✍🏻زینب تبریزی – دکتری روابط بین الملل و مدیر دپارتمان مسایل ژئوپولیتیک و استراتژیک مرکز مطالعات غرب آسیا

ایران، با موقعیت استراتژیک خود در خاورمیانه، دسترسی به تنگه هرمز، و قرارگیری در مسیر تاریخی تجارت جهانی، از مزیتهای ژئوپولیتیکی بینظیری برخوردار است. این موقعیت، همراه با ذخایر عظیم نفت و گاز، ایران را به بازیگری کلیدی در معادلات انرژی و ترانزیت بینالمللی تبدیل کرده است. بااینحال، قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، از طریق تحریمهای هدفمند و توسعه کریدورهای بینالمللی جایگزین، تلاش کردهاند این مزیتها را خنثی کنند. این یادداشت به بررسی چگونگی تضعیف جایگاه ژئوپولیتیکی ایران از طریق این دو ابزار میپردازد و نشان میدهد که چگونه این استراتژیها نفوذ منطقهای و جهانی ایران را محدود کردهاند.
تحریمها، بهویژه پس از خروج آمریکا از برجام در سال 2018، با تمرکز بر صنعت انرژی ایران، ستون فقرات اقتصادی و ژئوپولیتیکی این کشور را هدف قرار دادهاند. ایران از صادرات نفت و گاز نهتنها برای تأمین درآمد ارزی، بلکه برای تقویت روابط دیپلماتیک و نفوذ منطقهای استفاده میکند. تحریمهای نفتی با محدود کردن دسترسی ایران به بازارهای جهانی، درآمدهای ارزی را بهشدت کاهش داده و مانع از سرمایهگذاری در زیرساختهای کلیدی مانند میادین گازی پارس جنوبی یا نوسازی پالایشگاهها شدهاند. این محدودیتها، ایران را در رقابت با تولیدکنندگان منطقهای مانند عربستان و قطر، که از فناوری پیشرفته و سرمایهگذاری خارجی بهره میبرند، عقب نگه داشته است. علاوه بر این، تحریمهای بانکی و مالی، دسترسی ایران به فناوریهای مدرن و سرمایه خارجی را مسدود کرده و پروژههای استراتژیک مانند خط لوله گاز صلح به پاکستان و هند را متوقف کرده است. این امر توانایی ایران برای تبدیل شدن به هاب انرژی منطقهای و گسترش روابط با کشورهای آسیایی را تضعیف کرده است.
موازی با تحریمها، قدرتهای غربی و رقبای منطقهای ایران با توسعه کریدورهای بینالمللی جایگزین، تلاش کردهاند موقعیت جغرافیایی ایران را به حاشیه برانند. ایران به دلیل قرارگیری در تقاطع آسیا، اروپا، و خلیج فارس، پتانسیل تبدیل شدن به مرکز ترانزیت کالا و انرژی را دارد. بااینحال، پروژههایی مانند کریدور هند-اقیانوس آرام (IMEC) که از هند به خلیج فارس، عربستان، و سپس اروپا امتداد مییابد، یا کریدورهای ترانزیتی که از طریق قفقاز و ترکیه توسعه یافتهاند، عمداً ایران را دور میزنند. این کریدورها، با حمایت مالی و سیاسی غرب، نهتنها مسیرهای تجاری را از ایران منحرف میکنند، بلکه کشورهای همسایه را به شبکههای اقتصادی تحت نفوذ غرب متصل میکنند. برای مثال، توسعه بندر چابهار توسط هند، که میتوانست به ایران مزیت ترانزیتی در دسترسی به آسیای مرکزی بدهد، تحت فشار تحریمها و رقابت با کریدورهای رقیب مانند بندر گوادر در پاکستان، از پتانسیل کامل خود بازمانده است.
تنگه هرمز، بهعنوان شاهراه انتقال 20 درصد نفت جهان، یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپولیتیکی ایران است. بااینحال، تحریمها و دور زدن مسیرهای ترانزیتی، تأثیرگذاری این تنگه را نیز کاهش دادهاند. تحریمهای مالی، توانایی ایران برای تقویت زیرساختهای نظامی و لجستیکی در این منطقه را محدود کرده و تهدیدهای ایران برای بستن تنگه را از نظر عملیاتی دشوارتر ساخته است. همزمان، توسعه مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، مانند خطوط لوله از عربستان و امارات به دریای سرخ، وابستگی جهانی به تنگه هرمز را کاهش داده و از اهرم استراتژیک ایران کاسته است.
ایران برای مقابله با این فشارها به استراتژیهایی مانند فروش غیررسمی نفت به چین، تهاتر کالا، و تقویت روابط با قدرتهای غیرغربی مانند روسیه روی آورده است. همچنین، تلاش برای احیای کریدور شمال-جنوب و همکاری با چین در چارچوب ابتکار کمربند و جاده، نشاندهنده عزم ایران برای بازسازی جایگاه ترانزیتی خود است. بااینحال، این اقدامات به دلیل محدودیتهای مالی و فشارهای بینالمللی، هنوز نتوانستهاند مزیتهای ژئوپولیتیکی ایران را بهطور کامل احیا کنند. فروش نفت در بازارهای غیررسمی هزینههای بالایی دارد و کریدورهای تحت حمایت ایران در رقابت با مسیرهای غربی، از حمایت مالی و سیاسی کمتری برخوردارند.
در نتیجه، تحریمها و توسعه کریدورهای بینالمللی جایگزین، بهصورت همافزا، مزیتهای ژئوپولیتیکی ایران را خنثی کردهاند. تحریمها با تضعیف پایههای اقتصادی و زیرساختی، و کریدورهای جایگزین با به حاشیه راندن موقعیت جغرافیایی ایران، توانایی این کشور برای ایفای نقش محوری در انرژی و ترانزیت جهانی را محدود کردهاند. برای بازپسگیری این جایگاه، ایران نیازمند دیپلماسی فعال، تنوعبخشی اقتصادی، و سرمایهگذاری در زیرساختهای بومی است تا در برابر این فشارها مقاومت کند و نقش استراتژیک خود را در منطقه و جهان بازتعریف نماید.