مقالات اعضا

تنش ها در غرب آسیا و پروژه های ناتمام

دکتر محمد حسینی پور- مدیر دپارتمان توسعه انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

جنگ 12 روزه و حملات هوايى آمريكا عليه تأسيسات هسته اى ايران به لحاظ اهمیت چند جانبه آن، معادلات استراتژيك را حسب محاسبات میان مدت تغيير دادهاست. سئوال مهم اینکه آیا آن رخداد بخشی از یک پروژه تمام و کمال است، یا امتداد یک پروژه ناتمام ؟در نگاه تاریخی از توافقنامه سایکس پیکو 1916 تاکنون، غرب آسیا با پروژه های ناتمام بسیاری روبروبوده از جمله لبنان، سوریه، عراق، ترکیه، اعراب واسراییل. اینکه اسباب و زمینه های”نا تمام ماندن” آن پروژه هاچیست، بحث دیگریست.اما آیا در پشت پویش چرخه های ناتمام ستیز و بحران،یک استراتژی برون زای واحد وجود دارد ؟

چرخه های تنش ناتمام

 غرب آسیا همواره سه طیف جذاب مطالعاتی داشته،یکی آثار و سوابق تمدن بشری، دیگری افت وخیزهایجنگی و ویرانه ها و در آخر اقتصادسیاسی انرژی.افغانستان بعد از اکتبر ۲۰۰۱، عراق از مارس ۲۰۰۳ وسپس ليبى از ۲۰۱۱ به این سو و سوریه از ۲۰۱۱ ،اینها رخدادهایی هستند که هر سه بعد یادشده راپوشش میدهد.

در اینجا دو سوال اساسی وجود دارد:

یک- چرا با وجود سوابق تاریخی و تمدنی و ملاحظات اقتصاد سیاسی ذخایر طبیعی و معدنی در افغانستان،عراق و لیبی و سوریه، آن کشورها نتوانستند بر اسبابجنگ و بی نظمی غلبه کنند.؟

دو آنکه، پس از دوره های جنگ و نسل کشی در همان کشورها، چرا همچنان دود و آتش و ستیز ادامه دارد؟

 ناترازی عناصر قدرت ملی

به باورم طی دهه اخیر، بتدریج سوابق تمدنی و روابطمنطقه ای تجارت پایه در غرب آسیا، نتوانست همپای محاسبات استراتژیک آن دولتها و شریکان فرا منطقه ایآنها، حرکت کند.

در واقع کارکرد “هویت” در آن کشورها، آنطور که موردنظر فرانسیس فوکویاما است، نتوانست مقوم مردمسالاری و منبع قابل اتکا و قدرتمند مقابل محاسبات فراملیتی باشد.

تاب آوری آن کشورها مقابل محاسبات فراحوزه ایکاهش و حتی هویت ها نیز نتوانست کارکرد سلبیمقابل تکانه های جبری ایفا کند.

در پاسخ به پرسش نخست، شواهد نشان داده هویتملی و تاریخی در آن کشورها، به به محاق و سایه رفت !رویکردهای محافظه کاری ناشی از تجارت نیز با آنکشورها محدود، تحریم و پرریسک شدند.از اینرو هویت، تجارت و تکاپوی اقتصادی، از دایرهعناصر سازنده قدرت ملی، بیرون افتادند.آنچه اخیرا به عنوان کم رشدی سیاسی و اقتصادی درکشورهای بحران زده غرب آسیا مطرح بوده، دقیقا برآیندنابسامانی قدرت ملی بوده است.  

در مقابل بسیاری از منظومه های حکمرانی که به دور ازتکانه های بحران بوده اند، با حفظ عناصر چهارگانه دولت، به دنبال منابع جدید و تکنیکال قدرت ملی رفتند.در اینجا عنصر حیاتی تکنیکال در حفظ و تقویت قدرت ملی بر خلاف کشورهای بحران‌زده و به دور از توهماترادیکال، “عقلانیت در حکمرانی” بوده است. مالزی،تاجیکستان، قطر و امارت متحده عربی، نمونه هایت جربی مطرح هستند.آن مولفه ممتاز در اینجا ناظر بر پویایی و توسعه کیفیت حکمرانی است. واقعیتی که هنوز بیشتر کشورها با آن فاصله دارند.

گفتیم که در بیشتر کشورهای غرب آسیا چرا هویت وتجارت، به عنوان عناصر قدرت ملی نتوانست مقابل هجمه های خارجی، تاب بیاورد. پاسخ انکه آن کشورها تجربه حکمرانی عقل مدارنداشتند و فرصتهای عمومی تحت تاثیر تنشهای قومی،شکاف نسلی و اقتصاد دولتی، نابود شدند.

در حالیکه سه رکن عقلانیت در حکمرانی، عبارتنداز:

یک- نوع و کیفیت بازی”        

دو- فراگیری و بلد بودن “قواعد بازی” در سیاستخارجی. 

سه- شناخت زمین بازی و درک فرصتها.

در پاسخ به نقش عوامل فرا محیطی، به احتمال زیاد”برونزا بودن” محاسبات استراتژیک در زمین غرب آسیا،و محیط بودن اراده فرامنطقه ای عامل اصلی تر “پروژههای ناتمام ستیز” بوده است. در اینجا دو عاملناتمامی پروژههای ستیز و بحران عبارتند از :::

الف_ گسست مزمن حکومت و مردم. مانند عراق وسوریه.

ب_ تنش های داخلی ناظر بر اختلافات قومی و زبانی.

ج_ فساد حکومتی ناشی از شراکت سرمایه داری رانتی با حلقه های نزدیک به هسته سخت قدرت مانند عراق وترکیه

از اینرو آن دولتها و ملتها در بحبوحه عصیان های درونی، کمترین سهم در پویش رخدادهای داخلی خود داشته اند. از اینرو نمیتوانند نقش تولیدکننده و مدیریت نظم در غرب آسیا را داشته باشند. 

تکانه جنگ 12 روزه

این پرسشها زمانی دغدغه می شود که می بینیم ایران واسرائیل پس از یک دوره جنگ کوتاه، حالا با وساطت رئیس جمهوری امریکا “آتش بس نیم بند” را پذیرفته اند!  در چنین شرایطی دو ضرورت ژئواستراتژیک پیش روی نظام سیاسی ایران است:

الف-گریز از وضعیت تک ساحتی در روابط خارجی. 

ب-تقویت واقعگرایی و هوشمندی در حکمرانی.

در اینجا یکی از اصولی ترین رویکردها، حفظ تعهدات بین المللی است. مهمتر آنکه باید بدانیم امروز فارغ از حکومت، سیاست و ایدئولوژی در کشور، “ایران یک واقعیت جهانی و واجد هویت” است. این همان امتیاز ذاتی ژئواستراتژیک، ورای تعلقات سیاسی و ایدئولوژیک تلقی می شود.یعنی هر کنش بین المللی، دولتی و سازمانی نسبت به ایران، به عنوان یک کل  Whole , واجد درک بسیاری ازمسایل نرم افزاری و سخت افزاری است.آنچه در ضروریات یک دیپلماسی پویا قرار میگیرد، درک موقعیت و برآورد فرصت برای دفع اثر یک تهدید است. تقویت این رویه به احتمال زیاد مانع از “خطاهای استراتژیک” می شود.

منابع:

[ Francis Fukuyama., Identity; Demand for Dignity and the Politics of Resentment. 2018 (هویت؛ مطالبه کرامت و سیاست نفرت) ]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *