
✍🏻 مائده پورصفائی – کارشناسی ارشد مطالعات ترکیه و عضو انجمن ایرانی مطالعات غرب آسیا
وزیر راه و شهرسازی ترکیه، عبدالقادر اورالاوغلو، هفتۀ گذشته در یک نشست خبری، اعلام کرد که آنکارا در نظر دارد تا به دولت جدید سوریه در بازسازی زیرساختها کمک کند و یکی از این پروژهها ترمیم بخشی از راهآهن تاریخی حجاز است. او با اشاره به این که خط آهن حجاز پیوندی میان استانبول و مکه بوده و مدتهاست که نادیده گرفته شده، توضیح داد که این اقدام میتواند ارتباط بین ترکیه و دمشق را احیا کند. این سخنان نشاندهندۀ تمایل ترکیه برای ایفای نقش فعال در تحولات سوریه، بازیابی نقش تاریخی و فرهنگی خود در منطقه و همچنین احیای میراث تاریخی عثمانی است و به جامعۀ ترکیه نیز احساس وحدت، غرور و هویت تاریخی ملی را منتقل میکند.
ایدۀ اولیۀ احداث خط آهن در منطقۀ حجاز در نیمۀ دوم قرن نوزدهم مطرح شد. مهندس آلمانی، زیمپل، در سال 1864 پیشنهاد ساخت خط آهنی که دریای سرخ را به دمشق متصل کند به دولت عثمانی ارائه داد؛ اما این پیشنهاد به دلیل ارزانتر بودن حملونقل دریایی نسبت به ساخت خط آهن مورد استقبال واقع نشد. عثمان نوری پاشا، حکمران حجاز، در گزارشی که در سال 1891 به استانبول فرستاد بر ضرورت و اهمیت احداث یک خط آهن بین جده و مکه تأکید کرد. این گزارش مدتی بعد در کمیسیونی سه نفره مورد بررسی قرار گرفت و با توجه به آن، احداث خط آهن بین جده و مکه بهویژه برای کاهش مشکلاتی که حجاج در طول سفر خود با آن مواجه میشدند، مورد تأیید قرار گرفت. جامعترین پیشنهاد برای ساخت خط آهن در منطقۀ حجاز در سال 1891 از سوی احمد عزت افندی ارائه شد. او که در آن زمان رئیس ادارۀ اوقاف جده بود، در گزارشاش تأکید کرد که خط آهنی که از دمشق تا مدینه کشیده شود، وسیلۀ دفاعی مهمی در برابر حملات خارجی و شورشهای احتمالی در منطقه خواهد بود و همچنین سفرهای حج را بهطور چشمگیری تسهیل خواهد کرد. سلطان عبدالحمید دوم، برای بررسی این پیشنهاد و اعلام نظر خود، آن را به محمد شاکر پاشا، معاون ستاد ارتش، ارجاع داد. محمد شاکر پاشا با محاسبۀ هزینههای تقریبی ساخت خط آهن، نقشهای از مسیر پیشنهادی به پادشاه ارائه داد. عبدالحمید دوم با صدور فرمانی در تاریخ 2 مه 1900، دستور آغاز احداث را صادر کرد و عملیات ساختوساز پس از مراسمی رسمی در تاریخ 1 سپتامبر 1900 آغاز شد. در مرحلۀ اول، خط آهنی که از دمشق به مکه میرسید به تدریج به سوی عقبه و جده و حتی به سمت یمن گسترش یافت.
علت اصلی احداث خط آهن حجاز، اهداف نظامی، سیاسی و دینی بود. خط آهن، به دلیل تسریع در جابجایی نیروهای نظامی، نقش دفاعی در برابر شورشهای احتمالی و حملات خارجی ایفا میکرد و به تقویت قدرت سیاسی عثمانیها کمک میکرد. جابجایی نیروهای نظامی و مهمات به حجاز و یمن در شرایط جنگ و شورش و در زمانهای عادی از طریق خط آهن انجام میشد و بدین ترتیب، نیاز به کانال سوئز کاهش مییافت.
خط آهن حجاز با تسهیل سفر حج، خدمات دینی بزرگی را ارائه میکرد. سفری که از سوریه به مدینه حدود 40 روز و به مکه حدود 50 روز طول میکشید و به دلیل حملات بدویهای عرب خطرناک مینمود، به 4 تا 5 روز کاهش مییافت. علاوه بر این، خط آهن هزینۀ سفر رفتوبرگشت حجاج را بهصورت قابل توجهی کاهش میداد و این موضوع، به افزایش تعداد سفرهای حج میانجامید. این پروژه همچنین به تقویت اعتبار و نفوذ عبدالحمید دوم در دنیای اسلام کمک میکرد و موجب اتحاد مسلمانان حول یک هدف مشترک میشد. علاوه بر این، پیشبینی میشد که با راهاندازی این خط آهن، فعالیتهای تجاری توسعه یابد و شتاب در شهرسازی افزایش یابد. پروژۀ خط آهن حجاز علاوه بر جنبههای دینی و اقتصادی، از جنبهای که برای مسلمانان شاید مهمتر باشد، به عنوان آخرین پروژۀ «اتحاد اسلامی» که تحت رهبری مقام خلافت انجام گرفته و تمامی مسلمانان را متحد میکند، حائز اهمیت است.
بلافاصله پس از فرمان پادشاه مبنی بر آغاز احداث، همۀ پیشنیازهای اداری، مالی و فنی در نظر گرفته و ابتدا کمیسیونی عالی برای مدیریت ساختوساز تشکیل شد. هزینۀ تقریبی احداث خط آهن حجاز در حدود 4 میلیون لیره برآورد شده بود. این مبلغ برای پادشاهی عثمانی که در دوران سختی بهسر میبرد، مبلغ قابل توجهی بود. برای اجرای چنین پروژۀ گرانقیمتی، تصمیم بر این شد که مخارج با جمعآوری کمکهای مالی (اعانه) از سوی مسلمانان تأمین و همچنین، برای تأمین نیازهای اولیۀ مالی از بانک کشاورزی وام گرفته شود.
نمایندگیهای عثمانی در خارج از کشور و بسیاری از شخصیتهای رسمی در کشورهای اسلامی به طرح جمعآوری کمک مالی پیوستند و اولین اعانۀ 50 هزار لیرهای از سوی عبدالحمید دوم ارائه شد. بسیاری از کارمندان نیز یک ماه از حقوق خود را به صورت داوطلبانه اهدا کردند. کمکهایی نیز از سوی مسلمانان هند، مصر، روسیه و مراکش و همچنین، از اندونزی، سنگاپور، آفریقای جنوبی و برخی جوامع اسلامی در اروپا، تونس، الجزایر و حتی ایالات متحدۀ آمریکا جمعآوری شد. علاوه بر این، حاکمان مسلمان از کشورهای مغرب، شاه ایران و امیر بخارا نیز کمکهایی کردند. این مشارکت گسترده نشانۀ این بود که پروژۀ خط آهن حجاز مورد پذیرش تمام مسلمانان جهان قرار گرفته است. به پیشنهاد عزت پاشا، مدالهایی از جنس نیکل، نقره و طلا تهیه شد تا به افرادی که کمک مالی میکنند اهدا شود که در ترغیب مردم به افزایش اعانهها نقش مهمی ایفا کرد. به لطف مدیریت مالی موفق، درآمدهای ساختوساز خط آهن در سالهای 1900 تا 1908 بیشتر از هزینههای آن شده بود.
مدیریت عملیات فنی خط آهن در سال 1901 به مهندس آلمانی مایسز واگذار شد. در کنار او، 43 مهندس، شامل 17 ترک و مهندسانی از سایر ملتها کار میکردند. با پیشرفت ساخت، تعداد مهندسان اروپایی کاهش و تعداد مهندسان عثمانی افزایش یافت و با تجربههایی که به دست آمده بود، ادامۀ پروژه در سرزمینهای مقدس توسط مهندسان مسلمان انجام گرفت. کارگران عمدتاً از واحدهای نظامی تأمین میشدند. به کارگران سرباز نیز به نسبت کارشان دستمزد تعلق میگرفت و علاوه بر این، مدت خدمت آنها کوتاه میشد.
عملیات احداث خط آهن از خط شام-درعا آغاز شد و در سال 1903 به عمان و در سال 1904 به معان رسید. از معان نیز خطی به سمت خلیج عقبه کشیده شد تا به دریای سرخ دسترسی پیدا کند. خط آهن با رسیدن به دریای سرخ، تسهیل جابجایی نیرو و تسلیحات را به دنبال داشت و قدرت دفاعی این سواحل افزایش مییافت؛ اما به دلیل پدیدار شدن مشکلات مرزی در سال 1906 بین دولت عثمانی و مصر و افزایش نگرانیهای انگلیس از تقویت قدرت عثمانی در منطقه، ساخت این خط با کارشکنی انگلیسیها متوقف شد. خط آهن حیفا در سال 1905 تکمیل شد و درعا به حیفا متصل شد؛ بدین ترتیب، خط آهن حجاز به سواحل مدیترانه رسید. پس از رسیدن خط آهن به معان در کیلومتر 460، عملیات احداث و مدیریت از یکدیگر تفکیک شد؛ ادارهای برای مدیریت امور خط آهن تأسیس شد و خدمات حملونقل مسافر و بار در خط آهن آغاز گردید.
خط آهن در همان سال به مُدوره و یک سال بعد به مدائن صالح رسید. از این نقطه به بعد، تمام ساختوسازها توسط مهندسان، تکنسینها و کارگران مسلمان انجام شد. مسیر در سال 1907 به العُلا و در سال 1908 به مدینه رسیدند. با احتساب طول خط به سمت حیفا، خط آهن حجاز به طول 1464 کیلومتر در 1 سپتامبر 1908 در مراسمی بهطور رسمی توسط عبدالحمید دوم به بهرهبرداری رسید.
در سال 1909، خدمات حملونقل مسافر و بار تجاری به صورت روزانه در مسیر حیفا-شام و به صورت سه روز در هفته در مسیر شام-مدینه انجام میشد؛ در صورت نیاز نیز، سفرهای بیشتری برای جابجایی مصالح ساختمانی، اقلام غذایی نظامی و حجاج نیز برگزار میشد. وجود ایستگاههای متعدد در طول مسیر و توجه به زمان نماز در زمان حرکت رفاه حال مسافران را تضمین میکرد. در این بین، تجهیزات مهمی مانند لوکوموتیوها، واگنها، ریل و تراورسهای فولادی برای خط آهن از آلمان، بلژیک و ایالات متحده تأمین شد.
با وجود شرایط سخت آبوهوایی، خشکی، کمبود آب و مشکلات ناشی از زمینهای سخت و موانعی که بدویهای عرب ایجاد میکردند، این پروژه در مدت معقولی به پایان رسید. بدویهای عرب از جابهجایی حجاج با شتر و محافظت از ایشان سودهای کلانی کسب میکردند. با این حال، با وجود دریافت حقوق و مزایا از دولت عثمانی، گاه به کاروانهای حجاج حمله کرده و غارتشان میکردند. با راهاندازی خط آهن و تغییر مسیر حج و تجارت، منبع درآمد آنها از بین رفت. به علاوه، رهبران بدویهای عرب نگران بودند که خط آهن به تقویت قدرت نظامی و سیاسی عثمانی در منطقه و تضعیف نفوذ قدرتهای محلی منجر شود. به همین دلایل، بدویهای عرب چندین بار به خط آهن و خطوط تلگراف حمله و خسارات قابل توجهی به کارکنان خط آهن و سربازان عثمانی که از آنها حفاظت میکردند، وارد کردند.
قبل از برکناری عبدالحمید دوم در 26 آوریل 1909، خط آهن حجاز که در اسناد رسمی «خط آهن حجاز حمیدیه» نامیده میشد، شامل خطوط فرعی و ریلهایی به طول 1750 کیلومتر بود که ساخت آن تا سال 1917 ادامه یافت: عکا-بلدالشیخ (17 کیلومتر)، افوله-لُد (100 کیلومتر)، وادیالسر-الافجا (155 کیلومتر)، و الطین-بیتحانون (39 کیلومتر). احداث خطوط مدینه-مکه و مکه-جده، که خواستۀ مشترک تمام مسلمانان بود، به دلیل مخالفت شریف حسین و شیوخ عرب بدوی که او را تحریک میکردند، محقق نشد.
در تاریخ 1 اوت 1914، مدیریت عمومی خط آهن حجاز به وزارت اوقاف واگذار شد و خط آهن بهعنوان موقوفه شناخته شد. پس از شروع جنگ جهانی اول، مدیریت خط آهن حجاز از وزارت اوقاف گرفته و به وزارت جنگ واگذار شد. در ژوئن 1916، شریف حسین به طور مخفیانه با انگلیسیها توافق و قیامی را راهاندازی کرد که در نهایت، به پایان عمر خط آهن حجاز منجر شد. خط آهن نقش اساسی در دفاع از مدینه توسط فخرالدین پاشا ایفا کرد؛ اما با تسلیم مدینه در 10 ژانویه 1919، سلطۀ عثمانی بر خط آهن حجاز نیز به پایان رسید. در طول جنگ جهانی اول و قیام حجاز، خط آهن به عنوان مسیری حیاتی در حملونقل برای عملیات نظامی و تدارکاتی شناخته میشد. ارسال امانات متبرکه از مدینه به سوریه هم با کمک خط آهن انجام گرفت.
پس از راهاندازی خط آهن، اقتصاد بسیاری از شهرها و مناطق به سرعت توسعه یافت. به همین ترتیب، تغییرات ناشی از خط آهن به افزایش فعالیتهای عمرانی و احداث چندین ساختمان عمومی کمک کرد. برگزاری سفرهای ویژه با قطار نیز باعث افزایش سفرهای گردشگری شد. همچنین، برخی از بدویهای عرب به یکجانشینی روی آوردند و برخی از مهاجران چریک به مناطق نزدیک به خط آهن کوچ کردند. خط آهن حجاز همچنین نخستین محل تجربه و آمادهسازی بسیاری از مهندسان در مهندسخانۀ جنگی امپراتوری عثمانی بود. به این ترتیب، زمینه برای کسب اطلاعات و تجربیات لازم برای ساخت خط آهن در دوران جمهوری فراهم شد و تعداد قابل توجهی از تکنسینهای ماهر تربیت شدند.
پس از جنگ جهانی اول، خط آهن به چهار بخش تقسیم شد؛ خط حیفا-سمح در فلسطین، خط مُدوره-مدینه در پادشاهی حجاز هاشمی و بعداً در عربستان سعودی، خط شام-درعا و درعا-سمح در سوریه و خط درعا-مُدوره در اردن باقی ماند. خطوط سوریه، اردن و فلسطین توسط دولتهای تحت قیمومیت انگلیسی و فرانسوی اداره میشد. در سال 1948، عربستان سعودی، اردن و سوریه کمیتهای برای بررسی بازسازی خط آهن تشکیل دادند؛ اما اختلافات میان اعراب و اسرائیل باعث بسته شدن مسیر درعا-حیفا شد. دولت انگلیس برای جلب رضایت اعرابی که به دلیل مسألۀ فلسطین ناراضی بودند، مسئولیت انجام تعمیرات را برعهده گرفت؛ اما جنگ 1967 میان اعراب و اسرائیل مانع از انجام این کار شد. در بخشهای باقیمانده در سوریه و اردن، جابهجایی مسافر و بار به صورت محدود همچنان ادامه داشت؛ اما بخشهایی که در خاک عربستان سعودی باقی مانده بود به حال خود رها شده و ایستگاهها متروکه ماندند.
برجستهسازی سیاستهای حزب عدالت و توسعه در «پایتخت؛ عبدالحمید»؛ نمونۀ خط آهن حجاز
در سالهای پس از انتخابات ۲۰۱۱ و بهویژه پس از اعتراضات پارک گزی، حزب عدالت و توسعه گفتمان عوامفریبانه و ملیگرایانهای را بهکار گرفت که بر ترسیم مرزهای گروه «خودی» و «دیگری» و همچنین، شیطانیسازی مخالفان متمرکز بوده است. این نوع گفتار، با توجه به کنترل سرسختانۀ دولت بر رسانهها و تلاشهایی در راستای مالکیت رسانهای، بهمنظور تأثیرگذاری بر آرای رأیدهندگان و حاشیهنشین کردنِ بیشترِ مخالفان، به ابزاری اساسی بدل شده است. یکی از نتایج سیاسیسازی تلویزیون در این دوره، افزایش محتوای تلویزیونی تاریخی است که متأثر از عوامفریبی و ملیگرایی حزب عدالت و توسعه است. شبکۀ TRT درامهای تاریخی متعددی را پخش کرده که از نسخۀ تاریخ عثمانیای که مورد پذیرش عدالت و توسعه است، برای شکلدهی به نگرش عمومی بهره میبرد. سریالهایی مانند «رستاخیز: ارطغرل» و «پایتخت؛ عبدالحمید» همزمان با نقاط عطف مهمی در تاریخ معاصر ترکیه به نمایش درآمده و مفاهیمی چون رهبری قدرتمند، تهدیدات خارجی و توطئههای داخلی را مورد بررسی قرار میدهند.
این سریالها با وجود تصویرسازی از دوران عثمانی، درونمایههایی از وضعیت سیاسی کنونی را در خود دارند و با تأکید بر احساسات ملیگرایانه، مرزهای خود و دیگری را به تصویر میکشند؛ بر سیاست ترسافکنی دامن میزنند و نظریههای توطئه را برجسته میکنند؛ «خودی» را چارچوببندی کرده و «دیگری» را از طریق گفتمان ملیگرایانه-عوامفریبانۀ خود شیطانی جلوه میدهند. این فرآیند به گونهای طراحی شده که واقعیتی میانجی را پرورش دهد که بر تفسیر این حزب از تاریخ بنا شده و تصور موهومی را تقویت کند که سرنوشت ترکیه را مشابه امپراتوری عثمانی قلمداد کند.
تلویزیون بهعنوان ابزار پرورشدهندۀ رفتار و نگرشهای عمومی، تصاویری و پیامهایی را ارائه میکند که منعکسکننده و سازندۀ ارزشهای اجتماعی هستند؛ از طریق داستانگویی بهطور سیستماتیک دید منتخبی از جامعه را به افراد ارائه میدهد که باعث شکلگیری باورها و ارزشهای آنها میشود. بههمین دلیل، قرار گرفتن مکرر در معرض پیامهای خاص تلویزیونی میتواند بر بینندگان تأثیر بگذارد و آنها را به پذیرش واقعیتهایی سوق دهد که توسط رسانهها پیشبینی و هدفگذاری شده است.
در دوران حکومتهای پوپولیستی راستگرا، رسانهها بهعنوان پلتفرمی برای انتشار اطلاعات به روشی عمل میکنند که مرزهای بین سرگرمی و اطلاعات مستند را به هم میریزند. این نوع خیالپردازی در سیاست، واقعیتهایی را برای بیننده خلق کرده و تصویری موهومی، ساده و خطی از جوامع امروزی ارائه میدهد. در این راستا، «پایتخت؛ عبدالحمید» بهعنوان تجسمی از ایدئولوژی ملیگرایانه و عوامفریبانه عدالت و توسعه، به تبیین مفاهیم رهبری، هویت ملی و مفهوم دشمن کمک میکند و در این فرآیند به مشروعیتبخشی به سیاستهای دولت حاکم میپردازد. همچنین، به پردازش تصورات عمومی دربارۀ گروههای داخلی و بیرونی میپردازند و بهوسیلۀ دامن زدن به سیاست ترس احساسات ملیگرایانه را تقویت میکنند. اردوغان در زمان پخش این سریال گفت: «اگر میخواهید با تاریخ آشنا شوید باید «پایتخت؛ عبدالحمید» را تماشا کنید.»
سریال «پایتخت؛ عبدالحمید» در 153 قسمت از شبکۀ دولتی TRT به نمایش درآمد و پخش آن در زمانی بحرانی در ترکیه، دو ماه پیش از رفراندوم قانون اساسی در آوریل ۲۰۱۷ آغاز و تا سال 2021 به طول انجامید. این سریال سلطنت سیوسهسالۀ سلطان عبدالحمید دوم در قرن نوزدهم و نبرد او برای حفظ نظم، امنیت و عدالت در امپراتوری عثمانی را به تصویر میکشد. درونمایۀ اصلی این سریال نبرد در برابر توطئههای خارجی و قدرتهای جهانی است که درصدد طراحی قرن بعدی هستند. مضامین سریال به گونهای طراحی شدهاند که همراستا با جهتگیریهای حزب عدالتوتوسعه پس از کودتای 15 ژوئیه باشد؛ عبدالحمید دوم در قامت سلطانی ظاهر میشود که برای حفظ امپراتوری به عنوان آخرین قلعۀ دنیای اسلام از هیچ تلاشی دریغ نمیکند. این سریال بهویژه با اتکا به تفسیر عثمانیگرایانهاش از تاریخ، سیاستهای حزب حاکم را توجیه کرده و واقعیت جدیدی میسازد که تاریخ عثمانی را با تاریخ معاصر ترکیه میآمیزد. در نتیجه، در قالب ابزاری فرهنگی تحلیل میشود که برای پرورش یک واقعیت سیاسی جدید که با دستور کار حاکمیت همخوانی دارد، مورد استفاده قرار میگیرد.
روایت «پایتخت؛ عبدالحمید» با تلاش برای ترور سلطان عبدالحمید آغاز میشود؛ شخصیتی که همواره پدرانه توصیف میشود و بر امور امپراتوری عثمانی نظارت میکند. در ادامه، توطئهگران در ارتش عثمانی و همپیمانهای داخلی آنان به تصویر کشیده میشوند. آنها در استانبول ایجادِ آَشوب میکنند، درحالیکه تمام رعايای عثمانی با خوشحالی زندگی میکنند. گویی تبعۀ عثمانی به صورت ملتی آرام و راضی نمایش داده میشود که قدرتهای خارجی در تلاش برای تضعیف قدرت سلطان و تمامیت امپراتوریشان است.
اولین درونمایۀ کلیدی سریال، تصویرسازی از خوبی و بدی، به عبارت دیگر گروههای داخلی و بیرونی است. این تم در تصویرسازی از میهنپرستان واقعی عثمانی از یک سو و نخبگان عثمانی غربگرا، سکولار و یهودی از سوی دیگر منعکس میشود. میهنپرستان عثمانی بهعنوان خوبها شناخته میشوند و عثمانیهای با ظاهری غربی بهعنوان خائنین معرفی میشوند. نخستین گروه شهروند ایدهآل و «خودی»؛ دومین گروه اما ناخواستنی و «دیگری» است. این تقسیمبندی نمایانگر گروه داخلی مطلوب و گروه بیرونی نامطلوب است. فقدان وجدان تاریخی و ملی در «پایتخت؛ عبدالحمید» با فقدان سنتهای مذهبی همراه است؛ روشنفکران لیبرال سریال افرادی غیر متدیناند که به آرامی صحنه را آلوده میکنند.
این تصاویر بازتابدهندۀ مباحث کنونی دربارۀ روشنفکران اصیل، ملیگرایان ترک و احترام به تاریخ و دین در برابر ترکهای غربزده، لیبرالیست و آزادیخواه است که فاقد وجدان تاریخی و ملی هستند. بهعنوان مثال، نخبگان سیاسی عدالت و توسعه به صورت مکرر سکولارها را با عباراتی چون بازیچۀ دست غرب و فاقد برخورداری از ارادۀ ملی متهم میکنند. در گردهمایی «احترام به ارادۀ ملی» در سال ۲۰۱۳، نخستوزیر وقت اردوغان گفت: «آنها میگویند تحصیلکرده هستند. میگویند هنرمند، نویسنده، بازرگان و ممتاز هستند. میگویند همهچیز را میدانند. میگویند رأی آنها نباید مانند رأی یک چوپان و احمد یا محمد از قیصریه باشد.» این بیان، در واقع نماد دوگانگی درون جامعۀ ترکیه است و تودههای مذهبی سنتی را در مقابل نخبگان سکولار قرار میدهد.
لحن یهودستیزانۀ «پایتخت؛ عبدالحمید» در به تصویر کشیدن یهودیان بهعنوان طراحان توطئهای برای نابودی امپراتوری عثمانی، نقطۀ محوری چگونگی تصویرسازی خیانتکاران است. طراح تمام مشکلات امپراتوری، یهودیان پنهانی تصویر میشوند که تحت رهبری تئودور هزتزل و در حال تلاش برای ایجاد یک دولت مستقل یهودیاند. سریال یهودیان را به دو دستۀ خوب و بد تقسیم میکند، که نمود بارز آن شخصیت هزتزل و پدرش است. پدر هزتزل دربارۀ تأسیس دولت یهودی مستقل به تئودور میگوید: «تو نمیتوانی پسر من باشی … من هرگز به خدایی معتقد نبودهام که قتل مردم را توجیه کند… خدایی که به آن اعتقاد دارم دستور به کشتن نمیدهد … گوش کن! تشکیل دولت اسرائیل وعدۀ خدا نیست …» سکانسهایی از این دست نشان میدهد که یهودیان خوبی وجود دارند که ضد صهیونیست و ضد اسرائیل هستند. صحنههایی که اولین کنگرۀ صهیونیستی را در بازل به تصویر میکشد، احساس رمزآلودی، شرارت و طرح توطئهای علیه دیگران را نشان میدهد. در صحنهای که هرتزل در حال صحبت با اعضای کنگره است، میگوید: «بشر تنها زمانی زنده خواهد ماند که به ما خدمت کند.» سپس پرچم این دولت را ترسیم کرده و میگوید: «این خطوط نمایانگر دجله و فرات است. آنها بر روی پرچم و آیندۀ اسرائیل خواهند بود.» این سکانس بهطور غیرمستقیم به نظریههای توطئه در ترکیه دربارۀ منطقه جنوب شرقی اشاره دارد که چندین دهه دچار ناآرامیهای مدنی است. بنابراین، در سریال، روشنفکران غیر اصیل غربی مقصر شناخته میشوند که همکاران گروههای یهودی تحت رهبری تئودور هزتزل هستند. از این لحاظ، «پایتخت؛ عبدالحمید»، تأکید بر تفکیک میان رهبران واقعی و توطئهگران بینالمللی دارد.
تأسیس ترکیۀ مدرن و انقلاب ۱۹۲۳ منجر به ایجاد نظریههای توطئه توسط گروههای مختلف مسلمان عیله یهودیان شد. بهطور خاص، شاعر و نظریهپرداز مشهور اسلامگرای ترکیه، نجیب فاضل قیساکورک، در دهۀ ۱۹۴۰ آثاری یهودستیزانه منتشر کرد. در نتیجه باوری قوی در برخی محافل ترکیه ایجاد شد که توطئۀ یهودیان عبدالحمید را برکنار کرده و ملت ترکیه را به زانو درآورد و منجر به تأسیس ترکیۀ مدرن شد. به همین ترتیب، اعتراضات پارک گزی و تحقیقات قضایی شکلگرفته علیه رهبر حزب عدالت و توسعه بهعنوان قسمتی از توطئهای شیطانی توسط دولتهای خارجی شامل اسرائیل و ایالات متحده تفسیر شد. «پایتخت؛ عبدالحمید» یهودستیز بودن تاریخی ترکان را به یاد میآورد و افکار ضد یهودی را به روایت عدالت و توسعه دربارۀ فلسطین پیوند میزند.
دومین درونمایه نقش دولت و ملت و شخصیتهای میهنی است که یکپارچگی ملی را رقم میزنند. سکانس اول در قسمت اول تلاش برای ترور سلطان است، که در آن کشاورزی روستایی جان عبدالحمید را نجات میدهد. گویی فقط مردم میتوانند در برابر تلاش برای ترور که توسط قدرتهای خارجی، همدستان داخلی و نخبگان لیبرال برنامهریزی شده است، مقاومت کنند. به این ترتیب، گناه نخبگان غربزده وایدههای لیبرالی تنها از طریق اقدامهای شجاعانۀ عثمانیهای واقعی پاک میشود. اردوغان در سخنرانی خود در مراسم یادبود شهدای ۱۵ ژوئیه گفت: «۱۵ ژوئیه روز احیاء و اعتلای ملت ترکیه است.» پس از ناکامی کودتا، رئیسجمهور اردوغان گفت: «نسلهای آینده هرگز قهرمانان مقاومت علیه کودتا، یعنی پلیس، نظامیان و غیرنظامیان را فراموش نخواهند کرد.» بهعلاوه، در سریال، سانسور و نظارت سلطان بر مطبوعات در قالب دفاع از امنیت و نظم توجیه میشود. لیبرالهایی که به روزنامههای غربی وابستهاند، مانند پرنس صباحالدین، خواهرزادۀ سلطان عبدالحمید، بهعنوان افرادی تصویر میشوند که حس ملیگرایی خود را از دست داده و تواناییِ درکِ نیازِ کنترل بر مطبوعات را ندارند. روند مشابهی را نیز میتوان در توجیه دولت ترکیه برای سرکوب مخالفان و اپوزیسیون تحت عنوان «زمانهای دشوار» مشاهده کرد. بنابراین هم در سریال تلویزیونی و هم در فضای سیاسی ترکیه، «ذهنیت لیبرال» آلودهکنندۀ ثبات است که تنها از سوی شهروندان دلسوز (ملت) پاک میشود.
سومین درونمایه، نقش قدرتهای خارجی در ناامنی امپراتوری عثمانی است. سریال، بریتانیا، آلمان و جنبش صهیونیستی را بازیگران کلیدی در نابودی امپراتوری میخواند. در قسمت اول، سلطان دربارۀ پروژه راهآهنی که اروپا را به حجاز متصل میکند، میگوید: «اگر بتوانیم خط آهن را به شکلی دلخواه خود بسازیم، دست دولتهای اروپایی را که چشم به خاک ما دارند قطع خواهیم کرد.» در طول فصل اول این سریال، قدرتهای اروپایی به صورت کشورهای شرور تصویر میشوند که هدف اصلی آنها از میان بردن امپراتوری عثمانی است؛ که بر خلاف غرب، مهد ثبات و تمدن به تصویر کشیده شده است.
پس از اعتراضات پارک گزی، موجی از احساس ضد غربی به دفعات بالا گرفت. حامیان دولت، اعتراضات را محصول شرارت لابیهای خاص، خائنین داخلی و همدستهای خارجی دانستند. برای مثال، عثمان کاوالا، بازرگان و خیّر ترک، به تأمین مالی اعتراضات پارک گزی متهم شد و دستگیر شد. بهعلاوه، بریتانیا، ایالات متحده، آلمان و اسرائیل از سوی حامیان دولت مقصر شناخته شده و انتقاد از رسانههای بینالمللی بالا گرفت. همچنین، در طول تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۷، تنش جدیدی در روابط آلمان و ترکیه بهوجود آمد؛ زمانی که آلمان اردوغان را از برگزار کردن تجمع سیاسی در آلمان منع کرد، در پاسخ، اردوغان آلمان را به حمایت از تروریستها متهم کرده و گفت که آلمان باید از دخالت در مسائل داخلی ترکیه دست بکشد. نخبگان سیاسی ترکیه همچنین جامعۀ بینالمللی را به ایجاد بیثباتی در اقتصاد ترکیه متهم کردهاند. بهطور خلاصه، «پایتخت؛ عبدالحمید» انعکاسدهندۀ وضعیت ترکیه در تقابل با جامعۀ بینالمللی است.
چهارمین درونمایه شامل وجود تنوع در عین هماهنگی و یکپارچگی در امپراتوری عثمانی است. در قسمت اول سریال، صاحب قهوهخانهای به پسرش میگوید: «نگاه کن به دور و برت. هفتاد و دو ملت در اینجا زندگی میکنند. اینجا پایتخت است. ارمنیها، لازها، کردها، بوسنیاییها، آلبانیاییها، یهودیان، یونانیها، مسیحیان، … فرقی نمیکند که دین، زبان یا قومیت آنها چه باشد؛ همه برادران ما هستند.» با ادامۀ این سریال، به حُسن نیت سلطان عثمانی در قبال گروههای اقلیت تأکید میشود. برای مثال، سلطان پسر ارمنی معلولی را در خیابان میبیند و برای او یک پای مصنوعی میسازد؛ پسر و مادرش از سلطان تشکر کرده و وفاداری خود را به امپراتوری عثمانی اعلام میکنند. در قسمت دوازدهم، یک ارمنی به قصر دعوت میشود تا دربارۀ شورشهای مسلحانۀ ارمنیهای عثمانی تحقیق کند. بنابراین، میان «خوب» و «بد» اقلیتها تفاوت قائل میشود و چارچوبی برای آنهایی که میتوانند به عنوان اعضای گروه خودی پذیرفته شوند، فراهم میکند. در قسمت پنجم، یعقوب، پدر تئودور هزتزل، از سلطان برای نجات از دست پسرش تشکر میکند. او نظرات مخالفش دربارۀ تأسیس دولت اسرائیلی را ابراز میکند، که بعداً توسط عبدالحمید مورد تقدیر قرار میگیرد: «ما خوشحالیم که یهودیان اینقدر ثابتقدم هستند.» اقلیتها تا زمانی که وفادار باشند، میتوانند در حاشیۀ گروه خودی باقی بمانند. به طور کلی، تصویر اقلیتهای عثمانی در این سریال، وضعیت مطلوبی را میسازد که اقلیتها میتوانند در دولت مدرن ترکیه داشته باشند.
درونمایۀ نهایی و پنجم تصویر مرد قوی، رهبر قدرتمند و مطلق است که پروژههای متعددی را برای پیشرفت ملی انجام میدهد. این نقطه نیاز به تحلیل گستردهتری دارد؛ بهویژه با توجه به شباهتهای میان عبدالحمید و اردوغان. برخی از حامیان اردوغان، از جمله طرفداران او، شباهتهایی میان سلطان عبدالحمید و اردوغان، رهبران بومی که با تهدیدات خارجی مواجه بودهاند، متصور شدهاند. عبدالحمید آخرین سلطان قدرتمندی است که با حفظ جایگاه خود به عنوان رهبر مذهبی، در برابر قدرتهای غربی در حمایت از منافع امپراتوری عثمانی ایستادگی کرد. اردوغان نیز بهعنوان تنها رهبر مسلمان و ترکی که میتواند در برابر قدرتهای غربی ایستادگی کند و منافع ترکیه را تضمین کند، توصیف میشود. بهعنوان مثال، پیش از برگزاری رفراندوم ۲۰۱۷ به ناظران بینالمللی نسبت به «شناخت جایگاه خود» هشدار میدهد و به این معنا میگوید که خارجیها باید از دخالت در موضوعات داخلی ترکیه حذر کنند. گویی دو رهبر از دورانهای متفاوت، نجاتدهندگان دولت و همزمان قربانی بودهاند. برخی نیز کودتایی که عبدالحمید را برچید با وقایع سال ۲۰۱۶ و طرح کودتا علیه اردوغان مقایسه میکند.
احداث راهآهن حجاز تحت نظر سلطان، از جمله مضامین برجستۀ سریال است. این پروژه که «رؤیای عبدالحمید» است، تنها راه رستگاری امپراتوری عثمانی و سیاستی مدبرانه در برابر قدرتهای غربی معرفی میشود. دشمنان، این پروژه را بلندپروازی سلطان میدانند که هرگز محقق نخواهد شد و در مسیر احداث آن مدام کارشکنی میکنند. در قسمت اول، صحنههای متعددی به موضوع پروژۀ خط آهن میپردازد و سلطان را نجاتدهندهای ترسیم میکند که این پروژه را برای حفظ یکپارچگی امپراتوری عثمانی طرحریزی کرده است. دشمنان داخلی بهدنبال توافق با آلمانیها و انگلیسیها در مورد این پروژه هستند و عبدالحمید در برابر ایشان ایستادگی کرده و مانع از این توافق میشود. این تصویر یادآور روایت عدالت و توسعه از دستاوردهای بومی، بهویژه در زمینۀ ساخت جادهها، راهآهنها، زیرساختها و فرودگاهها است که همیشه به آن افتخار میکند.
در قسمتی از سریال، صحنهای که سلطان عبدالحمید با مهندسان پروژۀ احداث خط آهن حجاز گفتگو میکند بسیار جالب توجه است. عبدالحمید از مهندسی میپرسد که آیا طبق دستوراتش بر روی ریلها نمد کار گذاشته شده است یا خیر و میگوید: «تنها چیزی که به ما تعالی میبخشد، محبتی است که به دینمان داریم. بیایید روح مبارک حضرت محمد مصطفی (ص) – که خداوند او را «حبیبام» میخواند آزار ندهیم. به همین دلیل خواستم که از نمد استفاده شود (تا آلودگی صوتی کمتری ایجاد شود).»
در نهایت میتوان گفت که حزب عدالت و توسعه بهطور مؤثر از سریالهای تلویزیونی تاریخی به صورت عام و نمونۀ «پایتخت؛ عبدالحمید» به صورت خاص برای ترسیم تصاویر مطلوب و مشروعیتبخشی به سیاستهای داخلی و خارجی خود استفاده میکند. این حزب با نمایش شخصیتها و ارزشهای تاریخی منتخب، احساس هویت و غرور ملی را به شکل دلخواه خود در مخاطبان تقویت میکند و گاه، اهداف و برنامههای آینده خود را بهصورت غیرمستقیم از طریق این سریالها در ذهن مخاطب برجسته میسازد. برجستهسازی پروژۀ خط آهن حجاز در سریال و تلاش برای احیای آن، بلافاصله پس از سقوط دولت بشار اسد، نمونۀ بارز این ادعاست.