حمله رعدآسا سقوط کرد و گروه تحریر الشام با حمایت های ترکیه تقریباً بر سوریه حاکم شد البته جدا از مناطق تحت حاکمیت نیروهای سوریه دمکراتیک (کُرد ها)؛ سرعت تحولات به حدی بود که مجال تحلیل و بررسی را نیز محدود می کرد زیرا سقوط حلب، حمس و حماه هر کدام نیازمند تحلیل بیشتری بود.درباره انفعال جمهوری اسلامی و روسیه به عنوان مهم ترین پشتیبانان بشار اسد و نظام بعثی سوریه گمانه زنی ها فراوان است؛ آیا غافلگیر شدند؟ آیا معامله ای پشت پرده رخ داده یا فروپاشی ارتش سوریه راه بر هرگونه مداخله ناهموار کرد؟
درباره فرضیه غافلگیری باید گفت که حتی کانال های نظامی تلگرامی نیز از چند ماه پیش از تغذیه و تجهیز این نیرو ها سخن می گفتند و تحرکات آن ها مشکوک بود پس غافلگیری ای رخ نداده است.
درباره فرضیه معامله نیز باید گفت که درباره روس ها این مهم می تواند تا حدودی واقعیت داشته باشد اما طبیعتا وجود یک گروه سنی تندرو کمتر می تواند منافع جمهوری اسلامی در منطقه را تامین کند، حال آنکه این گروه از طرف ترکیه نیز در حال پشتیبانی باشد؛ عدم دعوت ایران به نشست اردن درباره سوریه نیز نشان از تمایل بازیگران منطقه برای حذف یا حداقل کمرنگ کردن نقش ایران در معاملات و معادلات منطقه است. بنابراین تنها فرضیه آخر به واقعیات نزدیکتر است به علاوه نظراتی که از برخی نظامیان مطرح می شود از بابت عدم همکاری بشار اسد در این اواخر. البته خاقان فیدان در اظهار نظری گفت که در جریان پیشروی نیرو های تحریر الشام از ایران و روسیه خواسته شد که در حمایت از بشار اسد مداخله نظامی نکنند.
اما ترکیه و ایران که پیشتر دو قطب مهم منطقه و به تبع آن دو بازیگر مهم منطقه ای بودند از همان سال ها به رقابت های خود ادامه دادند تا اینکه امروز ترکیه با پروژه های متنوعی که دارد در حال در اختیار گرفتن مزیت های ژئوپلتیکی ایران یا کمرنگ کردن آن است. در سال های اخیر ما کریدور زنگه زور را می بینیم که آشکارا یک ضربه مهلک برای منافع ملی و مزیت های ژئوپلیتیکی ایران در شمال غرب است که خود زمینه ساز بروز مشکلات دیگری و از دست رفتن مزیت های دیگری نیز می باشد؛ یا پروژه جاده توسعه که برنامه ای علیه کریدور شما جنوب از داخل ایران است و با وجود مزیت ها و وسعت سواحل ایران، از بندر فاو عراق که دارای یک محیط بسته و محدود است در حال برنامه ریزی برای عبور است و سرمایه گذاری های زیادی در این پروژه در حال انجام است تا هم مزیت تنگه هرمز کمتر شد و هم اعراب از مسیر تحت نظارت ایران رهایی یابند. در همین چند روز اخیر نیز نقشه برای انتقال خط لوله گازی از قطر-عربستان-اردن-سوریه و ترکیه به سمت اروپا منتشر شده که به نظر می رسد یکی از عوامل همگرایی ترکیه و قطر در مسئله سوریه (جدا از مبحث اخوانی گری) باشد. این خط لوله گاز قطر را بدون نیاز به دریا ها و آب های آزاد از راه خشکی و به وسیله ترکیه به اروپا سوآپ می کند. ترکیه در تمام پروژه هایی که ذکر شد در نقش سوآپ کننده است که این عمل هم موجب بالا رفتن وزن ژئوپلتیکی اش می شود و هم موجب افزایش قدرت بازیگری و نقش آفرینی هایش.
مسئله سوریه نماد و انعکاس بازی چند سال اخیر ایران و ترکیه است. ابراهیم کالین و خاقان فیدان به سوریه می آیند و در مسجد جامع اُموی به یاد امپراتوری عثمانی نماز می خوانند و پرچم ترکیه به یاد دوران عثمانی در آن جا به اهتزاز در می آید و به طور نمادین از بلندگو های مسجد ایاصوفیه به مسجد جامع اُموی سلام می فرستند اما در طرف ایرانی هیچ کس نمی داند چه خبر است و چرا ارتش سوریه این گونه از شهر ها عقب نشینی کرده است، کسی نمیداند چرا ایران مانند پیشتر ها از اسد حمایت نکرده است و واکنش های تهران بصورت منفعلانه و واکنشی است که حتی به نشست اردن هم که درباره سوریه برگذار شد هم دعوت نمی شود؛ کسی نمی داند جولانی را حتی چگونه صدا کند و گروه تحریر الشام را تروریستی بداند یا نه!
ترکیه اکنون به دنبال گام های بعدی در سوریه است و به دنبال حل نهایی مسئله کُرد های شمال شرق سوریه است اما در ایران آنچه که مشاهده می شود این است که اجماع نظری درباره نیرو های کُردی شمال شرق سوریه و نحوه برخورد با آن ها وجود ندارد هرچند که حمایت و یا عدم حمایت از این گروه نیز دارای مصائبی است.در واقع همانطور که از عنوان پیداست، این تحولات منجر به افزایش نقش بازیگری ترکیه و کاهش نقش ایران در این رقابت منطقه ای شده است، بازیگری ایران بیشتر واکنشی و دست دوم است و ابتکار خلاقانه ای در آن وجود ندارد و فعلا این کفه ترازو به نفع ترکیه است و باید دید که این مهم تا کجا ادامه خواهد داشت…
🖌