مقالات اعضا

چرا دیپلماسی برای کشورهای قدرتمند و ضعیف متفاوت عمل می‌کند؟

✍🏼 دکتراحمدرضا طاهری- مدیر شعبه سیستان و بلوچستان، انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

باور رایجی در میان بسیاری از صاحب‌نظران روابط بین‌الملل وجود دارد که دیپلماسی می‌تواند به‌عنوان ابزاری کارآمد برای حل‌وفصل اختلافات میان کشورها عمل کند. در این نگاه، دیپلماسی نشانه‌ای از تمدن و فرهنگ سیاسی پیشرفته محسوب می‌شود؛ چرا که از طریق آن کشورها قادرند اختلافات خود را از راه مذاکره و مصالحه، و نه رویارویی نظامی، مدیریت کنند.

طرفداران این دیدگاه معمولاً برای اثبات ادعای خود به تجربه روابط میان کشورهای اروپایی یا به‌طور کلی کشورهای توسعه‌یافته پس از جنگ جهانی دوم اشاره می‌کنند و بر این باورند که این کشورها در شرایط بحرانی از کانال‌های دیپلماتیک برای مدیریت روابط خود استفاده می‌کنند. چنین نمونه‌هایی اغلب به‌عنوان شواهدی از موفقیت دیپلماسی در حفظ صلح و ثبات در عرصه بین‌الملل معرفی می‌شوند. مدافعان رویکرد لیبرال این امر را ناشی از گسترش فرهنگ دموکراتیک و به تبع آن، تداوم قدرت دیپلماسی در غرب می‌دانند.

در حالی‌که نمی‌توان نقش سازنده دیپلماسی در روابط بین‌الملل را نادیده گرفت، این تنها یک بُعد از ماجراست و به نظر می‌رسد عامل اصلی در جای دیگری نهفته باشد. نباید فراموش کرد که توانمندی‌های پیشرفته نظامی، به‌ویژه سلاح‌های هسته‌ای، نوعی بازدارندگی بین کشورهای قدرتمند ایجاد کرده‌اند که در صورت وقوع جنگ، نابودی متقابل را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد. از همین‌رو، احتمال وقوع جنگ میان قدرت‌های بزرگی که خاطره تلخ دو جنگ جهانی را تجربه کرده‌اند، بسیار اندک است. به بیان دیگر، در واقع، این بازدارندگی نظامی است که قدرت‌های بزرگ را وادار به حضور بر سر میز مذاکره می‌کند؛ یعنی دیپلماسی در عرصه روابط بین‌الملل در خلأ عمل نمی‌کند؛ بلکه زمانی اثربخش خواهد بود که از پشتوانه‌هایی همچون قدرت اقتصادی و توان نظامی برخوردار باشد.

از همین منظر، تفاوتی بنیادین میان رئیس دولت یک کشور ضعیف و رئیس دولت یک کشور قدرتمند وجود دارد؛ چرا که رهبران کشورهای ضعیف ابزارهای محدودی برای چانه‌زنی در برابر قدرت‌های بزرگ در اختیار دارند. در تعاملات میان قدرت‌های بزرگ و کشورهای ضعیف، دیپلماسی نقشی بسیار محدودتر ایفا می‌کند. شواهد تاریخی و معاصر این عدم توازن را که دیپلماسی نتیجه نداده و در نهایت منجر به سرنگونی شده آشکار می‌سازد. برای مثال، سقوط صدام حسین در عراق، سرنگونی معمر قذافی در لیبی، فروپاشی دولت اشرف غنی در افغانستان، سرنگونی بشار اسد در سوریه، و کشتار در فلسطین، همگی بیانگر آن هستند که در این موارد، دیپلماسی نتوانسته نقش مؤثری ایفا کند و در عوض، مداخله نظامی، فشارهای سیاسی و اعمال نفوذ خارجی جایگزین آن شده‌اند.

ممکن است در اینجا چنین استدلال شود که قدرت‌های بزرگ، به دلیل سطح بالای توسعه‌یافتگی، اختلافات میان خود را عمدتاً از طریق ابزارهای دیپلماتیک حل‌وفصل می‌کنند؛ در مقابل، کشورهای ضعیف به سبب توسعه‌نیافتگی و فقدان فرهنگ سیاسی پیشرفته، غالباً گزینه‌ای جز توسل به تهدید یا حمله برای قدرت‌های بزرگ باقی نمی‌گذارند. در نتیجه، قدرت‌های بزرگ در تعامل با این کشورها بیشتر از منطق زور و اجبار پیروی می‌کنند. در این صورت، این پرسش نیز مطرح می‌شود که تکلیف و رسالت ارزش‌های لیبرال، که قدرت‌های بزرگ به‌ویژه غرب همواره مدعی ترویج آن هستند، چه می‌شود؟! اگر توسعه‌یافتگی و دیپلماسی با تعهد به صلح و اصول انسانی همراه است، چرا در عمل شاهد به‌کارگیری خشونت و جنگ علیه کشورهای ضعیف هستیم؟

واقعیت آن است که در روابط میان کشورهای قدرتمند و ضعیف، زور غالباً بر دیپلماسی پیشی می‌گیرد. از این‌رو، تلاش‌های دیپلماتیک یا کاهش می‌یابد و یا تحت‌الشعاع راهبردهایی قرار می‌گیرد که بر پایه استفاده یا تهدید به زور طراحی شده‌اند. این نابرابری عمدتاً ناشی از توزیع نامتوازن قدرت در نظام بین‌الملل است. کشورهایی که فاقد توان بازدارندگی مؤثر—به‌ویژه توان هسته‌ای یا قدرت نظامی پیشرفته—هستند، بیش از دیگران در معرض فشار، مداخله یا اجبار قدرت‌های بزرگ قرار می‌گیرند. در چنین شرایطی، دیپلماسی برای این کشورها معمولاً محدود به منافع قدرت‌های برتر می‌شود. هرچند مذاکرات دیپلماتیک همچنان ممکن است صورت گیرد، اما غالباً در بستری انجام می‌شود که به سود طرف قدرتمند است و بنابراین، امکان دستیابی به مصالحه واقعی را محدود می‌کند.

در نتیجه، دیپلماسی در بسیاری از موارد بیش از آنکه سازوکاری بی‌طرف برای حل اختلافات باشد، به بخشی از یک نمایش سیاسی گسترده شباهت پیدا می‌کند. رسانه‌های قدرتمند بین‌المللی و نهادهای تأثیرگذار اغلب این روایت را تقویت کرده و تصویری از ارزش‌های لیبرال و آرمان‌گرایانه به‌عنوان اصول بنیادین سیاست جهانی ارائه می‌دهند. دانشگاه‌ها نیز در ترویج این ارزش‌ها نقش مهمی ایفا می‌کنند و دیپلماسی را مسیر اصلی دستیابی به صلح معرفی می‌نمایند. با این حال، واقعیت عملی نشان می‌دهد که اقدامات فشارآمیز، غیر‌دیپلماتیک و حتی مداخله‌گرایانه همچنان ابزار اصلی قدرت‌های بزرگ در مواجهه با کشورهایی است که از هماهنگی با ترجیحات و خواسته های سیاسی و راهبردی آنان سر باز می‌زنند.

2 دیدگاه در “چرا دیپلماسی برای کشورهای قدرتمند و ضعیف متفاوت عمل می‌کند؟”

  1. مهدی ماهرتبار گفت:

    تاکید مقاله برای دیپلماسی قوی بیشتر روی قدرت نظامی و هسته ای میباشد، ایا سیاست های اقتصادی، سیاست های توسعه صنعتی و تکنولوژی و تقویت جامعه مدنی و عدم سیاست های مداخله جویانه و ایجاد هژمونی منطقه ای و فرا منطقه ای مانند بریکس و شانگهای برای کشورهای در حال توسعه نمیتواند منجر به دیپلماسی فعال و تاثیر گذار در مقابل کشورهای قدرتمندی مانند امریکا باشد؟؟

  2. سید علی قائم مقامی گفت:

    مبنا و تشخیص درست است و اما به پردازش بیشتر و ارایه راهکار نیاز وجود دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *