مقالات اعضا

بازاندیشی ساختار آموزشی ژئوپولیتیک: چالش مفاهیم ضدژئوپولیتیکی در تحلیل‌های استراتژیک

✍🏻دکتر هاشم امیری-عضو دپارتمان نظام بین الملل انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

ژئوپولیتیک، به‌عنوان مبحثی که سیاست بین‌الملل را از منظر جغرافیا تحلیل می‌کند، از اواخر قرن نوزدهم با تمرکز بر ویژگی‌های ثابت و متغیر محیط، مانند موقعیت استراتژیک، منابع طبیعی و مرزها، چارچوبی عینی برای درک روابط قدرت ارائه داده است. این مبحث، که ریشه در آثار متفکرانی چون فردریش راتزل و هالفورد مکیندر، اسپایکمن، هاوس هوفر دارد، به‌عنوان «پادزهر ایدئالیسم، ایدئولوژی و شاخصه‌های انسانی» عمل می‌کند و سیاست را نتیجه تعاملات جغرافیایی و استراتژیکی می‌بیند. ژئوپولیتیک کلاسیک، با پرهیز از دخالت ارزش‌ها، اخلاقیات و عواطف، به تحلیل‌های مادی و استراتژیک پایبند است و جغرافیا را واقعیتی تعیین‌کننده در روابط قدرت می‌داند. با این حال، ظهور مفاهیم ضدژئوپولیتیکی، که از نظریه‌های انتقادی و پست‌مدرن الهام گرفته‌اند، با تأکید بر ارزش‌های انسانی، اخلاقیات و ایده‌ها، به انحراف در فهم این مبحث منجر شده است. این یادداشت به بررسی این انحراف و پیامدهای آن می‌پردازد.

ضدژئوپولیتیک، که از اواخر قرن بیستم شکل گرفت، به‌عنوان واکنشی به رویکرد عینی و مادی‌گرایانه ژئوپولیتیک ، بر نقش ایده‌ها، عواطف انسانی و ارزش‌های اجتماعی در تحلیل‌های سیاسی تأکید کرد. این رویکرد، به جای پذیرش جغرافیا به‌عنوان واقعیتی صرف، ادعاهای جغرافیایی را به‌عنوان سازه‌های اجتماعی و ایدئولوژیک می‌بیند و «سیاست‌های پنهان دانش جغرافیایی» را مردود می‌داند. مفاهیمی چون انسان‌گرایی، برابری جنسیتی، پایداری محیط‌زیست و پدیده‌های اجتماعی مانند ورزش، که در قالب ژئوپولیتیک بازتعریف شده‌اند، نمونه‌هایی از این دیدگاه هستند. این مفاهیم، با وارد کردن ارزش‌های اخلاقی و آرمانی به تحلیل‌های ژئوپولیتیکی، از اصول جغرافیایی و استراتژیکی فاصله گرفته و به جای تحلیل عینی قدرت، به تبلیغ گفتمان‌های ارزش‌محور و گاه ایدئولوژیک روی آورده‌اند.
این گرایش ضدژئوپولیتیکی، با مخدوش کردن ماهیت ژئوپولیتیک، به انحراف در فهم این مبحث به‌عنوان یک مفهوم عینی منجر شده است.

نخست، با وارد کردن ارزش‌ها و عواطف، عینیت تحلیل‌های ژئوپولیتیکی تضعیف شده و به جای چارچوب‌های جغرافیایی، گفتمان‌های ایدئولوژیک برجسته شده‌اند.

دوم، گسترش بیش از حد دامنه ژئوپولیتیک به موضوعاتی مانند فرهنگ، جنسیت و محیط‌زیست، هویت اصلی این رشته را که بر جغرافیا و قدرت متمرکز است، مخدوش کرده و آن را به مفهومی مبهم و چندوجهی تبدیل کرده است.
سوم، نقد ضدژئوپولیتیکی از «سیاست‌های پنهان» دانش جغرافیایی، خود به ابزاری سیاسی و ارزش‌محور بدل شده که به جای تحلیل عینی، به تبلیغ آرمان‌های خاص می‌پردازد.
چهارم، این رویکردها به دلیل ماهیت آرمانی و غیرمادی خود، کمتر قابلیت کاربرد عملی در تصمیم‌گیری‌های استراتژیک و سیاسی دارند، در حالی که ژئوپولیتیک به دلیل تمرکز بر عوامل جغرافیایی، ابزاری قدرتمند برای سیاست‌گذاری است.
در نهایت، ظهور مفاهیم ضدژئوپولیتیکی، با مخدوش کردن ماهیت علمی و عینی ژئوپولیتیک، به تضعیف این مبحث منجر شده است. این انحراف، با دور شدن از تحلیل‌های جغرافیایی و استراتژیک و گرایش به گفتمان‌های ارزش‌محور، خطر تبدیل ژئوپولیتیک به بحثی مبهم و غیرمنسجم را افزایش داده است. برای حفظ هویت ژئوپولیتیک، لازم است بین حفظ اصول عینی و جغرافیایی و ارزش ها و مفاهیم اخلاقی، انسانی تمایز برقرار شود تا از انحراف بیشتر در فهم آن جلوگیری به عمل آید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *