دکتر حسین دهشیار مدیر دپارتمان امریکا انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا

اصولاً دو ویژگی بنیادی تظاهرات و مخالفت بر علیه این پدیدهی غیر انسانی را باید مسالمت آمیز بودن و ثانیاً جوهرهی فراوان مذهبی آن باید ذکر کرد. این دو مهم را باید بسیار کلیدی در اجتماعی کردن تظاهرات دانست چرا که با وجود اینکه اکثریت مردم و نخبگان در جنوب تا دهههای آغازین قرن بیستم تبعیض نژادی قانونی (جیم کرا) را نفی نمیکردند رگههای مخالفت بسیار عمیق و اثرگذار بودند.
در طول چند صد سال که مبارزه بر علیه نژادپرستی و بردهداری جامعه را در نوردید (اگر جنگ داخلی را به کناری بگذاریم) مسالمت آمیز بودن ویژگی غالب آن باید قلمداد گردد. مخالفان بردهداری و تبعیض نژادی مراکز عبادت و کلیساها را بالاخص در قلمروهای سیاه پوست نشین که محل حضور کثیری از مردم عادی به دلیل دامنهدار بودن باورهای مذهبی در کلیت جامعه بود را مناسبترین چارچوب برای بسیج عمومی یافتند. به همین روی بود که اصولاً استعارهها، شعارها و تفسیرها در بسیاری از مواقع کاملاً حال و هوای مذهبی را در خود داشتند که قابل فهمترین مسیر برای جذب شهروندان عادی بود.
رهبر معنوی جنبش خواهان حقوق مدنی برای سیاه پوستان که تظاهرات را رهبری می کرد چیزی فراتر از پایبندی سیستم سیاسی به متممهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ برآمده از دل جنگ داخلی نبود. رهبر مذهبی جنبش، مارتین لوتر کینگ از همان آغاز به این نکته تاکید داشت که حکومت بازتاب کلیت جامعه و برشی از آن است. نخبگان سیاسی از بطن جامعه به بالا صعود میکنند و نردبان ترقی آنان از ارزشهای شهروندان عادی و باورهای آنها ساخته شده است. چون نخبگان تنها به قدرت فکر میکنند در نتیجه برای دستیابی به آن در مسیری حرکت میکنند که مردم عادی آن را خواهان هستند.
پس برای اینکه ساختار قدرت سیاسی را در یک نظام دموکراتیک متکی به رای مردم مجبور به پذیرش خواستها کرد الزام بنیانی ورود به فضای عمومی برای ابراز مخالفت است. این بدان جهت است که در وهلهی اول ضروری است که بتوان در بستر چالش فکری وفلسفی، ذهنهای مردم عادی و به عبارتی بدنهی جامعه را در کف خیابان دگرگون ساخت. به همین روی بود که گروههای فعال در تظاهرات و جنبش حقوق مدنی در نخستین گام کلیساها را برای بسیج تودهها و در گام دوم فشار بر سیستم قضایی را مورد توجه قرار دادند.
این سیاست دو ستونی در چارچوب این فهم بود که توسل به خشونت جنگ و انقلاب هر چند در آغاز ممکن است پیروزی را به همراه بیاورد اما پیروزی دائمی و واقعی تنها با ایجاد تحول ذهنی و ادراکی در میان موافقان تبعیض نژادی ممکن است. جنگ داخلی بردهداری را از میان برد اما سبب نشد که ذهن و باور تودههای شکست خورده در ایالات جنوبی به پذیرش برابری انسانها تن دهد. نگاه تبعیض آمیز به سیاهان و اینکه آنان فراتر از سه پنجم سفید نمیباشند در شکل قوانین جیم کرا به دنبال پایان عصر بازسازی از سال ۱۸۷۷ در ایالات جنوبی شکل دهندهی مناسبات اجتماعی گشت.
سرانجام ماهیت غیر خشونتآمیز جنبش و حرکت در مسیر قانون ثمر داد و دیوار ضخیم نژادپرستی ترک وسیع و عمیق با رای دیوان عالی در سال ۱۹۵۴ را تجربه کرد. دیوان عالی با تاکید بر برابری انسانها، تداخل نژادها را یک حق طبیعی غیر قابل انکار اعلام کرد. این رای سبب گرویدن هر چه وسیعتر گروههای مختلف اجتماعی به تظاهرات بر علیه تبعیض نژادی گشت. رهبران حزب دموکرات در کنگره که متوجه دگرگونی وسیع ارزشی در میان رای دهندگان حزبی گشته بودند در راستای حفظ جایگاه و موقعیت خود از طریق تصویب قوانین دگرگون کنندهی فدرال به پیش رفتند.
قوانین وضع شده در سالهای ۱۹۶۴، ۱۹۶۵ و ۱۹۶۸ این فضیلت نهادینه در متمم اول قانون اساسی را که انسان برخوردار از آزادی است و گرد آمدن برای نقد مناسبات حاکم حق طبیعی او می باشد را وجاهت همگانیتر و گستردهتر اعطا کرد.
تظاهرات بر علیه جنگ ویتنام و تظاهرات بر علیه تبعیض نژادی در تحقق اهداف خود موفق شدند چرا که گروههای مختلف اجتماعی در گسترهی جامعه در بستر تعامل مسالمت آمیز در سطح کلی در رابطه با موضوع محوری تظاهرات درک مشترک، تفسیر همتراز و مفهوم سازی واحد را پیشه ساختند. زمانی که نقد سیاسی گروههای پیشرو بر علیه جنگ و نژادپرستی سیستماتیک زندگی روزمره مردم عادی را تحتالشعاع قرار داد تظاهرات خصلت انتزاعی صرفاً روشنفکرانه خود را از دست داد و جوهرهی اجتماعی از طریق نشست در گفتمان تودهها را به دست آورند. جنبشهای ضد جنگ و تبعیض نژادی هنگامی تاثیرگذاری را در برابر یافتند که بدنهی جامعه یعنی مردم عادی وضع موجود را با چارچوب درک همگانی از اصول مندرج در قانون اساسی در تعارض یافتند.
بحران غزه در انتهای دوران چهار سالهی جویدن التهاب سیاسی را در دانشگاههای مرجع آمریکا رقم زده است. تظاهرات بر علیه حمایت همه جانبه ساختار قدرت سیاسی حاکم در واشینگتن از تل آویو در مرکز روشنفکری پیشرو که پایگاه آن را باید در مراکز آموزش عالی ترسیم ساخت تفاوتهای دیدگاهی حزبی و بین حزبی را در کشور برجستهتر کرده است. برخلاف اوج تظاهرات بر علیه تبعیض نژادی در سه دههی ۵۰، ۶۰ و ۷۰ و تظاهرات ضد جنگ در دهه۶۰ و اوایل دهه ۷۰ تظاهرات بر علیه جنگ در غزه نتوانسته هویت اجتماعی بیابد و به همین روی از عمق و گستردگی تودهای بیبهره است. این واقعیتی است که در سال ۲۰۱۱ تظاهرات مرتبط به جنبش اشغال وال استریت آن را تجربه کرد. گروههای پیشرو در سال ۲۰۱۱ آغازگر تظاهرات بر علیه حاکمیت یک درصد از ثروتمندترین افراد و کنترل آنان بر گلوگاههای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور گشتند.
این تظاهرات در دانشگاههای اشرافی (آی وی لیگ) که اکثراً در کرانهی شرقی متمرکز هستند پا به عرصه گذاشت. این محیطها، دانشگاههایی هستند که فرزندان همان یک درصد ثروتمند که قدرت محوری در آمریکا را دارا هستند به تحصیل مشغول هستند. تظاهرات در همان دانشگاهها آغاز و نهایتاً در همان گسترهی جغرافیایی هم خاتمه یافت. دانشجویان تظاهر کننده خواهان اضمحلال نظام سرمایهداری بودند چرا که آن را پیش نیاز شکل گرفتن خروج تمرکز چنین ثروت عظیمی از دستان یک درصد از ثروتمندترین افراد جامعه قلمداد ساختند. اما در جامعهای که سرمایهداری به عنوان یک شیوهی زیست اقتصادی یکی از ارکان و اجزای هویت بخش آن محسوب میگردد، تقاضا برای نابودیاش امکان پذیر نیست و نمیتواند شهروندان عادی را که در چارچوب فرهنگ لیبرال و به تبع آن الگوی ساختار اقتصاد سرمایهداری زیست میکنند به سوی خود جلب کند.
جنبش اشغال وال استریت پدیدهای کاملًا سیاسی، اساساً اشرافی و محدود به یک قشر نازک از جامعه بود چرا که در یک حوزهی جغرافیایی محدود یعنی کرانهی شرقی کشور تمرکز داشت. هر چند که تظاهر کنندگان بیانگر واقعیت جامعه از نقطه نظر اقتصادی بودند اما فهمی که برای چرایی این پدیدهها به صحنه آوردند و استدلال اینکه چه مسیری را برای حل این امر واقع باید اختیار کرد با مفاهیم فرهنگ لیبرال که دستور زبان معنادهی به واقعیات حیات برای مردم عادی است به هیچ روی دارای سنخیت نبود. به همین روی فهم مشترک اجتماعی میان تظاهرکنندگان و شهروندان که بدنهی جامعه محسوب میگردند به وجود نیامد.
تظاهرات بر علیه جنگ غزه دقیقاً همان معضل که جنبش اشغال وال استریت با آن مواجه شد را در برابر دارد. فضای دانشگاهی که محل اصلی تظاهرات است هیچ ارتباطی با عرصهی عمومی جامعه ندارد چرا که تظاهر کنندگان قادر نیستند فهم مشترک در رابطه با موضوع، میان خود و شهروندان به وجود آورند. مردم عادی هیچ گونه چسبندگی فرهنگی، تمدنی، ارزشی، هویتی و منفعتی با تودههایی که دهها هزار کیلومتر آن سوتر زیست میکنند را قادر به ایجاد نیستند.
فرهنگ لیبرال محققاً نگاه هم دردانه با شرایط در محیط جنگ زده را قابل توجه می یابد اما مفاهیم حیات بخش این فرهنگ امکان درونی ساختن این همدردی طبیعی را در اختیار ندارد. این معضلی بود که تظاهر کنندگان در دانشگاههای آمریکا در اوایل جنگ ویتنام نیز با آن روبرو بودند. مردم در غرب میانه و جنوب آمریکا هیچگونه شباهتی میان خود و مردم ویتنام از نقطه نظر ارزشی و زیستی نمییافتند اما مردم عادی به تدریج به دنبال در برابر یافتن تابوت جنازههای فرزندان خود، اقوام و دوستان، درد مشترک را تجربه کردند و نقد جنگ را نه در شکل انتزاعی روشنفکرانه و کتابی آن بلکه به شکل بافتنمد آن درونی شده یافتند.
تظاهرکنندگان در دانشگاهها در چارچوب منطق و باور سیاسی ضدیت با امپریالیسم و استثمار مخالف حضور آمریکا در جنگ ویتنام بودند که این با توجه به اینکه روند زندگی روزمره و عادی مردم را مختل نمیساخت مورد توجه آنان نبود. در اواخر دههی ۶۰ و بعد از چندین سال جنگ مردم عادی به تدریج به تظاهرات پیوستند چرا حال آن را برهم زنندهی روال عادی زندگی و معیارهای زیستی خود یافته بودند. بر اساس ایجاد فهم مشترک به دنبال برهم خوردن چارچوبهایی متداول بود که هویت اجتماعی به بنمایهی تظاهرات تبدیل شد و آن را عمومیت داد.
در رابطه با بحران غزه تظاهر کنندگان دانشگاهی نشان دادهاند که قادر نیستند اتصال با بدنی جامعه به وجود آورند و به همین روی هویت اجتماعی بخشیدن به تظاهرات فرصت تجلی نیافته است. قانون اساسی در متمم اول فضای عمومی را محل مشروع چالش ساختار قدرت سیاسی حاکم و ارزشهایش قرار داده و آن را وجاهتی تقدس وار اعطا کرده است. اما تنها هنگامی تظاهرات در فضای عمومی امکان عمق یافتن و گستردگی پیدا کردن را به دست میآورد که برهان سیاسی که رگهی اولیه مخالفت و تظاهرات است قادر به آن چیزی شود که جامعه شناس برجستهی آلمانی در آغازین قرن بیستم از آن تحت عنوان نزدیکی انتخابی یاد کرد.
نزدیکی انتخابی هنگامی میان تودهها و روشنفکران ایجاد میشود که برداشتی هم قواره و درونی شده از مشکل و معضل وجود داشته باشد و فهم مشترک یک عادت قلمداد گردد. اصولاً تظاهرات در رابطه با هر موضوعی هنگامی موفق به دست یافتن به اهداف خود میگردد که خط کشیهای جاری میان نخبگان و تودهها از بین برود و کف خیابان به محل ابراز خواستهای تظاهر کنندگان تبدیل شود و حیاط دانشگاهها در گرد و خاک ناشی از راهپیمایی شهروندان (انسان آگاه به حقوق مسلم و طبیعی خود) محو شود.